ایجاد وحدت به مثابه احیای عقلانیت اسلامیدت اسلامی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد حق التدریس

2 عضو گروه

3 استاد

4 دبیرپژوهشی

چکیده

چکیده:
 عقلانیت اسلامی از ویژگیها، خصایص و ظرفیتی برخوردار می‌باشد، که اگر آن اوصاف و خصایص در اذهان و رفتار مسلمانان، تقویت و تکامل یابد، بخاطر عمومیت و اشتراک آن اوصاف، بدون تردید جوامع اسلامی نیز به وحدت و تقریب، نزدیک می‌گردد. در این نوشتار برای اثبات این مطلب، به شکل فشرده سه نکته مهم و اساسی طرح و به نحو اجمال بسط یافته است. نکته اول: توجه به جایگاه و اهمیت تعقل از دیدگاه اسلام، بسط و گستردگی و ژرفای خاص میراث غنی عقلانی اسلامی و پویایی و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی است. نکته دوم: اشاره به فرایند رو به افول نهادن و به مخاطره افتادن حیات پر ارج عقلانیت اسلامی در جهان معاصر و تأکید بر ضرورت احیا و بازسازی آن است و نکته اخیر و اساسی، تبیین و توجیه اینکه عقل اسلامی دارای ویژگیهایی می‌باشدکه اگر همه مسلمانان به آنها توجه نموده و به تقویت شان اهتمام ورزند و در اندیشه و رفتارخویش بکار گیرند، جوامع اسلامی به تقریب و وحدت دست خواهند یافت.
 
کلیدواژه: عقل، عقلانیت، اسلام، مسلمانان، وحدت اسلامی، تقریب مذاهب اسلامی، احیا ، بازسازی.
 

کلیدواژه‌ها


پیشگفتار

این نوشتار چنانکه از عنوان آن آشکار است، ایجاد و تحقق وحدت اسلامی را تنها از طریق احیای عقلانیت اسلامی میسور می‌داند. بر این اساس، فرضیه تحقیق: «ایجاد وحدت اسلامی از راه احیای عقلانیت اسلامی» است. منظوراز عبارت «عقلانیت اسلامى‏»، پارادایم و الگوی فکری درباره خداوند، جهان و انسان است که شالوده آن به‏وسیله قرآن و پیامبر(ص) پى‏ریزى شده و سپس به وسیله نسلهاى مسلمان متدین و متفکر، تکمیل شده است. بکارگیری این اصطلاح برای آن است که آن از میراث و معارف دیگری که ارتباط نزدیکى با آن دارد و آن ‏نیز داراى ابعاد نظرى و فکرى است، متمایز گردد. این میراث دوم، میراث نقلى، (transmittedheritage) نام دارد. معرفت نقلى، (transmitted knowledge) با تقلید آموخته مى‏شود، بر خلاف معرفت عقلی که با پیروى از حجیت و استدلال به دست می‌آید.1

پارادایم ایجاد وحدت به مثابه عقلانیت اسلامی، یک الگوی فکری است که نگاه فراگیرتر و گامی بسیار بلندتر نسبت به الگوهای فکری مشابه دارد. تحقق الگوی فکری عقلانیت اسلامی، یعنی پیوند عقلی و منطقی همة ابعاد وجودی انسان و ساختار اجتماع در همه زمینه های زمان و گستره مکان، با همة ابعاد مذهب حق و آموزة سرة قرآنی، نبوی و ولوی، به منظور تأمین جامع هدایت و رشد و کمال و فلاح انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی با محوریت عقلانیت اسلامی. این الگو بر وحدت، روح عقلانیت و خردورزی رادر تمام زمینه های آن حاکم می‌سازد و گرایش به عقلانیت، محور و مرکز ثقل آن است.

عقلانیت به مثابه پارادایم متفاوت با رویکرد عقلانی یا عقلگرایی به مثابه روش است. منظور از عقلانیت اسلامی، الگوی فکری بسیار جامع و اعم از عقلگرایی جریان خاص کلامی مثل معتزله و مکاتب مشابه آن است. وسعت گستردة عقلانیت در حوزه دین، هم از لحاظ موضوعی و هم از حیث روشی می‌باشد. جامعیت آن از لحاظ روشی دربردارنده روشهای تاریخی، هرمنوتیک، برهانی وقیاسی، عرفانی وشهودی، نقلی، علمی و تجربی، معرفت شناسی، تحلیلی و... است و از لحاظ موضوعی نیز گستردگی فراگیری دارد که انسان و تمام ابعاد وجودی او، اجتماع در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و همچنین قلمرو زندگی مادی، معنوی، معقول، محسوس، طبیعی، دنیوی و اخروی از جمله مصادیق آن به شمار می‌رود که دانشور وحدت طلب با الگوی فکری عقلانیت اسلامی در همه این زمینه‌ها و موضوعات و با بهره گیری از روشهای متفاوت و متعدد و به منظور تأمین جامع هدایت و کمال و فلاح انسانی در ابعاد فردی و اجتماعی مسلمانان، به تأمل و تفکر می‌پردازد، به حل مسائل آن همت می‌گمارد و راه حل و راهکار ارائه می‌نماید.

قبل از تبیین مدعا و فرضیه تحقیق، تحلیل دو نکته و پاسخ به سؤالات مربوط به این زمینه ضرورت دارد؛ یکی از این نکات، اهمیت و جایگاه عقل در اسلام و قرآن است؛ اینکه عقل در مکتب اسلام از چه جایگاهی برخوردار است و آیا نقش آن در اسلام بگونه ای هست که بتواند به عنوان یک پارادایم و الگوی فکری مطرح گردد و مهم ترین معضل جهان اسلام را حل و فصل نماید؟ نکته بعدی این است: بر فرض این که عقل از جایگاه برجسته و اهمیت شایسته ای برخوردار بوده است، هم اکنون واقعا به زوال گراییده و دچار افول موقعیت شده است و امروز از چنان جایگاه و ارزش فوق العاده در میان مسلمانان برخوردار نیست؛ لذا برگشت به آن جایگاه پیشین نیاز به احیاء عقلانیت اسلامی دارد که اتحاد، شکوفایی و تعالی اسلام را به دنبال خواهد داشت.

بدین ترتیب اولا اهمیت و جایگاه عقل در اسلام را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم، سپس روند زوال و افول موقعیت عقل در اسلام و ضرورت احیای آن را بیان خواهیم داشت و در نهایت، نقش عقلانیت اسلامی در وحدت مسلمان مورد کنکاش و بحث قرار خواهد گرفت.

 

 

جایگاه و اهمیت عقل در قرآن و سنت

همه محققان و کسانیکه اندک آشنایی با قرآن کریم دارند، به درستی به این مسأله واقفند که عقل، از دیدگاه اسلام و قرآن کریم، جایگاه برجسته و اهمیت فوق العاده ای دارد. قرآن کریم با عبارات مختلفی از تعقل و تفکر تجلیل کرده و مؤمنان را به تفکر و تعقل در موضوعات گوناگون تشویق نموده است. برای مؤمنان قرآن پژوه ،این مسأله آشکار و بی نیاز از برهان و دلیل است ،اما برای تنبّه و تذکار، مواردی را نام می‌بریم که ارزش و اهمیت عقل در اسلام و قرآن را بیان می‌کند و از جایگاه برجسته و فوق العاده تعقل و تفکر در ادبیات دینی پرده بر می‌دارد. نمونه های زیر نشانه هائی از این جایگاه بلند عقل در اسلام است:

1- تعقل زیربنای اصول دین

بر اساس برداشت تمام فرق اسلامی، تعقل زیربنای تمامی عقاید دینی و احکام شرعی، یعنی اصول دین است. طبق معارف قرآنی و نبوی، یک فرد مسلمان، اصول دین خویش یعنی: توحید، نبوت و معاد را نمی تواند با تقلید بپذیرد و این امور را باید عقلا و با استدلال قبول کند. مؤمن واقعی کسی است که اساس تفکر دینی و بنیان های اعتقاد قلبی خود را با عقل استوار و محکم ساخته باشد.

«آلوسی» ذیل آیه شریفه: «وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ»2 دیدگاه خویش را اینگونه بیان می‌کند: «و فی الآیة دلیل على المنع من التقلید لمن قدر على النظر».3

بیضاوی نیز در تفسیر انوارالتنزیل می‌نویسد: «و هو دلیل على المنع من التقلید لمن قدر على النظر و الاجتهاد»4 این آیه شریفه، در عقاید و در مواردی که انسان امکان و قدرت شناخت عقلی را داشته باشد، تعقل او در این باب، دلیل بر منع تقلید است. بر این اساس، زیربنای اصول دین و عقائد، تعقل و تفکر است و انسان بایستی طبق استدلال و نظر و اجتهاد، اصول دین را اثبات و باور نماید. شأن نزول این آیه شریفه، چنانکه مفسرین نوشته اند، در باب دعوت به اسلام و پذیرش اصول آن است. «أنها نزلت فی طائفة من الیهود دعاهم رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم إلى الإسلام، فقالوا: بل نتبع ما ألفینا علیه آباءنا، فأنزل اللّه هذه الآیة»5 پس در اصول دین و پذیرش اصل اسلام نمی توان تقلید نمود؛ بلکه این باور اعتقادی و اساسی، باید مبتنی بر تعقل و استدلال باشد.

اساسا خداوند متعال معرفت و شناخت خویش را مبتنی بر تعقل و تفکر نموده است. در حدیث شریفی أبوالحسن موسى بن جعفر علیهما السلام می‌فرمایند: «یا هشام قد جعل الله ذلک دلیلا على معرفته بأن لهم مدبرا، فقال : وسخر لکم اللیل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره ، إن فی ذلک لآیات لقوم یعقلون»6 یعنی قوم عقلا هستند که با تفکر و تعقل در امور شب و روز، خورشید و ماه و ستارگان و تغییر و تحولات آنها و نظم و انضباط دقیق شان به پروردگار و ناظم متعال پی می‌برند. به عبارتی، طبق این آیه شریفه و آیات مشابه دیگر، معرفت الهی مبتنی بر تفکر و تعقل است و عقل، دلیل معرفت خدای متعال به شمار می‌رود.

در برابر تعقل و تصدیق محققانه، یعقیده دیگری مبتنی برتقلید و پذیرش عامیانه عقیده است. طبق دیدگاه اغلب علما و دانشمندان اسلامی، اصول دین از راه استدلال و تعقل به دست می‌آیند و انسان متدین فقط در امور فرعی دین می‌تواند از صاحب نظر و مجتهدین تقلید نمایند.

علامه محمدجواد مغنیه در یک بحث مبسوط تقلید را به شش نوع تقسیم می‌نماید. به نظر وی آنچه اکثر علمای شیعه و اهل سنت بر قبح و منع آن تأکید و تصریح کرده اند، تقلید در اصول دین و عقائد است. وی قول مشهور علمای شیعه و اهل سنت را در تفسیر شریف «الکاشف» اینگونه تقریر می‌کند: «تقلید در اصول دین و عقیده، مانند: تقلید در شناخت خدای متعال، صفات وی، نبوت حضرت محمد(ص) و عصمت او ونیز بعث و نشر را اکثر از علمای اهل سنت و شیعه منع کرده اند و غالب آنان قائل به عدم جواز آن شده اند؛ زیرا تقلید، پذیرفتن یک شیء بدون دلیل است و این یعنی جهل به آن. بر این اساس کسی که وجود خداوند را تماما با تقلید قبول دارد، گویا مثل کسی است که از اساس، وجود خدای متعال را قبول ندارد... البته آنان تقلید در فروع و مسائل عملیه را می‌پذیرند؛ زیرا مطلوب در فروع، محض عمل بر مقتضای قول مجتهد است و این امر بذاته امکان پذیر است؛ اما در اصول عقائد، مطلوب علم و اعتقاد است؛ و علم با تقلید جمع نمی شود، چون جهل محض است ، اما اعتقاد خارج از اختیار و اراده می‌باشد، لذا تکلیف به آن تعلق نمی گیرد.»7

البته ایشان با این اطلاق قول مشهور از علمای اهل سنت و شیعه را نمی پذیرد و خود دیدگاهی را که به «محققان اهل سنت و شیعه» نسبت می‌دهد، مورد تأیید قرار داده و آن را تقویت می‌کند. طبق این دیدگاه محققانه تقلید ساذج و ساده که خالی از تصدیق جازم و در امور باطل و ضلال باشد، باطل است؛ اما تقلیدی که همراه تصدیق جازم مطابق با واقع باشد، صحیح می‌باشد و این نوع تقلید در اصول دین و عقائد نیز جایز است؛ زیرا اصول عقائد ایمان صحیح مطابق با واقع است و لذا پیامبر اسلام(ص) ایمان و اعتقاد کسی را که به او ایمان آورده و نفس او به صدق آن حضرت و نبوت وی اطمئنان دارد، می‌پذیرد، بدون اینکه فرد مذکور در آن امور اجتهاد نموده و تفکر و تعقل خویش را بکار برده باشد.8

شهید مطهری(ره) در همین مورد، با مقایسه نقش عقل در اعتقاد مسیحی و اسلامی می‌نویسد:

«اصول ایمان مسیحیت، منطقه ای ممنوع برای ورود عقل است و وظیفه یک مومن مسیحی حفظ این منطقه از هجوم قوای عقلی و فکری است؛ ولی اصول ایمان در اسلام منطقه ای است که در قرق عقل است و غیر از عقل هیچ قدرت دیگری حق مداخله در این منطقه را ندارد.»

2- تشویق به تفکر و تعقل

در متون دینی و اصلی اسلام، هم در قرآن کریم و هم روایات منقوله از رسول اکرم(ص)، تشویق به تفکر و دعوت به تعقل در رأس مطالب قرآنی و نبوی قرار دارد و این مطلب، از چنان وضوح و تمایزی برخوردار است که در آن نیاز به ادله و برهان و شمارش موارد نیست. قرآن کریم در همه مسائل خصوصا زنده شدن مردگان9، حیات دنیوی10، کم ارزشی متاع دنیا و ارجمندی آنچه نزد خداست و بهتر بودن آخرت11، تاریخ12، خداوند متعال13، خلقت14، زندگی بخشی و میراندن15، گردش شب و روز16 و غیره، انسان‌ها را به تفکر و تعقل فرا می‌خواند. در روایات ماثوره نیز تفکر و تعقل در این گونه امور جایگاهی ارجمندی را به خود اختصاص داده و تأمل در آنها نوعی عبادت محسوب شده است که باعث قرب به خدا و موجب کمال انسان می گردد.

در متون دینی اسلامی، افرادی که به تفکر و تعقل می‌پردازند، به نعمتهای لذت بخش الهی ترغیب و تشویق می‌شوند؛ اما جهلا و کسانی که از عقل و فکر شان بهره نمی برند، از عذاب و عقاب الهی تخویف می یابند. موسى بن جعفر (علیهما السلام) در این زمینه با بهره گیری از آیات الهی می‌فرمایند: «...یا هشام ثم وعظ أهل العقل ورغبهم فی الآخرة فقال :  وما الحیاة الدنیا إلا لعب ولهو وللدار الآخرة خیر للذین یتقون أفلا تعقلون  یا هشام ثم خوف الذین لا یعقلون عقابه فقال تعالى :   ثم دمرنا الآخرین وإنکم لتمرون علیهم مصبحین وباللیل أفلا تعقلون  وقال:  إنا منزلون على أهل هذه القریة رجزا من السماء بما کانوا یفسقون ولقد ترکنا منها آیة بینة لقوم یعقلون».17 در این حدیث شریف چنانکه روشن است، امام(ع) با استفاده از آیات الهی نشان می‌دهد که خدای متعال چگونه اهل تعقل و تفکر را به زندگی جاوید و اخروی ترغیب نموده و امیدوار می‌سازد، ولی اهل غفلت و کسانی را که از عقل و فکر شان بهره نمی برند و به عقاب و عذاب الهی به دیده عبرت نمی نگرند، هراسناک می‌سازد. این آیات الهی و احادیث شریف، تعقل و تفکر در امور زندگی و اخروی را ترغیب و تشویق می‌نمایند. از این رو، در فرهنگ قرآن و احادیث رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سخنان اهل بیت علیهم السّلام، واژه هایى که مردم را به تعقّل و اندیشه دعوت مى کنند؛ مانند تفکّر، تذکّر، تدّبر، تعقّل، تعلّم، تفقّه، ذکر، لُبّ ونُهى، بیش از هر چیز دیگر، مورد توجه و تأکید است.

 

 

3- بشارت و مدح عقلا و ذمّ جهلا

در آیات الهی و روایات نبوی و ولوی عقلا مدح وبدانان بشارت داده شده است؛ اما جهلا که در برابر گروه عقلا هستند، مورد ذم و سرزنش قرار گرفته اند. محمد بن یعقوب در کتاب شریف «الکافی» از موسى بن جعفر (علیهما السلام) روایت کرده است که آن حضرت در مدح تعقل و ذم عدم تعقل، با استناد به قرآن کریم، فرموده اند: «یا هشام، إن الله تبارک و تعالى بشر أهل العقل و الفهم فی کتابه، فقال: فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ... و ذم الذین لا یعقلون، فقال: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ و قال: وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ»18 خداوند متعال در قرآن کریم اهل عقل و فهم را مدح و تحسین کرده و بشارت داده است؛ اما کسانی را که از عقل و فهم خویش بهره نمی برند و تعقل نمی کنند، سرزنش و ذم نموده است.

4- عقل بهترین بخش وجودی انسان

انسان مرکب از اجزا و بخش های متفاوتی است، مانند جسم و روح ؛ جسم هم به نوبه خود تقسیم می‌شود به گوشت و خون و استخوان و غیره ؛ هم چنین روح انسانی تقسیم می‌گردد به: نفس و قلب و عقل و غیره . طبق روایات، عقل انسانی بهترین و افضل ترین بخش وجودی او محسوب می‌گردد.

در حدیثی از رسول الله صلى الله علیه وآله نقل شده است که آن حضرت فرمود: «ما قسم الله للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل...»19 خداوند متعال چیزی بهتر و افضل از عقل در بین بندگان خویش تقسیم ننموده است، پس خوابیدن عاقل از شب بیداری جاهل افضل است.

 

 

5- عقل ملاک تکلیف

از دیدگاه اسلام، محور و ملاک تکلیف عقل است، عقل از شروط عامه تکلیف محسوب می‌گردد، عقل معیار مجازات و ملاک پاداش‌ها است.

«عن أبی جعفر علیه السلام قال : لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له: أقبل فأقبل ثم قال له: أدبر فأدبر ثم قال: وعزتی وجلالی ما خلقت خلقا هو أحب إلی منک ولا أکملتک إلا فیمن أحب، أما إنی إیاک آمر، وإیاک أنهى وإیاک أعاقب وإیاک أثیب».20 هنگامی که خدای متعال عقل را آفرید وی را به نطق واداشت و امر و نهی نمود، عقل همه را اطاعت نمود، خدای تعالی سوگند یاد کرد که موجودی محبوب تر از عقل نیافریده است و تنها عقل را امر و نهی کرده و فقط او را ثواب و عقاب خواهد داد.

بنابراین، ملاک تکلیف یعنی امر و نهی و معیار پاداش و مجازات، عقل است. خطابات دینی برای عقلاست و تنها عقلا هستند که تکالیف الهی را می‌توانند انجام دهند. موسی بن جعفر علیهما السلام در این زمینه می‌فرمایند: «و ما أدى العبد فرائض الله حتى عقل عنه ، ولا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل...»21: بندة فرائض الهی را می‌تواند انجام دهد که عاقل به آن باشد و فضل عبادت جمیع عبادت کنندگان اگر خالی از تعقل و فهم باشند، برابر با عبادت یک فرد عاقل نمی باشد. یعنی همانطور که ملاک و معیار تحقق تکلیف، عقل است، ملاک  انجام آن نیز عقل است و تنها عاقل است که خدای متعال را کما هو حقه می‌تواند عبادت کند. چنانکه امام أبو الحسن موسى بن جعفر علیهما السلام از حضرت أمیر المؤمنین علیه السلام نقل می‌فرمایند که همواره می‌فرمودند: «ما عبد الله بشئ أفضل من العقل»22: فقط با عقل می‌توان خدای متعال را با نیکوترین وجه عبادت نمود. لذا عقل در اسلام ملاک تکلیف و نیز معیار اطاعت و عبادت درست به شمار می‌رود.

براین اساس می‌توان گفت که تعقل و تفکر و معانی مشابه آنها در قرآن کریم و دیگر متون دینی از اهمیت و جایگاهی فوق العاده بر خوردار است. به صورت کلی تنها در قرآن کریم، مشتقات عقل 49 بار23، فقه 20 بار، فکر 18 بار، ذکر 274 بار، تدّبر 4 بار و لُبّ 16 بار آمده است. از اینرو در نظر اسلام، عقل، از مکانت و شرافت خاصی بهره مند است. تنها راه تکامل مادّى و معنوى انسان و سازندگى دنیا و آخرت وی و رسیدن به جامعه مطلوب و مقصد اعلاى انسانیت، درست فکر کردن و تعقل نمودن است؛ همه گرفتارى ها، فلاکت و نگون بختی انسان و مسلمان، نتیجه به کار نگرفتن اندیشه، عدم تفکر و جهل است.

زوال تفکر عقلی و ضرورت احیای آن

دومین نکته ای که بایستی در این تحقیق مورد بحث قرار بگیرد و روشن شود، زوال تفکر و عقلانیت اسلامی و ضرورت احیای آن است. هر علم و اندیشه ای، همانطور که در حال رشد و کمال است، می‌تواند در حال زوال و نابودی نیز قرار بگیرد. با توجه به تاریخ اسلام، میراث و معارف گرانبهای عقلی و عقلانیت اسلامی به تدریج رو به زوال گراییده و امروزه بر اثر نفوذ و گسترش و تسلط علوم نقلی از تفکر عقلی جز در موارد استثنا نمی توان اثری یافت.24 البته به طور کلى، علوم نقلى بهتر از علوم عقلى حفظ شده است و علوم عقلی بیشتر در معرض تهدید و زوال بوده است. برای این ادعا ادله مختلفی می‌توان ارائه کرد، از جمله:

دور بودن علوم عقلی از تجربیات روزمره ای که مردم با آن سر و کار دارند؛ لذا این علوم به تأمل و تعمق زیادی نیاز دارند و هرکسی توانایی، استعداد و یا وقت تفکر کردن و تأمل نمودن را ندارد.

علوم نقلی مثل قرآن و حدیث در آموزش سطح پائین که حیات آن را تضمین نماید، نیاز به مربی فوق العاده و کارکشته ندارد و یک مادر نیز می‌تواند برای فرزندش مربی قرآنی و حدیثی باشد ؛ هم چنین در فراگیری نیز محتاج استعداد و ذهن قوی نیست؛ اما علوم عقلی را هیچ کس نمى‏تواند بدون استعداد فطرى و تعلیم و تربیت توسط استاد فرهیخته فرا بگیرد، مثلا ًریاضى، منطق (و یا هر علم عقلى دیگرى) را هر کسی نمی تواند بدون استعداد فطری و بدون سالها تحصیل و شاگردی در برابر استاد برجسته ریاضی و یا استاد فرهیخته منطق، بفهمد و راه به جایى ‏برد. چه رسد به الهیات که با عمیق‏ترین مسائل عالم واقع که دورترین فاصله را از تجربیات روزمره دارند، سروکار دارد.

علوم و اندیشه عقلی به دلیل ترویج و اشاعه روحیه آزاد اندیشی، در برابر زورمداران و حاکمان مستبد و خودکامه، یک خطر جدی و اساسی قلمداد می‌گردید؛ لذا غالب فرمانروایان چنین تفکری را نمی توانستند برتابند، لذا به قلع و قمع آن همت می‌گماشتند و برای به حاشیه راندن آنها تلاش می‌نمودند؛ اما اندیشه های رقیب که اکثرا در مقابل حاکمان سر تعظیم و تسلیم فرو می‌آوردند و گاهی تبدیل به ابزاری در جهت تحقق اهداف آنها می‌شدند و سلب اختیار انسان و اطاعت بی چون و چرا در برابر فرمانروایان را تعلیم می‌دادند، از اینرو همواره مورد اهتمام و توجه حاکمان بوده و آنها به ترویج و تبلیغ چنین اندیشه هایی تمام تلاش شان را به خرج می‌دادند. بدینسان علوم عقلی که در برابر خواسته‌ها و منافع حاکمان قرار می‌گرفت، با مخالفت و مبارزه سرسختانه آنان روبرو می‌گردید، دانشمندان علوم عقلی از مجامع و مراکز علمی رانده می‌شدند و در نتیجه این اندیشه کم کم رو به زوال و افول می‌گرایید. شواهد تاریخی مؤید این ادعا است.

اما به نظر می‌رسد ضرورت احیای عقلانیت اسلامی ، بدیهی و بی نیاز از استدلال است. وظیفه من در این بخش فقط توجه دادن و معطوف نمودن نظر مخاطب فرهیخته به ضرورت و اهمیت تعقل در اسلام است. وقتی تعقل در اسلام از چنان جایگاه رفیع وبرجسته برخوردار است، این ضرورت و اهمیت اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد، ناگزیر آن عقلانیت گستردة قرون اولیه اسلامی و زمان نخستین یعنی عصر رسالت و پیام اصلی و اساسی متون دینی، باید احیا و بازسازی گردد. «تاکید بر این نکته، مهم است که هیچ دینى بدون سنت عقلى زنده، قادر به ادامه حیات نیست، تا چه رسد به این که بتواند شکوفا گردد.»25 اگر بخواهم برای اثبات این مطلب روشن، استدلال کنم، نخست باید پرسید که: «چرا مسلمانان باید فکر کنند؟». پاسخ اصلى این است که آنان باید فکر کنند، زیرا ناگزیر از فکر کردن هستند؛ چراکه موجودات متفکرى هستند. خداوند هنگام خلقت، به آنها عقل و توان فکرى عطا کرد و از آن بالاتر، به آنان دستور داد که فکر کنند و توان فکرى خود را در فهم آیات بى‏شمار قرآنى به کار گیرند. از اینرو وظیفه اخلاقى و دینى همه مسلمانان این است که از عقل‏خدادادی شان بدرستى بهره بگیرند و در مسائل مختلف خداشناسی، انسان شناسی و جهان شناسی از آن استفاده کنند. البته تردیدی نیست که خدای متعال از همه مسلمانان نخواسته است که وارد آن نوع تحقیقات و تفکرات پیشرفته شوند که در سنت عقلى اسلامی به وقوع پیوسته است؛ زیرا ناگفته پیداست که هرکسى ‏توان و استعداد چنین کارى را ندارد و خداوند نیز تکلیف «بما لایطاق» و خارج از وسع انسانی نمی کند: «لایکلف الله نفسا الا وسعها»26؛ اما واجب است هرکسی در حد ظرفیت ذهنی و عقلی خویش به تأمل و تفکر و تعقل بپردازند. وقتى ظرفیت تفکر در انسان وجود دارد،27 خداوند به او تکلیف کرده که در مسائل مختلف درست فکر کند.28 بدینسان انسان با تفکر و تعقل از این فیض الهی و ظرفیت وجودی خویش سپاسگزار باشد و از اوامر خدای متعال اطاعت نماید.

وقتی خدای متعال به انسان عقل عنایت فرموده و او را به تعقل فرا خوانده و به تدبر و تفکر مکلف نموده است و تکلیف را به وسع و طاقت بشری محدود کرده است، وظایفی هر کسی به میزان اطلاعات و دانش او معین می‌شود. عامه مردم از تفکر در هستی و واردن شدن در مباحث عمیق الهیات به شکل تخصصی و مرسوم در میراث عقلی اسلامی معاف هستند، ولی از تفکر و تعقل به صورت مطلق رها نمی باشند؛ اما علما و متفکرین جهان اسلام وظایف سنگین و سختی را به دوش متحمل می‌شوند. آنان باید از جزم گرایی، تقلید و پیروی از سخنان دیگران به شدت بپرهیزند و در مورد خدای متعال، جهان و انسان با تأمل و تعقل و درست فکر کردن، یعنی با اجتهاد عقلى خود به نتیجه برسند و باورهای اعتقادی خویش را با استدلال شکل ببخشند؛ جز این کار خیانت ‏به فطرت خدادادى انسان و عصیان در مقابل اوامر صریح الهى است.

تا اینجا ضرورت تفکر و تعقل اثبات شد و احیانا اگر کسی تعقل و اجتهاد را ضروری نمی دانست و تقلید را اصل می‌پنداشت، برای او روشن گردید که خواسته الهی این نیست و انسان باید در حد توان و ظرفیت ادراکی خویش، باورهای خود را با دلیل، مستحکم سازد؛ اما ممکن است برای مخاطب فهیم این سؤال ایجاد گردد که چه نیازی به احیای عقلانیت اسلامی به عنوان یک الگوی فکری است؟ یک فرد مسلمان و متدین بدون اینکه معتقد به یک الگوی فکری عقلانی باشد، در مسائل مختلف خدا، انسان و هستی به تأمل می‌پردازد و وظایف الهی خویش را محقق می‌سازد؛ پس چه ضرورتی برای احیا و بازسازی عقلانیت اسلامی به عنوان یک الگوی فکری می‌باشد؟. مطلب تا این نقطه روشن گردید که شخص مسلمان به عنوان یک موجود متفکر که خدای متعال نعمت عقل را به وی اعطا فرموده و وی را مکلف به تعقل نموده است، چاره‏اى جز تفکر و تامل ندارد، ادامه مطلب را با این سؤال پی می‌گیریم که این انسان «چگونه تفکر و تعقل کند؟» هر تفکر و تعقلی مطلوب خدای متعال است؟ یا تفکر صواب و ناصواب و تعقل درست و نادرست هم وجود دارد؟ به عبارتی دیگر «درست فکر کردن‏» به چه معناست؟ پاسخ درست این سؤالات درواقع ضرورت احیای عقلانیت اسلامی را روشن می‌سازد. برای این دسته پرسش‌ها دو نوع پاسخ می‌توان ارائه داد. پاسخ نوع اول صوری و منطقی است. منطق راه درست فکر کردن از لحاظ صوری را به ما می‌شناساند. پاسخ نوع دوم به عهده ایدئولوژیها و مکاتب فکری است. الگوهای فکری محتوای اندیشه و مواد آن را سامان می‌بخشند. عقلانیت اسلامی به عنوان یک پارادایم و الگوی فکری در این بخش قرار می‌گیرد و محتوای اندیشه فرد متفکر مسلمان را شکل و سامان می‌دهد. بنابراین، عقلانیت اسلامی و یادگیرى شیوه درست تفکر باید بخش مهمى از فعالیتهاى مسلمانان را تشکیل دهد.

از نظر اسلام برخی از محتوا، مواد و شیوه های تفکر ناروا و مذموم هستند و انسان را از اهداف متعالی و تکامل بخش وی دور می‌سازند؛ اما برخى از شیوه‏هاى تفکر درست و مورد تحسین قرار گرفته اند، که چنین الگوهای فکری در واقع مطابق اهداف قرآن و سنت هستند. تبیین اینکه اهداف کلان قرآن و سنت چیست و مسلمانان چگونه آن اهداف را در تفکر و تعقل خویش محقق سازند، از عهده این نوشتار خارج است و پاسخ آن در میراث غنی عقلانی اسلامی به وضوح و گستردگی و ژرفای خاصی بسط یافته است. تاریخ عقلانیت اسلامى به شکلهاى متفاوتى که مسلمانان در طول زمان در جد و جهد براى تفکر درست و مناسب اتخاذ کرده‏اند، تجسم پیدا کرده است. این سنت تعقلى، در گذشته بسیار پرتوان، زنده و پویا بوده است؛ اما امروز از فربهی آن به میزان زیادی کاسته شده، پویایی آن رو به افول نهاده و اساسا حیاتش به مخاطره افتاده است. بر این اساس مسلمانان اگر می‌خواهند به دوران شکوفایی و عصر طلایی خویش بازگردند و پویایی و تحرک را دوباره تجربه نمایند، ناگزیر باید بار دیگر به حیات تعقلی خویش بازگشته و عقلانیت اسلامی را احیا و بازسازی نمایند.

پس از روشن شدن جایگاه و اهمیت تعقل از دیدگاه اسلام، افول آن در عصر حاضر و ضرورت احیا و بازسازی عقلانیت اسلامی، هم اکنون باید تأمل کنیم که احیای عقلانیت اسلامی در وحدت مسلمین چه نقشی می‌تواند ایفا نماید؟

نقش عقلانیت اسلامی در وحدت مسلمانان

عقلانیت اسلامی از مؤلفه‌ها و ظرفیتی برخوردار است که بدون تردید، تحقق آنها در علم و عمل (ذهن و رفتار) مسلمانان، در ایجاد وحدت جوامع اسلامی مؤثر خواهد بود. البته ویژگیهایی که در این نوشتار برای عقل اسلامی شماریده می‌شود، برخی از ویژگیهای آن محسوب می‌شون، اگر چه به هیچ روی ادعای استقرای کامل آنها رانداریم.

روشنگرى و هدایتگرى: از مهم ترین ویژگیهای «عقل» در قرآن کریم جنبه هدایتگری و روشنگری آن است. زیرا طبق کتاب الهی انسانها با تعقل، حق را تشخیص داده و راه درست را می‌یابند، اگر به چنین تشخیص علمی، التزام عملی نیز پیدا کنند، نجات یافته و هدایت خواهند شد، و چنانچه از تعقل دست بردارند و به تقلید بپردازند، هدایت نخواهند یافت: «... اَوَلو کانَ آباؤهم لا یَعقلون شَیئاً و لا یَهتدونَ»29 و با نقل و عقل است که بشر از عذاب دردناک الهی رهایی خواهد یافت. «وَقالوا لَو کُنّا نسمُع اَو نعقلُ ما کُنّا فی اَصحابِ السَّعیر»30 به این ویژگی در روایات نیز اشاره شده است. «العقل ما عُبدِ به الرَّحمنُ و اکتسب بِه الجَنانُ».31 یعنی عقل جنبه هدایتگری دارد و انسان را به سمت خدای متعال، قرب او، انجام اعمال صالح و کمال انسانی سوق می‌دهد. صدرالمتألهین در تفسیر این حدیث شریف می‌گوید: پس این دو عقل، دو جزء نفس آدمى هستند، یکى جزئى انفعالى و علمى که از مبادى عالیه به وسیله علوم و معارفى که غایت آنها خودشان هستند، منفعل مى‏شوند (ایمان به خدا و روز قیامت)؛ و دومى، جزئى فعلى و عملى که به سبب آرا و علومى که غایت آنها عمل به مقتضاى آنها مى‏باشد، یعنى انجام طاعات و پرهیز از معاصى و تخلّق به اخلاق حسنه و رهایى از اخلاق ناپسند، در طبقات زیرین اثر مى‏کند و این، همان «دین» و «شریعت» است، پس هنگامى که این دو هدف حاصل شوند، تقرب به خدا و بریدن از غیر او حاصل خواهد شد.32

پس عقل اسلامی، عقلی است که انسان را به سمت خدای متعال جهت داده، به معرفت، ستایش و کرنش در برابر او می‌کشاند واز معاصی رهانیده و به انجام طاعات وادار می‌سازد؛ یعنی عقل، روشنی بخش در مسائل معرفتی، و هدایتگر در امور عملی است. علّامه طباطبائى نیز عقل را براساس دیدگاه قرآن، اینگونه تعریف مى کنند: انسان در دینش از آن بهره مند مى شود و هدایتگر انسان به سوى اعمال صالح و حقایق معارف است و اگر در این مسیر نباشد، دیگر از دیدگاه قرآن، «عقل» نامیده نمى شود، اگرچه در خیر و شرهاى دنیوى صرف، کارایى داشته باشد.33

بخشى از حدیث دوازدهم را نیز می‌توان مشیر به همین ویژگی از عقل گرفت. در این بخش حضرت موسى بن جعفر(ع) مى‏فرماید: «یا هشام انّ للّه على الناس حُجّتین: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فأمّا الظاهرة فالرُسُل و الأنبیأ و الائمّة(ع) و أمّا الباطنة فالعقول»34: اى هشام! خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکار، رسولان و پیغمبران و امامان اند و حجت پنهان، عقل مردم است». همانطور که انبیاء الهی هدایت یافتگانی هستند،35 که برای تعلیم و تزکیه و به صورت کلی هدایت مردم فرستاده شده اند.36 عقل انسانی نیز حجت باطنی الهی و برای هدایت انسان به وی عنایت شده است. براین اساس، عقل اسلامی، دارای ویژگی هدایتگری است.

جامعه تفرقه زده، جامعه بیمار گونه است. همانطور که یک بیمار نیاز به مداوا و درمان دارد، جامعه تفرقه زده و بیمارگونه نیز محتاج درمان است. تفرقه در واقع راه انحرافی از صراط مستقیم وحدت، هم مَنِشی و هم کُنِشی محسوب می‌گردد؛ بنابراین درمان جامعه متفرق و صراط های متفاوت، هدایت آنها به سمت راه راست «صراط مستقیم»37 و خارج کردن از ظلمات بسوی نور است.38 چنانکه خدای متعال در سوره مبارکه آل عمران هدایت به راه راست«صراط مستقیم» را اعتصام به خدای متعال می‌داند. «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»39 و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهى راست، هدایت شده است.40 علامه، منظور از هدایت به راه راست را اینگونه تفسیر می‌فرماید: « و مراد از  هدایت به سوى صراط مستقیم ، راه یافتن به ایمانى ثابت است؛ چنین ایمانى، صراطى است که نه اختلاف مى‏پذیرد و نه تخلف؛ صراطى است که سالکان خود را در وسط خود جمع مى‏کند و نمى‏گذارد از راه، منحرف شده و گمراه کردند.»41 طبق بیان قرآنی اختلاف در دین و امور و مسائل مذهبی، انحراف از «صراط مستقیم» محسوب می‌شود و تمسک به خدای متعال و راه یافتن به ایمان ثابت که تخلف ناپذیر باشد، هدایت به راه راست است. بنابراین، معیار و محور وحدت و تقریب مذاهب اسلامی، خدای متعال و دین مقدس اسلام است که رسول خدا و کتاب مقدس قرآن نشانه های آشکار و معیار روشن اتحاد بین جامعه اسلامی هستند. طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان ذیل آیه فوق از «قتاده» نقل می‌کند که می گوید: «در این آیه، دو نشانه روشن الهى است یکى کتاب خدا دوم پیغمبر الهى؛ اما رسول اللَّه که از بین ما رفت، ولى کتاب خدا را ایزد متعال براى رحمتى که ببندگان دارد باقى نگهداشته که در او حلال و حرام و طاعت و معصیت بیان شده است.»42 البته با اینکه رسول خدا(ص) امروزه به نحو فیزیکی بین مسلمانان نیست، اما سنت و احادیث شریف نبوی همچون آیات الهی در بین آنهاست و می‌تواند چون کتاب الهی محور و معیار وحدت جوامع اسلامی به شمار آید و آنها را از اختلاف و انحراف رهایی بخشیده و به «صراط مستقیم» هدایت نماید.

بسیاری از علمای اسلامی و مصلحان اجتماعی، در طول تاریخ به این مهم راه یافته اند، چنانکه گفته شده است، عمود و ستون طرح های نظری و گفتارهای سیدجمال الدین، به عنوان یکی از پیشگامان نهضت روشنگری و منادی وحدت جوامع اسلامی، این بود: «هر مسلمانی بیمار است و درمانش در قرآن است.»43 لذا اغلب متفکران، مصلحان و دانشوران اسلامی بازگشت به قرآن و احیای معارف ناب اسلامی و قرآنی را یکی از مهم ترین راهکارهای وحدت و پیشرفت جوامع اسلامی شمرده اند. سیدجمال الدین در این زمینه می‌نویسد: «من نمى گویم که به همه کشورهاى اسلامى یک نفر حکومت کند، زیرا این کار بسیار مشکل است، ولى امیّدوارم که حاکم و سلطان همه ملتهّاى مسلمان، تنها قرآن باشد وعامل وحدت ویگانگى آنها دین آنها. با این وحدت، هر پادشاهى مى‌‌تواند در کشورش براى حفظ حقوق دیگر کشورهاى اسلامى کوشش کند؛ زیرا حیات او به حیات آن دیگرى، و بقایش به بقاى دیگر ملّت مسلمان بسته است».44 این راهکار به نظر سیّد دست یافتنی و امکان پذیر بود، وی در مقاله (اتحاد ایران وافغان) وضعیت امارتهاى آلمان را مثال مى‌‌زند که پس از تفرقه وتشتت، متحّد شدند و از آن وضعیت ناهنجار نجات یافتند؛ لذا دولتهاى مسلمان نیز ‌می‌توانند به اتحاد وهمبستگى نائل شوند و نابسامانیهای ممالک شان را بهبود بخشند.45

همانطور که قرآن کریم می‌تواند معیار و محور وحدت جوامع اسلامی به حساب آید، ولی امر و حاکم اسلامی نیز می‌تواند به عنوان یکی از ملاکها و محور وحدت، مورد توجه امت اسلامی باشد، چنانکه رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) در این زمینه ‌می‌فرمایند: «إسمَعُوا وَ أطِیعُوا لِمَن وَلّاهُ اللهُ الأمرَ، فَإنَّهُ نِظَامُ الإسلامِ»46 از حاکمان الهى اطاعت کنید و گوش بفرمان باشید زیرا اطاعت از رهبرى، مایه «وحدت امت اسلام» است. بنابراین، وحدت بر محور قرآن، سنت شریف نبوی و حاکم الهی، جزء مبنا، محور و ملاک اتحاد اسلامی است که آنها را از انحرافات اختلاف و تفرقه‌ها رهانیده و به راه راست هدایت می‌نمایند. چنانکه قرآن کریم صراحتا این مطلب را بیان می‌فرمایند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا.... لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُون‏»47 هرکس به آیات الهی تمسک نماید و از تفرقه بپرهیزد، هدایت او تضمین شده است.

حال سؤال این است که چه کسی می‌تواند به ریسمان الهی یعنی آیات خدای متعال تمسک جوید، از معارف متعالی اسلامی بهره برد و از اختلاف و تفرقه بپرهیزد، تا هدایت یابد؟ خداوند متعال در سوره مبارکه «زمر» به این سؤال ، روشن و صریح پاسخ می‌دهد: «الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ »48 همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.49

علامه در تفسیر این آیه می‌نویسد: «مفاده أنهم طالبو الحق و الرشد یستمعون القول رجاء أن یجدوا فیه حقا و خوفا أن یفوتهم شی‏ء منه».50 مفاد این آیه شریفه این است که بندگان خدا که ذیل آیه آنها را صاحبان خرد می‌شمارد، طالب حق و رشدند، به هر سخنى که گوش دهند بدین امید گوش مى‏دهند که در آن حقى بیابند و مى‏ترسند که در اثر گوش ندادن به آن، حق از ایشان فوت شود. لذا صاحبان خرد که قرآن معرفی می‌کند، اهل مدارا و گفتمان هستند، با صبر و حوصله و مدارا به هر سخنی حتی سخن مخالف گوش فرا می‌دهند، و در نهایت با تعقل و تفکر بهترین سخن را تشخیص داده و از آن متابعت می‌نماید. البته برخی از مفسرین همچون طبرسی گفته است مراد از «گوش دادن به سخن و پیروى کردن از بهترین آن» گوش دادن به قرآن و غیر قرآن، و پیروى کردن از قرآن است.51 به هر صورت می‌توان گفت اهل خرد هر سخنی را می‌شنوند، ولی حرف حق و قرآن ، که در واقع بهترین سخن و حرف حق است، معیار عمل و پیروی او قرار می‌گیرد.

 بنابراین، کسانی که اقوال و نظریه های مختلف و متفاوت را می‌شنوند و با نیروی عقل و خرد خویش به ارزیابی آنها همت می‌گمارد و بهترین دیدگاه، مذهب و سخن را تشخیص داده و پیروی می‌کنند، چنین افرادی اهل خرد و هدایت یافته هستند. فراز نخست حدیث دوازدهم کتاب عقل و جهل اصول کافی نیز به این آیه شریفه تمسک نموده و اهل عقل و فهم را همچون پیامبران الهی هدایت یافته گان می‌شمارد: «یا هشام إن الله تبارک وتعالى بشر أهل العقل والفهم فی کتابه فقال : فبشر عباد * الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله وأولئک هم أولو الألباب».52 اولوالالباب هدایت یافته گان الهی اند؛ بر این اساس، عقول که حجت باطنی خدای متعال بر مردم هستند، همچون انبیای الهی، خود هدایت یافته اند و هر هدایت یافته ای نیز دارای خصیصه ی هدایتگری می‌باشد و می‌تواند جوامع دچار انحراف و اختلاف را به صراط واحد و مستقیم هدایت نماید.

2. مطابق فطرت الهی: طبق بیان قرآن کریم، انسان فطرت و سرشت الهی دارد. «فَأقِم وَجهَک لِلدّینِ حَنیفاً فِطرتَ اللّهِ الّتی فَطَرالنّاسَ علَیها»53 عقل اسلامی و قرآنی نیز مطابق سرشت و فطرت الهی است. فطرت انسان تمایل و گرایش به توحید و خدای متعال دارد. در همین سوره مبارکه روم، خدای متعال وقتى نشانه هایى از مبدأ و معاد را ذکر مى نماید، آن‌ها را مخصوص کسانى مى داند که تعقل می‌کنند. «کذلکَ نُفصِّلُ الایات لقوم یعقلونَ»54 یعنی کسانی که اندیشه کنند، مطابق فطرت الهی شان، توحیدی خواهند بود؛ اما کسانى که تعقل نمی ورزند و آیات و نشانه های الهی را فهم نمی کنند؛ در نتیجه وحدانیت خدا را نمى پذیرند و به خدا شرک می‌ورزند. شرک آنان به دلیل غفلت از فطرت، رها کردن تعقل و پیروی از هواهاى نفس است. «بَل اتَبع الَّذین ظَلموا اَهواءهَم بِغیرِ علم فَمَن یَهدى مَن اَضَّلَ اللّهُ و مالهم مِن ناصرین»55 علامه ذیل این آیه شریفه می‌نویسد: «هؤلاء المشرکون لم یبنوا شرکهم على التعقل بل اتبعوا فی ذلک أهواءهم بغیر علم»56  از کلمه «بل» اعراض از آیات قبل استفاده می‌شود، تقدیر این است که شرک مشرکان مبتنی بر هواهای نفسانی و غیر عقلانی شان است، آنان اگر تعقل می‌کردند از توحید به شرک نمی گراییدند. علامه ذیل آیه فطرت نیز چنین می‌نویسد: «أن المشرکین لظلمهم اتبعوا الأهواء و أعرضوا عن التعقل الصحیح فأضلهم الله و لم یأذن لناصر ینصرهم بالهدایة و لا لمنقذ ینقذهم من الضلال‏».57 گمراهی مشرکین بخاطر متابعت هواهای نفسانی واعراض از تعقل صحیح بود. هر نوع تعقلی انسان را هدایت نمی کند، تعقل نجات بخش، تعقل صحیح یعنی مطابق فطرت است؛ لذاست که صاحب المیزان تأکید می‌کند: «... اِنَّ المرادَ بِالعقلِ فی کلامه تعالى هُو الادراکَ الّذى یَتِمُّ لِلانسانِ مع سلامةِ فطرتِه».

علامه در ذیل آیه 151 سوره انعام که در آن پس از بیان اوامر الهی به عقل سفارش شده است وجه سفارش به عقل را چنین بیان مى کند: عقل انسانی که مطابق با فطرت الهی اوست، اگر خالی از هواهای نفسانی و عواطف ظلمانی گردد، قبح شرک، عقوق والدین، قتل اولاد و غیره را درک می‌کند؛ اعتصام به عصمت عقل برای رهایی انسان از ارتکاب چنین فواحشی کفایت می‌نماید؛ لذاست که خداوند متعال پس از شمار آن امور توصیه به تعقل نموده است.58

بنابراین، عقل اسلامی توحیدگرا و مطابق فطرت توحیدی و الهی بشر است و شرک و کفر انسان نتیجه عدم تعقل و مطابعت هواهای نفسانی است ( طبق این آیه شریفه)؛ و یا تعقل نکردن و تقلید کورکورانه از نیاکان است (بر اساس آیه 170 سوره مبارکه بقره). در هردو صورت، اندیشه نکردن و عدم تعقل انسان را از فطرت توحیدی جدا می‌سازد. در سوره مبارکه بقره وقتی کفار به دعوت الهی پیامبر(ص) پاسخ مثبت نمی دهند و سنت نیاکان خود را بهانه می‌آورند، خداوند متعال آنان را گروهی مانند چهارپایان می‌شمارد که کر و گنگ و کورند و تعقل نمی کنند.59 در نتیجه، از دیدگاه قرآن، عقل مطابق با فطرت الهی انسان است و چنین عقلی موجب توحید و دوری از دوئیت و تفرقه و شرک می‌گردد.

از این لحاظ عقل اسلامی مبتنی بر فطرت بشری و فطرت وی توحیدی است، لذا می‌توان وحدت و تقریب مذاهب اسلامی را نیز مبتنی بر عقلانیت اسلامی بنیان نهاد. مسلمانان اگر در مسائل دینی عقل خویش را که مطابق فطرت اوست حاکم سازند، هیچگاه اختلاف و تفرقه بین آنان بوجود نمی آید؛ اما اگر ملاک برداشت و فهم آنها از مسائل دینی عقل نباشد، بلکه هواهای نفسانی و سلیقه های افراد باشد، ناگزیر تفرقه دامن می‌گستراند؛ زیرا هواهای نفسانی و سلیقه های انسانی متفاوت و اختلاف برانگیز است. صاحب تفسیر شریف المیزان ذیل آیه شریفه: «مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»60 سبب تفرقه مشرکان را پیروی از هواهای نفسانی و رویکرد غیر عقلانی آنان می‌شمارد و به نظر وی وقتی عقل کنار گذاشته می‌شود و هواهای نفسانی ملاک قرار می‌گیرند، ناگزیر اختلاف و تفرقه بروز می‌یابد؛ زیرا « معلوم است که هواى نفس همه مردم، یک جور نیست، بلکه به یک حالت هم ثابت نمى‏ماند، بلکه به اختلاف احوال مختلف مى‏شود؛ و اگر چنین چیزى اساس دین باشد، معلوم است که دین با سیر هواها و پابه پاى آن، سیر مى‏کند، و با سقوط هواها و پستى آنها، پست مى‏گردد، و در این اشکال هیچ فرقى بین دین حق و دین باطل نیست، چون دین حق هم وقتى اساسش هوى باشد، باطل است.»61 علامه در پایان این سخن چنین نتیجه گیری می‌نماید: «و من هنا یظهر أن النهی عن تفرق الکلمة فی الدین نهی فی الحقیقة عن بناء الدین على أساس الهوى دون العقل‏».62 از اینجا معلوم مى‏شود که نهى از تفرقه کلمه در دین، در حقیقت نهى از این است که هواهاى نفسانی را به جاى عقل، اساس دین قرار دهند.

علامه طباطبایی ذیل آیه «فطرت»، احادیثی را نقل می‌نماید که خداوند متعال همه انسانها را بر یک فطرت آفرید و هیچگونه اختلاف و تفرقه ای بین آنان نبود، سپس پیامبرانی را مبعوث نمود و بندگانش را به ایمان فرا خواند، در نتیجه برخی هدایت شدند و ایمان آوردند و عده ای کفر ورزیدند. علامه این فطرت واحد را اینگونه تفسیر می‌کند: «المراد فیها بالإنسان الفطری الإنسان الساذج الذی یعیش على الفطرة الإنسانیة الذی لم یفسده الأوهام الفکریة و الأهواء النفسانیة فإنه بالقوة القریبة من الفعل بالنسبة إلى أصول العقائد الحقة و کلیات الشرائع الإلهیة فإنه یعیش ببعث و تحریک من فطرته و خصوص خلقته».63 صاحب المیزان فطرت اولیه را فطرت ساده و سالم از هواهای نفسانی و اوهام فکری می‌داند که کلیات شرایع الهی را می‌تواند دریابد. بر این اساس، یکی از عمده ترین مسائل اختلاف برانگیز و عامل تفرقه هواهای نفسانی و اوهام فکری هستند و نقطه مقابل آن تعقل و اندیشه ورزی می‌باشد.

پیروى از هواهاى نفسانى در دو مقام قابل تصور است: یکی در مقام علم و دیگری عمل. گاهى انسان در مقام معرفت و شناخت، تابع هوا و هوس می‌گردد و حقیقت بر او پوشیده می‌ماند، یعنی دچار جهل مرکّب مى شود و به خطابودن فهم خود پى نمى برد؛ تصور می‌کند که به حقیقت دست یافته است. قرآن کریم کسانى را که کفر ورزیده اند، از این قبیل مى داند.«ولکنّ الّذینَ کَفروا یفترونَ علَى اللّهِ الکذبَ و اکثرهُم لا یعقلونَ»64. اما گاهى حقیقت را به خوبى مى فهمد و درک می‌کند؛ اما در مقام عمل، ملتزم به این فهم نمی ماند. قرآن کریم مى فرماید: «اَفتطَمعونَ اَن یُؤمنوا لَکُم و قَد کانَ فریقٌ مِنهم یسمعونَ کلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحرّفونَه مِن بعدِ ما عقلوه و هُم یَعلمونَ»65 این‌ها کلام خدا را به درستى درک مى کنند، اما پس از این درک و فهم صحیح، آن را تحریف مى کنند و خود هم مى دانند که چه مى کنند!. علامه طباطبائى گروهی را که پس از شناخت حق و تعقل آن، التزام ندارند، اندک و اهل عناد و لجاج مى شمارد و گروه دیگر را که در جهل مرکب هستند و به درک صحیح دست نیافته اند، در اکثریت می‌داند. «و مفاده اَنّهم مختلفون فی هذا الافتراء فأکثرُهم یفترونَ ما یفترون و هم لا یعقلون، و القلیلُ هؤلاء المفترینَ یعقلونَ الحقَّ و أنّ ما ینسبونَهُ اِلیه تعالى مِن الافتراء، و هم المتبوعونَ المُطاعون لغیرهم المدیرونَ لِأزمّةِ اُمورهم فهم اَهلُ عناد و لجاج».66 آنان خود در افتراهاى خود اختلاف دارند، و این اختلاف خود سند نادانى آنها است و بیشتر آنان که این احکام را به خدا نسبت مى‏دهند نمى‏دانند که این عملشان افترا است، و جماعت کمى از آنان حق را مى‏دانند و دانسته و فهمیده افترا مى‏بندند که پیشوایان و زمامداران معاند باشند. بر این اساس قسمت اعظم مردم که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند، از لحاظ جهل و عدم شناخت، دست به اختلاف و تفرقه می‌زنند؛ لذا مشکل اساسی مسلمانان در اختلافات شان، نادانی آنها و پیروی از هواهای نفسانی و اوهام فکری در مقام شناخت و معرفت است و فقط تعداد اندکی حقیقت بر آنها آشکار شده ولی عناد و لجاجت نشان می‌دهند، که البته این جماعت اندک بخاطر اینکه مخالفت شان با حقیقت آگاهانه است، نقش رهبری گروه اکثریت را به عهده دارند. راه برون رفت از تفرقه و اختلاف اکثریت، آگاهی دادن آنها و دعوت شان به تعقل است، در صورت که اکثریت ناآگاه به دانش و بصیرت دست یابند، موضوع فعالیت معاندین نیز از بین می‌رود و در بین جامعه آگاه و عاقل، اشقیا و اختلاف برافکنان جایگاهی ندارند.

3. معطوف به آیه و نشانه: کاربرد عقل در قرآن کریم در بسیارى از موارد معطوف به ذکر آیات الهى ـ اعم از تکوینى و تشریعى ـ است. وقتی به چیزی«آیه» اطلاق مى شود که نقش واسطه را ایفا کند؛ یعنی جنبه حکایتگری و واسطه اى داشته باشد که مشاهده گر را به واقعیتى در وراى خود رهنمون سازد. «عقل» به صورت کلی دارای این خصیصه است که از طریق مفاهیم و نشانه هایی به بیرون می‌نگرد و به فهم و درک کلی دست می‌یازد. عقل یعنى نگاه طریقى داشتن به امور، یعنی از دال به مدلول رسیدن و از غیب به حضور راه یافتن. بنابراین عقل همواره از طریق اموری به اشیا می‌نگرد و ادراک آن همواره با واسطه است، بر خلاف شهود و علم حضوری که درک بدون واسطه امور را میسور می‌سازد؛ لذا علم و عقل در واقع حجاب به شمار می‌رود.

خدای متعال مسائل مختلفی را در قرآن کریم مطرح می‌کند که نشانه و «آیه» محسوب می‌شوند و عقل از ورای آنها بایستی به حقیقت توحید و وحدانیت الهی دست یابد. برخی از این مسائل عبارتند از: آفرینش آسمان و زمین، اختلاف شب و روز، عبور و مرور کشتیها، ریزش باران از آسمان، حرکت بادها و هم چنین ابرهایی که مسخّر و معلق میان زمین و آسمان هستند، آیات و نشانه هایی براى خردمندان به شمار می‌روند.67 عقل از طریق این «آیات» که دال و نشانه به شمار می‌روند، به مدلول و منشأ آن نشانه‌ها رهنمون می‌شوند. مثلا از خلق آسمان و زمین به خالق و از اختلاف شب و روز و نظم هستی به ناظم و مدبر عالم وقوف می‌یابد و از نظام واحد هستی، وحدانیت الهی را استنباط می‌کند.

مرحوم علّامه طباطبائى پیرامون آیه شریفه: « اِنّ فی خَلقِ السَّمواتِ والارضِ... لایات لقوم یعقلونَ»68 می‌فرماید که این آیه متضمن معنای آیه قبلى است که مى‏فرمود: «وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ». این آیه نیز اگر شکافته شود، «معنایش این می شود که براى هر موجودى از این موجودات، الهى است و «اله» همه  آنها یکى است و این اله یگانه و واحد، همان اله شما است... و در خلقت آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز، تا آخر آنچه در آیه ذکر شده، آیاتى است که بر این حقایق دلالت مى‏کند، البته براى مردمى دلالت دارد که تعقل کنند.»69 البته می‌توان گفت که آیات اختصاص به آیات تکوینی ندارد، همانطور که آیات تکوینی الهی، می‌توانند نشانه برای حکایتگری ورای خود باشد و عقل می‌تواند ما را از ظاهر اشیای عینی و بیرونی به باطن آنها منتقل نماید؛ در آیات تشریعى نیز می‌توان این مطلب را سریان داد، به این معنا که از ظواهر آیات تشریعی الهی به باطن آنها نقب بزنیم و مراد اصلى شارع را که چیزى وراى این آیات و معانی ظاهری آنهاست، دریابیم. یعنی شاید بتوان این بحث را به بحث گوهر و حقیقت دین و مباحث هرمنوتیک پیوند داد.

با این خصیصه ای عقل اسلامی و تعمیم معنایی آن از آیات تکوینی به آیات تشریعی، نقش آن در وحدت امت اسلامی روشن می‌گردد. با این توضیح که بسیاری از مشکلات و اختلاف جهان اسلام و امت مسلمان در برداشت های گوناگون آنها از متون دینی و اسلامی است. هر مکتب و جریان اسلامی با قرائت خاصی که از متون دینی دارند، رویکرد خاصی را پیش گرفته اند و به نتیجه متفاوت و گوناگونی رسیده اند. اگر با معیار قرار دادن عقل بتوان از فهم های ظاهری مختلف به فهم باطنی واحد دست یافت، می‌توان از اختلاف های مذهبی به وحدت و تقریب مذهبی پل زد.

4. مبتنی بر علم

یکی از مهم ترین خصیصه عقل اسلامی این است که مبتنی بر علم و آگاهی است. تعقل آنگاه به عمق مطلب راه یافته و انسان را به حقیقت رهنمون می‌سازد که فربه از دانش و آگاهی باشد. قرآن کریم می‌فرماید: «وتلک الامثالُ نَضربُها لِلنّاسِ و ما یَعقلُها اِلاّ العالِمونَ»70 و ما این همه مثلها را براى مردم مى‏زنیم (تا حقایق براى آنها روشن شود) و لیکن به جز مردم دانشمند کسى تعقل در آنها نخواهد کرد.71 بطور روشن و آشکار این آیه شریفه، مقدمه تعقل و فهم عمیق آیات الهى را علم و آگاهى می‌شمارد. مَثل، استعاره و تشبیه علاوه بر معانی ظاهری و سطحی، داراى معانى باطنی و عمیق هستند، قرآن کریم فهم حقیقت این امثال و درک معانی باطنی و عمیق آنها را مختص عالمان مى دانند. علّامه طباطبائى (ره) مى فرمایند: «... أنّ الامثالَ المضروبةَ فِى القرآنِ على أنّها عامَّةٌ تَقرعُ اَسماعَ عامةِ النّاس لکن الاشرافَ على حقیقةِ معانیها و لُبِّ مقاصدِها خاصّةٌ لاهلِ العلمِ مِمّن یَعقلُ حقائقَ الامورِ و لا ینجمد على ظواهِرها».72 این جمله به مثلهایى که در قرآن زده شده اشاره مى‏کند، و مى‏فرماید که هر چند آنها را همه مردم مى‏شنوند، و لیکن حقیقت معانى آن و لب مقاصدش را تنها اهل دانش درک مى‏کنند، آن کسانى که حقایق امور را مى‏فهمند، و بر ظواهر هر چیزى جمود نمى‏کنند.73 بدینسان عقلی که حقایق امور را درک می‌کند و حقیقت اشیا و مقاصد متکلم در یک کلام را کشف و عریان می‌سازد، عقل مبتنی بر علم و دانش است.

البته دانشی که عقل اسلامی مبتنی بر آن است، ظاهرا هر نوع علم و دانش منظور نیست؛ بلکه دانشی مقدمه عقل اسلامی است که دانش و حکمت الهی باشد. بیضاوی ذیل آیه شریفه مذکور حدیثی از رسول خدا(ص) نقل می‌کند که حقیقت این علم را برای ما روشن می‌سازد. «عنه صلّى اللّه علیه و سلّم أنه تلا هذه الآیة فقال: العالم من عقل عن اللّه فعمل بطاعته و اجتنب سخطه».74 بر این اساس، عالم کسی است که تعقل در ذات الهی نموده، خداوند متعال را شناخته، اوامر وی را اطاعت و نواهی او را ترک نموده است. جالب توجه است که ابن کثیر75 و آلوسی76 العالمون را به «الراسخون فی العلم» تفسیر می‌کنند. فهم دقیق«راسخان در علم» پژوهش مستقل و گسترده می‌طلبد، ولی بطور فشرده می‌توان گفت راسخان در علم یعنی کسانی که به حقیقت دست یافته اند و ثابت قدم می‌باشند، به نحوی که هیچگونه شبهات و انحرفات فکری آنها را متزلزل نمی سازند. «طنطاوی» در تفسیر «الراسخون فی العلم» می‌نویسد: «و قوله الرَّاسِخُونَ جمع راسخ و رسوخ الشی‏ء ثباته و تمکنه یقال شجرة راسخة، أى ثابتة قویة لا تزحزحها الریاح و لا العواصف و الراسخ فی العلم هو المتحقق فیه، الذی لا تؤثر فیه الشبهات، المتقن لما یعلمه إتقانا یبعده عن المیل و الانحراف عن الحق».77 راسخان در علم کسانی هستند که علم در آنها تحقق و ثبوت یافته و علم شان به یک حالتی از اتقان و ثبات رسیده است که هیچگونه شبهات و انحرافات آنها را از حق به سمت دیگری متمایل نمی سازد. راسخان در علم در ادبیات دینی اسلامی، جایگاه ممتاز و ویژه دارند. خدای متعال در سوره آل عمران «الراسخون فی العلم» را در ردیف خودش قرار داده و آنها را همچون خود عالم به تأویل آیات متشابه می‌داند. «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ...»78 تفسیر نور الثقلین حدیث شریفی را از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند، که در آن کلام الهی را از حیث درجات به سه قسم تقسیم می‌نماید. قسم اول را عالم و جاهل می‌فهمند، قسم دوم را تنها کسانی درک می‌کنند که شرح صدر یافته و ذهن و قلب شان به نور اسلام روشن شده باشند و درجه آخر را فقط خدای متعال، انبیای الهی و راسخان در علم می‌شناسند. «أن الله جل ذکره ....قسم کلامه ثلثة أقسام فجعل قسما منه یعرفه العالم و الجاهل و قسما لا یعرفه الا من صفا ذهنه و لطف حسه و صح تمییزه ممن شرح الله صدره للإسلام، و قسما لا یعرفه الا الله و أنبیاؤه و الراسخون فی العلم».79 بنابراین مقام راسخان در علم، مقام بس بزرگ و ارجمندی است، که از حیث علم و شناخت، آنان هم رتبه خدای متعال و انبیای الهی قرار دارند. آنان از لحاظ شناخت و معرفت به حقیقت دست یازیده اند، هیچگونه انحرافات فکری، شبهات عقیدتی و اوهام و هواهای نفسانی آنها را متزلزل و از حق متمایل نمی سازند. البته روشن است که این مقام بسیار ارجمند و عالی است، ولی دست نایافتنی نیست. چنانکه مفسران ذیل آیه شریفه162 سوره مبارکه نساء نوشته اند، الراسخون فی العلم در آنجا برخی از علمای اهل کتاب هستند که حقانیت اسلام را پذیرفته و به این دین حنیف ایمان آوردند.80

از مطالب فوق چنین استنتاج می‌گردد، که عقل اسلامی مبتنی بر علم است، علمی که مقدمه تعقل و فهم عمیق قرار می‌گیرد و حقایق را بر انسان آشکار می‌سازد، این علم، اولا علم اسلامی و الهی است، ثانیا علم متقن و ثبات یافته ای است که اوهام فکری، شبهات عقیدتی و بحرانهای اجتماعی آن را متزلزل نگرداند و از مسیر حق منحرف نسازد. هم چنین روشن گردید که متون دینی و کلام الهی دارای مراتب و درجاتی است. سطح ظاهر کلام الهی را عامه و عده ای از مردم درک می‌کنند و به فهم ساده و تصور سطحی دست می‌یابند؛ اما سطح و یا سطوح باطنی و عمیق آیات الهی و کلام خدای متعال را عقلا و اهل خرد و دانش به میزان فهم آگاهی شان، می‌فهمند و به مقاصد متعالی آن راه می‌یابند. علامه طباطبایی در این زمینه می‌فرماید: «پس درک مثلهایى که در کلام خدا زده شده نسبت به فهم و شعور مردم مختلف است، بعضى از شنوندگان هستند که به جز شنیدن الفاظ آن و تصور معانى ساده‏اش هیچ بهره‏اى از آن نمى‏برند، چون در آن تعمق نمى‏کنند، بعضى دیگر هستند که علاوه بر آنچه که دسته اول مى‏شنوند و مى‏فهمند، در مقاصد آن تعمق هم مى‏کنند، و حقایق باریک و دقیقش را درک مى‏نمایند.»81

براین اساس، فهم مسلمانان از دین متفاوت و مختلف می‌گردد و نتیجه این اختلاف فکری و معرفتی، اختلاف در عمل و رفتارهای فردی و اجتماعی می‌باشد. با توجه به این نکته نقش عقلانیت اسلامی در وحدت امت اسلامی آشکار می‌گردد. عقلانیت اسلامی با خصیصه و ویژگی فوق یعنی ابتناء بر دانش و آگاهی خاص؛ کارکرد فوق العاده مؤثر در وحدت و تقریب جامعه اسلامی دارد؛ زیرا روشن است که بخش اعظم از اختلاف مسلمانان، اختلاف فکری در مبانی دینی آنهاست که از اختلاف در سطوح فهم شان از متون دینی ناشی شده است و عقلانیت اسلامی مبتنی بر علم و آگاهی می‌تواند مسلمانان را به فهم باطن کلام الهی نائل گرداند و مسلمانان را به چنان عمقی از شناخت و ادراک غوطه ور سازد، که هرگونه اختلاف در آن رنگ ببازد و وحدت و حقیقت بر همگان خود را عریان سازد.

بنابراین وظیفه علما و دانشمندان اسلامی این است که اولا خود به فهم و آگاهی عمیق دست یازند، در برداشت های خود از متون دینی و اسلامی اوهام فکری و هواهای نفسانی را کنار بگذارند و عقل خویش را که فربه از علم و آگاهی است، معیار قرار دهند و از این طریق به فهم واحد در امور دینی و توحید که هدف متعالی دین مقدس اسلام است برسند. ثانیا پس از وصول به این مقام عالی،  برای ناآگاهان و جاهلان فهم و تصویر درست از اسلام ارائه نمایند و آنان را از غفلت جهل رهانیده و به عقل و فطرت شان بازگردانند، که در نتیجه به حقیقت و وحدت دست خواهند یافت؛ زیرا عقل و فطرت بشری واحد و یگانه است. بر این اساس، اکثریت امت اسلامی که به تعقل و فهم عمیق از دین دست نیافته اند «... و اکثرهُم لا یعقلونَ»82 اگر این کاستی را با تعقل جبران نمایند، کسانی را که در عین تعقل و فهم حقیقت به تحریف دین الهی همت می‌گمارند«ثُمَّ یُحرّفونَه مِن بعدِ ما عقلوه و هُم یَعلمونَ»83 و آگاهانه در جامعه اسلامی به اختلاف و تفرقه دامن می‌زنند و در واقع معاندین دین مقدس اسلام به شمار می‌روند، زمینه فعالیت شان از بین می‌رود. یعنی در هر جامعه،اشقیایی وجود دارند، که به شقاوت و تفرقه می‌پردازند و از جهل و نا آگاهی اکثریت و عامه مردم بهره می‌برند، وظیفه علما، صلحا و اصلاحگران جامعه این است که در برابر آنها ایستادگی نمایند و چون زمینه کارکرد آنها جهل و ناآگاهی مردم است، با حذف این زمینه موضوع فعالیت آنها را از بنیان منحل سازند.

5. مبتنی بر دلیل و دوری از تقلید

اهل خرد و صاحبان عقل همواره پیرو دلیل هستند، چنانکه گفته شده است «نحن ابناء الدلیل» قرآن کریم کسانی را که بدون تعقل و دلیل از آبا و نیاکان خویش پیروی می‌کنند، مذمت نموده و آنها را ضلالت پیشه و غیر مهتدی محسوب می‌کند. «وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون‏».84 زمخشری در تفسیر کشاف ذیل آیه شریفه می‌نویسد: « لا ضال أضل من المقلد، کأنه یقول للعقلاء: انظروا إلى هؤلاء الحمقى ما ذا یقولون»85: کسی گمراه تر از مقلد وجود ندارد، گویا خداوند متعال برای اهل خرد می‌گوید به این جماعت احمق نظر کنید، که با پیروی مقلدانه از نیاکان خویش چگونه حرف احمقانه و بی خردانه ای می‌زنند!. در تفسیر نمونه نیز می‌نویسد: « قرآن مجید در موارد بسیارى پیروى و تعصب کورکورانه از نیاکان را شدیدا مذمت کرده است و این منطق را که انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروى کند کاملا مردود مى‏شناسد. اصولا پیروى از پیشینیان اگر به اینصورت باشد که انسان عقل و فکر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این کار نتیجه‏اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت، چرا که معمولا نسلهاى بعد از نسلهاى پیشین با تجربه‏تر و آگاهترند.»86 البته در آنجا یادآوری می‌شود که بهره برداری و استفاده از تجرییات و آداب و سنن گذشتگان اگر با عقل و منطق سازگار باشند، هیچ مانعى ندارد که توسط نسل های آینده با نهایت احترام حفظ شوند ولی آنچه خرافه و موهوم و بى اساس است دور ریخته شوند. یعنی آگاهانه و نقادانه با سنت گذشته برخورد گردد؛ اما تسلیم همه جانبه و کورکورانه در برابر آنها چیزى جز خرافه پرستى و ارتجاع و حماقت نیست. 87

متفکران و دانشمندان اسلامی نیز با بهره از این آموزه قرآنی همواره از تقلیلد گریزان بوده و پیروی از برهان و دلیل شهره هستند. از باب نمونه امام غزالی که به عنوان حجه الاسلام، زین الدین، محی و مجدد دین ستوده شده88 و نیز با این عبارت ثقیل و شگفت انگیز «لوکان نبی بعد النبی، لکان الغزالی»89 تمجید گردیده است؛ وقتی از عقاید وی پرسش می‌گردد، در جواب می‌گوید: «در معقولات مذهب برهان و در شرعیات مذهب قرآن و هیچ کس از ائمه را تقلید نمی کنم. نه شافعی بر من حظی دارد و نه ابوحنیفه بر من براتی.»90 یعنی در پذیرش امور از دلیل پیروی می‌کنم و از تقلید بیزاری می‌جویم.

نقش عقل اسلامی با این ویژگی یعنی پیروی از دلیل و دوری از تقلید در ایجاد وحدت اسلامی روشن و آشکار است؛ زیرا یکی از دلایل مهم اختلاف و تفرقه جوامع اسلامی، بت وارگی برخی از بزرگان توسط مسلمانان و پیروی بدون چون و چرا از آنان است. برخی از دانشمندان و متفکران اسلامی به این نقیصه توجه کرده اند و حاکمان و اشخاص کاریزماتیک را که همچون شمع، افرادی را اطراف خویش گردآورده و آنها به تقلید و تعصب کورکورانه از چنین رهبرانی کشیده شده اند، اشاره می‌نمایند. مثلا علامه اقبال لاهوری در این زمینه می‌نویسد: «اگر سازماندهی اجتماعی درست باشد، می‌تواند تا اندازه ای از انحطاط جلوگیری کند؛ اما سرنوشت ملت، آنقدر روی سازمان متکی نیست که روی قدرت و شایستگی افراد جامعه.»91 البته بدیهی است که رهبران اسلامی و یا افراد جامعه به صورت مطلق ملاک اختلاف نیست؛ بلکه طبق بیان آیه شریفه مذکور مذمت مشرکین و یا یهود به این دلیل بود که نیاکان آنها اهل خرد و تعقل نبودند و گمراه بودند؛ یعنی شرط پیروی را می‌توان از آیه چنین برداشت نمود که اگر رهبر یا فردی از افراد جامعه دارای دو شرط فوق یا یکی از آن دو باشد، یعنی اهل خرد و یا هدایت یافته باشد، درآن صورت می‌تواند محور وحدت قرار بگیرد.

 

 

نتیجه گیری

نتیجه و تأکید مطالب مطرح شده این است که: عقلانیت اسلامی از ظرفیتی برخوردار می‌باشد که توجه و تقویت و تکامل آنها در اذهان و رفتار مسلمانان، بدون تردید در ایجاد وحدت اسلامی مؤثر خواهد بود. برای اثبات این مطلب به شکل فشرده سه نکته مهم و اساسی طرح و به نحو اجمال بسط یافت.

نکته اول جایگاه و اهمیت تعقل از دیدگاه اسلام بود که روشن گردید عقل از نظر اسلام از جایگاه و اهمیت برجسته و ممتازی برخور دار است. در متون دینی به مقام و شایستگی برازنده آن صریحا گزاره هایی بیان شده است، لذا مسلمانان عصر رسالت و سلف به عقل ارج می‌گذاشتند. میراث غنی عقلانی اسلامی که به وضوح و گستردگی و ژرفای خاصی بسط یافته است و تاریخ عقلانیت اسلامى و جد و جهد مسلمانان براى تفکر درست و مناسب که به شکلهاى متفاوتی، تجسم پیدا کرده اند، نشان از اهتمام مسلمانان به تعقل و پیروی از آموزه های قرآنی است. نکته دوم از اینجا شروع می‌شود که این سنت تعقلى، در گذشته بسیار پرتوان و پویا بوده است؛ اما امروز از فربهی آن به میزان زیادی کاسته شده، پویایی آن رو به افول نهاده و اساسا حیاتش به مخاطره افتاده است. بر این اساس مسلمانان اگر می‌خواهند به دوران شکوفایی و عصر طلایی خویش بازگردند و پویایی و تحرک را دوباره تجربه نمایند، ناگزیر باید بار دیگر به حیات تعقلی خویش بازگشته و عقلانیت اسلامی را احیا و بازسازی نمایند. نکته اخیر و پایانی که مدعای این نوشتار و مرکز ثقل آن را شکل می‌بخشد، این است که احیای عقلانیت اسلامی در وحدت مسلمین چه نقشی می‌تواند ایفا نماید؟ چکیده مدعا و توجیهات آن در این بخش عبارت است از این که: عقل اسلامی دارای ویژگیهایی می‌باشد که اگر آن اوصاف و خصایص در هر فرد انسانی و اسلامی تقویت شود و تکامل یابد، بخاطر عمومیت و اشتراک آن اوصاف، جامعه اسلامی نیز به وحدت و تقریب، نزدیک می‌گردد. البته ویژگیهایی که در این نوشتار برای عقل اسلامی شمارش گردید، تنها برخی از ویژگیهایی آن محسوب می‌شوند وبه هیچ روی، ادعای استقرای کامل رانداریم.

 

پی­نوشت­ها

  1. رک: ویلیام چیتیک، «آیا مى‏توان میراث عقلى اسلامى را احیا کرد؟» ترجمه نرجس جواندل، ویراستاری استادملکیان، مجله نقد و نظر، شماره 19. عنوان اصلی مقاله: ؟Can the Islamic Intellectual Heritage be Recovered
  2. بقره، 170
  3. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق على عبدالبارى عطیة، بیروت‏: دارالکتب العلمیه‏،1415ق‏. ، ج1، ص438
  4. بیضاوى عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل‏، بیروت‏: دار احیاء التراث العربى‏،1418 ق.، ج1، ص119
  5. ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون‏،1419ق‏.، ج1، ص349
  6. الشیخ الکلینی،الکافی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعه الخامسة، طهران: دار الکتب الإسلامیة،1363، ج1، ص13
  7. «...التقلید فی أصول الدین و العقیدة، کمعرفه اللّه و صفاته، و نبوة محمد و عصمته، و البعث و النشر و قد منع أکثر علماء السنة و الشیعة هذا النوع من التقلید، و قالوا بعدم جوازه، لأن التقلید قبول الشی‏ء بلا دلیل، و هذا هو الجهل بعینه، أی ان القائل بوجود اللّه تقلیدا، تماما کمن یجهل وجوده من الأساس .. و قال هؤلاء: انما أجزنا التقلید فی الفروع و المسائل العملیة دون الأصول العقائدیة، لأن المطلوب فی الفروع مجرد العمل على مقتضى قول المجتهد و هذا ممکن بذاته، بخلاف الأصول العقائدیة فان المطلوب فیها العلم و الاعتقاد و العلم لا یجتمع مع التقلید، لأنه جهل محض، و الاعتقاد خارج عن الاختیار و الارادة، فلا یتعلق التکلیف به.» مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.، ج1، ص262
  8. محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.، ج1، ص262
  9. بقره، 73
  10. انعام، 32
  11. اعراف، 169؛ قصص، 60
  12. یوسف، 139
  13. انبیا، 67
  14. بقره، 164؛ غافر، 67
  15. مؤمنون، 80
  16. بقره، 164؛ مؤمنون، 80
  17. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص14
  18. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص13؛ بحرانى سید هاشم‏، البرهان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: بنیاد بعثت‏،1416 ق‏.ج1، ص372
  19. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص12-13
  20. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص10
  21. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص13
  22. الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص18
  23. در قرآن کریم همه این مشتقات به صورت فعل استعمال شده اند. استعمالات عقل در قرآن به این صورت است: «تعقلون» 24 بار، «یعقلون» 22 بار، «یعقلها» 1 بار، «نعقل» 1 بار، و «عقلوه» 1 بار.
  24. این مدعا بیشتر ناظر به جهان اسلام و با تأکید به ممالک اهل سنت است و گرنه در شیعه تفکر عقلی به قوت خود باقی است و علی رغم فشار برخی از پارادایم های فکری همچون اخباریگری، مکتب تفکیک و غیره، این الگوی فکری از حیات و نفوذ لازم برخوردار است و مکاتب عقلانی کلامی، فلسفی، تفسیری و... زنده و پویا هستند و علمای متفکر این رشته‌ها با الگوی عقلانیت اسلامی آثار ارزشمندی را خلق کرده و می‌آفرینند.
  25. ویلیام چیتیک، آیا مى‏توان میراث عقلى اسلامى را احیا کرد؟ نقد و نظر، شماره 19.
  26. بقره، 286
  27. «ما قسم الله للعباد شیئا أفضل من العقل» الشیخ الکلینی،الکافی، ج1، ص12
  28. آیاتی مختلفی از قرآن کریم انسان را به تعقل و تفکر و تدبر فرا می‌خوانند. از جمله: بقره، 73 ؛ بقره، 164؛ انعام، 32؛ اعراف، 169؛ قصص، 60؛ یوسف، 139؛ غافر، 67؛ انبیا، 67؛  مؤمنون، 80  وغیره.
  29. بقره، 170
  30. ملک، 10
  31. کلینى رازى، ابوجعفر محمدبن یعقوب، اصول کافى، با ترجمه سید جواد مصطفوى، ج 1، ص 11، ح 3 .
  32. صدرالدین شیرازی، شرح اصول الکافى، ج 1، ص 225 .
  33. طباطبایى سید محمد حسین‏، المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه‏،1417ق‏.،ج 16، ص 82و 255؛ ج 5، ص 157؛ ج 19، ص 369
  34. کلینى، اصول کافى، ج 1، ص 19 ، ح 12 .
  35. انعام، 84
  36. آل عمران، 164
  37. فاتحه، 6؛ بقره،142و213؛ آل عمران،101؛ مائده،16
  38. مائده،16
  39. آل عمران،101
  40. آل عمران،101، ترجمه آیت الله مکارم
  41. ترجمه المیزان، ج‏3، ص 566
  42. طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: انتشارات ناصر خسرو،1372ش.‏، ج‏2، ص 803
  43. رک: مجله سروش اندیشه، سال سوم، شماره10«ویژه احیای فکر دینی»، ص26
  44. سید جمال الدین، العروة الوثقى، ص72ـ 73؛ احمد امین،زعماء الاصلاح، ص84
  45. سید جمال الدین، العروة الوثقى، ص109؛ احمد امین، زعماء الاصلاح، ص84
  46. امالى مفید، جلد 1 ص 14 ـ مجلس 2 حدیث 2
  47. آل عمران، 103
  48. زمر، 18
  49. زمر، 18، ترجمه آیت الله مکارم
  50. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏17، ص 250
  51. مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، ج8، ص 770
  52. کلینى، اصول کافى، با تعلیق علی اکبر غفاری ج 1، ص 13 ، ح 12 .
  53. روم، 30
  54. روم، 28
  55. روم، 29
  56. المیزان، ج16،ص177
  57. المیزان، ج16، ص178
  58. «ولعلّ الوجهَ فی ذلکَ أنّ الامورَ المذکورةَ فى الایةِ الاولى و هى الشّرکُ باللهِ العظیمِ و عقوقِ الوالدینِ و قتلِ الاولادِ مِن املاق و قربانِ الفواحشِ الشنیعةِ و قتلِ النفسِ المقدّمة مِن غیرِ حقٍّ مِمّا تُدرکُ الفطرةُ الانسانیةَ حرمتَها فی بادىِ نظرها و لا یجترىُ علیها الانسانُ الّذی یتَمیّزُ مِن سائِر الحَیوانِ بالعقلِ اِلاّ اِذا اتَّبعَ الاهواءُ و احاطت بِه العواطف المظلمةُ الّتى تضربُ بحجاب ثخین دونَ العقلِ. فمجردُّ الاعتصامِ بعصمةِ العقل فى الجملةِ و الخروجِ عن خالصةِ الاهواءِ یکشفُ للانسانُ عن حرمتها و شآمتها على الانسان بما هو انسان، و لذلک ختمت بقوله: «ذلکم وصّاکم به لعلّکم تعقلون» المیزان، ج7، ص379
  59. بقره، 170 و171
  60. روم، 32
  61. ترجمه المیزان، ج16، ص273
  62. المیزان، ج16، ص182
  63. المیزان، ج16، ص188
  64. مائده، 103
  65. بقره، 75
  66. المیزان، ج6، ص158
  67. «والهکُم اِلهٌ واحدٌ لا الهَ الاّ هو الرَّحمنُ الرَّحیم * اِنّ فی خَلقِ السَّمواتِ والارضِ و اختلافُ اللّیلِ والنّهارِ و الفُلکِ الّتی تجری فىِ البحرِ بِما ینفعُ النّاسِ و ما اَنزلَ اللّهُ مِن السَّماء مِن ماءِ فاَحیا بِه الارضَ بَعد مَوتها و بَثَّ فیها مِن کلِّ دابّة و تصریفِ الرّیاحِ و السَّحابِ المسخّر بینَ السَّماءِ والارضِ لایات لقوم یعقلونَ» بقره: 163ـ 164
  68. بقره،164
  69. ترجمه المیزان، ج1، ص596-597
  70. عنکبوت، 43
  71. عنکبوت، 43، ترجمه الهی قمشه ای
  72. المیزان، ج16، ص132
  73. ترجمه المیزان، ج16، ص196
  74. أنوار التنزیل و أسرار التأویل‏، ج‏4، ص196
  75. تفسیر القرآن العظیم( ابن کثیر)، ج6، ص253
  76. روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، ج‏10، ص 367
  77. طنطاوى سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم‏، بی جا، بی تا، ج3، ص387
  78. آل عمران، 7
  79. عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین‏، قم‏: انتشارات اسماعیلیان،1415ق‏.‏ ج1، ص313
  80. رک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 139-140؛ روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، ج3، ص190؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج‏1، ص 590
  81. ترجمه المیزان، ج16، ص196
  82. مائده، 103
  83. بقره، 75
  84. بقره: 170
  85. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،‏ بیروت‏: دار الکتاب العربَی‏،1407ق‏.،ج1، ص213
  86. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1374ش‏.، ج‏1، ص576
  87. تفسیر نمونه‏، ج‏1، ص577
  88. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، تهیه و گردآوری و ترجمه فارسی، زیرنظر نصرالله پورجوادی، تهران: نشردانشگاهی،1365، ج2، ص3
  89. الحسینی الزبیدی، سید محمدبن محمد، اتحاف الساده المتقین، مصر،1193، ج1، ص9 به نقل از تاریخ فلسفه در اسلام، ج2، ص3
  90. غزالی، محمد، مکاتیب فارسی غزالی، به تصحیح: عباس اقبال آشتیانی، کتابخانه سنایی و طهوری، 1363، ص12
  91. خواجه غلام السیرین، فلسفه آموزشی اقبال، ترجمه عزیزالدین عثمانی، ص73

 

 

 

فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون‏،1419ق‏.
  3. احمد امین،زعماء الاصلاح.
  4. الشیخ الکلینی،الکافی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعه الخامسة، طهران: دار الکتب الإسلامیة،1363.
  5. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق على عبدالبارى عطیة، بیروت‏: دارالکتب العلمیه‏،1415ق‏.
  6. بحرانى سید هاشم‏، البرهان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: بنیاد بعثت‏،1416 ق‏.
  7. بیضاوى عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل‏، بیروت‏: دار احیاء التراث العربى‏،1418 ق.
  8. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،‏ بیروت‏: دار الکتاب العربَی‏،1407ق‏.
  9. سید جمال الدین، العروة الوثقى.
  10. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، تهیه و گردآوری و ترجمه فارسی، زیرنظر نصرالله پورجوادی، تهران: نشردانشگاهی،1365.
  11. طباطبایى سید محمد حسین‏، المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه‏،1417ق‏.
  12. طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: انتشارات ناصر خسرو،1372ش.‏
  13. طنطاوى سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم‏، بی جا، بی تا.
  14. عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین‏، قم‏: انتشارات اسماعیلیان،1415ق‏.‏
  15. غزالی، محمد، مکاتیب فارسی غزالی، به تصحیح: عباس اقبال آشتیانی، کتابخانه سنایی و طهوری، 1363.
  16. مجله سروش اندیشه، سال سوم، شماره10«ویژه احیای فکر دینی».
  17. محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.
  18. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.
  19. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1374ش‏.
  20. ویلیام چیتیک، «آیا مى‏توان میراث عقلى اسلامى را احیا کرد؟» ترجمه نرجس جواندل، ویراستاری استادملکیان، مجله نقد و نظر، شماره 19. عنوان اصلی مقاله:

Can the Islamic Intellectual Heritage be Recovered?

 

 

 

 

 

 

  1. فهرست منابع

    1. قرآن کریم
    2. ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلى بیضون‏،1419ق‏.
    3. احمد امین،زعماء الاصلاح.
    4. الشیخ الکلینی،الکافی، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعه الخامسة، طهران: دار الکتب الإسلامیة،1363.
    5. آلوسى، سید محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم‏، تحقیق على عبدالبارى عطیة، بیروت‏: دارالکتب العلمیه‏،1415ق‏.
    6. بحرانى سید هاشم‏، البرهان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: بنیاد بعثت‏،1416 ق‏.
    7. بیضاوى عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل‏، بیروت‏: دار احیاء التراث العربى‏،1418 ق.
    8. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل،‏ بیروت‏: دار الکتاب العربَی‏،1407ق‏.
    9. سید جمال الدین، العروة الوثقى.
    10. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در اسلام، تهیه و گردآوری و ترجمه فارسی، زیرنظر نصرالله پورجوادی، تهران: نشردانشگاهی،1365.
    11. طباطبایى سید محمد حسین‏، المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه‏،1417ق‏.
    12. طبرسى فضل بن حسن‏، مجمع البیان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏: انتشارات ناصر خسرو،1372ش.‏
    13. طنطاوى سید محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم‏، بی جا، بی تا.
    14. عروسى حویزى عبد على بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین‏، قم‏: انتشارات اسماعیلیان،1415ق‏.‏
    15. غزالی، محمد، مکاتیب فارسی غزالی، به تصحیح: عباس اقبال آشتیانی، کتابخانه سنایی و طهوری، 1363.
    16. مجله سروش اندیشه، سال سوم، شماره10«ویژه احیای فکر دینی».
    17. محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.
    18. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1424 ق‏.
    19. مکارم شیرازى ناصر، تفسیر نمونه‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة،1374ش‏.
    20. ویلیام چیتیک، «آیا مى‏توان میراث عقلى اسلامى را احیا کرد؟» ترجمه نرجس جواندل، ویراستاری استادملکیان، مجله نقد و نظر، شماره 19. عنوان اصلی مقاله:

    Can the Islamic Intellectual Heritage be Recovered?