نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
تازه های تحقیق
حروفیه نام جنبشی عرفانی است که در دورهی تیموری پدید آمد. فضلالله نعیمی، مبدع این جریان، در سال 740ه.ق. در استرآباد زاده شد. (تربیت، 1314: 386) برخی پدرش را مردی صوفی مشرب و قاضیالقضات استرآباد دانستند و گروهی نیز شغل او را کفاشی گفتند. (نسیمی، 1372: 794) نخستین مکاشفات عرفانی، در آغاز جوانی بر وی آشکار گردید، زمانی که پیامبر اسلام(ص) را زیر درخت نارنج به خواب دید و با او در موضوع نجوم گفتوگو کرد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1011: 486) او پس از زیر پا گذاشتن نقاط مختلفی چون خراسان، خوارزم، اصفهان، دامغان، بروجرد، باکو، تبریز و... (الشیبی، 1378: 172) در سال 788ه.ق. علم حروف را رسماً مطرح نمود. (گولپینارلی، 1373: 3)نعیمی در نهایت به سال 796ه.ق. به دست میرانشاه پسر تیمور به قتل رسید.
اندیشهی محوری فضلالله بر شناخت خداوند بهواسطهی لفظ بنا شده است. هیچ چیز بدون لفظ معنی نمیدهد و هیچ نیست که لفظ مظهر آن نباشد. پس لفظ بر معنی مقدم است. مراد از این الفاظ همان حروف سی و دو و بیست و هشتگانهی فارسی و عربی است. این حروف مادهی شکلدهندهی همهی کلمات هستند و از آنجاییکه به گفتهی فضلالله نام اشیا عین خود آنهاست و میان اسم و مسمّا فاصلهای نیست، حروف عنصر اصلی همهی اشیا و آفریدهها محسوب میشوند. (نسیمی، 1372: 15) بنابراین هدف فضلالله و پیروانش کنار زدن غبار صورت از پدیدهها و یافتن باطن آنها، یعنی همان حروف و کلمات الهی است.
از فضلالله آثار متعددی بر جای مانده است که مهمترین آنها جاویداننامه، محبتنامه و عرشنامه است. در این میان، عرشنامه مثنوی 2210 بیتی فضلالله نعیمی به خاطر قالب و زبان شعریاش از نفوذ و تأثیر ویژهای در بین حروفیان برخوردار است. این اثر تا اکنون تصحیح نشده است و هیچ پژوهش مستقل و مجزایی دربارهی آن تألیف نگردیده است، اما در میان آثاری که دربارهی زندگی و افکار فضلالله و سایر حروفیان نگاشته شده، میتوان به اشاراتی مختصر و بعضاً چند سطری پیرامون این مثنوی برخورد. برخی از آنها به این شرح است: حروفیه تألیف فاتح اسلوار، آغاز فرقهی حروفیه تألیف هلموت ریتر، نوشتههای حروفیان تألیف ادوارد براون، حروفیه در تاریخ تألیف یعقوب آژند، حروفیه، تحقیق در تاریخ، آراء و عقاید تألیف روشن خیاوی، واژهنامه گرگانی تألیف دکتر صادق کیا.
مهمترین موضوعاتی که در عرشنامه مطرح شده وحدت وجود، وحدت ادیان، رؤیت حق و رمزپردازی در اصول و فروع دین است. در این مقاله پیرامون هر یک از این مضامین و موضوعات بحث میگردد و تلاش میشود هر یک از آنها تبیین و تشریح گردد.
وحدت وجود
وحدت وجود از نظریات مناقشهبرانگیز در تاریخ اسلام است که سخن گفتن از تاریخچهی آن دشوار و بحث در ریشههایاش محل اختلاف است. برخی سابقهی این اندیشه را در یونان باستان و فلاسفهی پیش از سقراط جستوجو میکنند که مبداء همه چیز را در نظم و وحدتی زیربنایی به نام لوگوس کیهانی یا روح جهانی میدانند. (کاکایی، 1381: 112) در میان بزرگان یونان، فلوطین و شاگردانش بیش از سایرین افکار وحدت وجودی داشتهاند، بنابراین عدهای نیز اندیشهی وحدت وجودی در جهان اسلام را منبعث از دیدگاه آنها دانستهاند. (غنی، 1386، 645) در نهایت افرادی چون گلدزیهر و فون کرمر نظریه را ریشه در مذاهب هندی و بودایی میدانند. آنها معتقدند نه تنها مبانی تصوف اسلامی تحت تأثیر این اندیشهها گرم شد و حدت گرفت، بلکه عناصر دیگری چون فنا فی الله و وحدت با حق نیز از این آبشخوار برخوردار گردید. (غنی، 1386: 721)
بزرگترین مؤسس وحدت وجود در جهان اسلام ابن عربی است. «این خطاست که بعضی از تعبیرات صوفیه را دلیل بر اعتقاد ایشان به وحدت وجود بدانیم، مثلاً قول بایزید بسطامی را که گفت: «سبحانی» یا قول حلاج را که گفت: «انا الحق» و یا سخن ابن فارض را که گفت: «انا هی»؛ چرا که صوفی مادام که به تنزیه ذات الهی معتقد است، نمیتواند قائل به وحدت وجود باشد، بلکه معتقد به وحدت شهود است». (نیکلسون، 1374: 61)
ابن عربی معتقد است رابطهی میان خالق و مخلوق مثل ارتباط بنّا و بنا نیست، بلکه مخلوق عین حق است و چنین نیست که خالقی باشد و مخلوق از او جدا باشد. ساختهای جدا از خدا وجود ندارد، بلکه خود خداست که در صورت عالم جلوهگر شده است. (ابن عربی، 1389: 144-145)
این دیدگاه پس از ابن عربی بسط و گسترش مییابد؛ از جمله فرق و جریانهایی که مبنای اندیشههایشان را بر این محور میگذارند، حروفیه هستند. خداوند ذات واحدی است که همه چیز از آن پدید میآید. خدا را از راه صفاتش میتوان شناخت و نامهای او بر این صفات دلالت دارند؛ مثلاً خدا را به صفت رحیم میشناسند و رحم اسمی است که بر او دلالت دارد. پس اسم دلالت بر صفت دارد و صفت دلالت بر ذات. (ابن عربی، 1389: 145- 146) مهمترین صفتی که فضلالله و پیروانش برای خداوند قائلند، کلمه است که از شکل و صورت مجرد است. این کلمات قائم به ذات خدا و صفت قدیم او محسوب میگردند:
سی و دو نطقش به ذاتش قائم است |
|
همچو ذات او قدیم و دائم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 45)
کلمات الهی و حروف سی و دو و بیست و هشتگانهای که از آنها پدید میآیند، نخستین تجلی خداوند هستند. از آنجایی که این حروف صفت خداوندند، عین ذات او نیز محسوب میشوند و خداوند بهواسطهی آنها در عالم ظاهر و آشکار میگردد. بنابراین آنکه در پی سعادت و رهایی است، باید صور ظاهری همهی موجودات و همچنین باطن آنها را صفت قدیم خداوند بداند. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 161) فضلالله در باب ظهور حروف در عالم و به طریق اولی احاطهای خداوند بر جهان، استدلالاتی میآورد که به این شرح است: نخست ظهور به واسطهی اصوات: هر موجودی در عالم حتی جمادات، صاحب صوت هستند، این اصوات از حروفی تشکیل شدهاند که تنها بهوسیلهی انسان به طور کامل ادا میگردند. ما خدا را با این حروف میشناسیم و چون این اصوات و حروف در همه عالم هویدا هستند؛ پس خدا بر همه چیز احاطه دارد. دوم از طریق خط استوا: این خط در همهی موجودات از انسان گرفته تا حیوانات و جمادات دیده میشود؛ بنابراین ظهور این خطوط در جهان، دلیل بر احاطهی حق بر عالم است. سوم بهوسیلهی شکل حروف: مثلاً «ا»، «ل» و «ه» حروف تشکیل دهندهی «الله» هستند که سه شکل هندسی راست، خمیده و دوار را نشان میدهند. همه چیز در عالم به یکی از این اشکال است؛ پس خداوند با شکل نام خود بر همه چیز احاطه مییابد. چهارم از طریق جهات ششگانه: همه چیز در عالم به واسطهی امر «کن» پدید آمده است. در اجزای «کن» شش حرف دیده میشود که به جهات ششگانه اشاره دارد. بنابراین هر موجودی از شش جهت تشکیل شده و خدا بهوسیله امر «کن» بر آن محیط است. (اسلوار، 1391: 200)
مخلص کلام اینکه فضل بر اینکه کائنات جز خداوند نیست، اعتقاد دارد، اما به شیوهی اندیشمندان «گنوسی» میگوید: خدا بر ماده تأثیر مستقیم ندارند و «کلمه» واسطهی بین آن دو است. وی درباره خدایی شدن جهان میگوید:
از نبوت این ولایت شد پدید |
|
ذات حق در ذات حق از حق رسید |
عشق بازی خدا هست با خدا |
|
شد بهانه آدم خاکی ورا |
وجه آدم بیست و هشت و سی و دو |
|
خط سبحانی است حق گوید به تو |
هم خطابش با خود است و هم جواب |
|
فهم کن این معنی از ام الکتاب |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 55- 56)
وحدت ادیان
یکی از کوششهای عارفان مسلمان تلاش برای ایجاد اتحاد مذهبی در میان اهل ادیان و مذاهب مختلف بوده است. ابیات زیر از مولوی نمونهای از این کوششهاست:
از نظرگاه است ای مغز وجود |
|
اختلاف مؤمن و گبر و جهود |
(مولوی، 1382: 393)
مثنوی ما دکان وحدت است |
|
غیر واحد هر چه بینی آن بت است |
(مولوی، 1382: 797)
برخی حتی از این هم فراتر رفتهاند و نه تنها اتحاد ادیان، بلکه اتفاق کفر و دین را مطرح نمودهاند. لاهیجی در این باره میگوید: «اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت مینماید، بدانستی که فی الحقیقه بت چیست و مظهر کیست و ظاهر به صورت بت چه کس است، بدانستی که البته دین حق در بتپرستی است؛ زیرا که بت مظهر هستی مطلق است که حق است». (لاهیجی، 1381: 538- 539)
در حقیقت منشاء مسألهی وحدت ادیان در نظریهی وحدت وجود است. از آنجاییکه جز خدا، هیچ چیز در این عالم وجود ندارد، پس همهی ادیان تجلیات گوناگون همان اصل واحدی هستند که جامهی کثرت به تن کرده است.
فضلالله نعیمی استرآبادی در دو جایگاه عرشنامه، به مسألهی وحدت ادیان اشاره کرده و آن را به روش خود توضیح داده است. وی ورای اصول و فروع اعتقاداتی که انبیا مطرح کردهاند، راز و رمز حروف بیست و هشت و سی و دوگانه نهفته در آن را مییابد و متذکر میشود که اختلاف ادیان به این دلیل رخ داده است که این حروف مفرد، شکلی مرکب به خود گرفته و آدمیان آنها را متعدد و متفاوت یافتهاند. او معتقد است فرقهی ناجیه[1] کسانی هستند که به این اتحاد پی ببرند؛ یعنی ذات واحدی را که انبیا از آن خبر دادهاند و به واسطهی صفات گوناگونی که در هفتاد و سه حرف[2] ظاهر میگردد، بشناسند. وقتی مؤمنان بتوانند دریابند هر آنچه در هفتاد و دو حرف موجود است، در یک حرف هم جمع آمده است و هر آنچه در یک حرف جمع شده است، در هفتاد و دو حرف هم موجود است، از این فرقهی ناجیه خواهند بود (اسلوار، 1391: 188) و به وحدت ادیان دست مییابند.
او همچنین برای نشان دادن این وحدت، تأکیدی ویژه بر رسالت حضرت آدم (ع) مینماید. نعیمی با اشاره به پدر بودن آن حضرت برای همهی آدمیان، مبداء یکسانی برای همهی ادیان در نظر میگیرد:
هر که گوید آدمم باشد پدر |
|
صورت من آمد از آدم به در |
خلقت اشیا و آدم سر به سر |
|
بازیابد ره برد سوی پدر |
نطق آدم در همه شیء یافته |
|
بعد از آن سوی خدا بشتافته |
راهرو چون راهبر بی شک شده |
|
در دو عالم دین یزدان یک شد[ه] |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 56)
رؤیت حق
یکی دیگر از مسائل مناقشهبرانگیز در تاریخ اسلام موضوع رؤیت خداوند بوده است. این موضوع پیش از ظهور اسلام، در میان یهودیان و مسیحیان سابقه داشته است. در سفر خروج، حضرت موسی(ع) از خداوند میخواهد که مجد و جلالش را به او بنمایاند که خداوند پاسخ میدهد: «روی مرا نمیتوانی ببینی» (کتاب مقدس، 1383: ج 1/ 168) و یا در باب اول انجیل یوحنا در این باره آمده است: «هرگز کسی خداوند را ندیده است». (کتاب مقدس، 1383: ج 2/ 188) در قرآن نیز مسألهی «رؤیت خدا» دز آیات متعددی مطرح شده است؛ برای مثال: در سورهی قیامت آمده است: «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره» (قرآن، 75/ 22 و 23) یا در سورهی مطففین آیهای ذکر شده است که محجوب بودن کفار را در قیامت آشکار میکند: «کلّا انّهم عن ربِّهم یومئذٍ لمحجوبون». (قرآن، 83/ 15) این آیات، به اضافهی ارتباط مسلمانان با پیروان ادیان دیگر، بروز نظرات مختلف دربارهی رؤیت را موجب شده است.
جهمیه و معتزله یکی از نخستین گروههایی هستند که با ادلهی عقلی به مخالفت با دیدار حق در دنیا و عقبی پرداختهاند. افزون بر آنها، امامیه و خوارج نیز رؤیت حق را رد کردهاند. (پورجوادی، 1375: 54- 55) در مقابل این دیدگاه، گروههایی به دیدار خداوند معتقد بودهاند. افرادی مانند هشام بن حکم، ابن تیمیه، هشام بن سالم که برای خداوند جسم قائلند، به رؤیت حق تأکید داشتهاند. افزون بر افراد فوق، احمد حنبل نیز به رؤیت خدا در قیامت اعتقاد داشته است. (ربانی گلپایگانی، 1381: 234) به طور کلی در میان اهل سنت مسألهی رؤیت امری شایع بوده است. در «صحاح سته» این حدیث از قول پیامبر نقل شده است: «شما پروردگار خود را خواهید دید همانگونه که این ماه را میبینید و در این رؤیت شکی نیست». (مسلم بن حجاج، 1408ق: 216) در میان طرفداران رؤیت، افزون بر ادلهی نقلی افرادی چون ماتریدی، ابوالحسن اشعری، ابوحامد غزالی و... از دلایل عقلی نیز استفاده کردهاند. صوفیه نیز به رؤیت توجه داشتهاند. سخنان حسن بصری، ذوالنون، عطار، مولوی و... بر این موضوع صحه میگذارد.
فضلالله نعیمی یکی از عارفانی است که در عرشنامه به رؤیت خداوند با چشم سر اشاره میکند، اما این مسأله را بهواسطهی حروف تأویل مینماید. در پایان معراج، خداوند پردهها را کنار میزند و جلوهگر میشود:
حق تعالی پرده را برداشت زود |
|
چهرهی خود چون بنی آدم نمود |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 44)
فضلالله در اینجا با استناد به حدیثی مدعی میشود؛ خداوند خود را به صورت «امردی» بر پیامبر آشکار مینماید:
صورتی با حسنها آراسته |
|
امردی در صورت نوخاسته |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 44)
در این بیت اندیشهای تجسمی و انسانگونه از خداوند آشکار شده است که به چشم سر دیده میشود. بنابراین نعیمی نیز چون اهل حدیث، اشاعره، صوفیان و... به رؤیت حق قائل بوده است، اما اندیشهاش یک تفاوت عمده با آنها دارد و آن هم مسألهی تأویل آیات و احادیث مرتبط با رؤیت است. فضلالله معتقد است: ظهور خدا به شکل «امرد»، اشاره به «هفت خط امی»[3] است که اگر در عناصر اربعه ضرب شود، با بیست و هشت خط برابر میگردد؛ یعنی حضرت محمد(ص) در پایان معراج به بیست و هشت خط رخسار خود و در حقیقت به کلمات الهی میرسد.
رمزپردازی اصول و فروع دین
اصول دین
فضلالله نعیمی در میان اصول دین، به سه اصل توحید، نبوت و معاد اشاره مینماید و به رمزپردازی آنها میپردازد.
توحید و رابطه انسان و خدا
اعتقاد و اقرار به یگانگی خدا اولین اصل و دریچهی ورود به دین اسلام است. حروفیه مانند سایر نحلهها و فرق اسلامی به این اصل اعتقاد دارند، اما تفاوت آنها با غالب این فرق، در نوع نگاهشان به رابطهی انسان و خداست.
در عرشنامه به تعدادی از اعضای انسان و ارتباط آن با خطوط و کلمات الهی اشاره شده است؛ از جمله دندان که در آدمی بیست و هشت و سی و دوست و با کلمات الهی برابر است:
بیست و هشت و سی و دو باشد گواه |
|
در دهن دندان آدم از اله |
مخرج سی و دو نطق است آشکار |
|
هم از او گردد به حکم کردگار |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 99)
افزون بر دندان، سایر اعضای انسان نیز حائز این حروف و خطوط هستند. تعداد استخوانها در بدن انسان سیصد و شصت است. رگ، پوست، عصب و شریان نیز به همین شکل است. این سیصد و شصت از 6 × 28 + 6 × 32 حاصل میشود و نشان میدهد آفرینش آدمی در راستای خطوط و حروف بیست و هشت و سی و دوگانه الهی است. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 30) انسان بدین شکل به چنان جایگاهی میرسد که فضلالله و پیروانش او را اسم اعظم خداوند و همچنین عرش و کرسی میخوانند:
عرش و کرسی خدا هم آدم است |
|
از برای آنکه اسم اعظم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 30)
آنها حتی کعبه مهمترین عبادتگاه مسلمانان را نمادی از آدم(ع) میدانند؛ چراکه خاک وجهش از آنجا آمده است. پس انسانها با به جا آوردن حج، گرد انسان میگردند و او را بزرگ میدارند:
تا طواف از وی نگیری نیست راست |
|
این چنین تعظیم او را از کجاست |
این همه وصف از برای آدم است |
|
آنکه او اسمای حق را محرم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 88)
به طور کلی، هستی آدمی در عرشنامه چنان با خداوند قرین شده است که به زحمت میتوان مفهوم انسان را از حضرت حق جدا کرد. فضلالله انسان را خدا نمیداند، اما معتقد است وی بهواسطهی نطق الهی به چنان اعتبار و اهمیتی میرسد که نماد و تجسمی از خداوند بر زمین میگردد.
نبوت
در عرشنامه از میان انبیا به آدم(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) اشاره شده است که زندگی و رسالتشان بر اساس کلمات الهی مورد بحث قرار گرفته است. در این جا نمونههایی از این رمزپردازیهایی که فضلالله دربارهی این پیامبران مطرح کرده است، ذکر میگردد:
نعیمی دربارهی سجدهی فرشتگان در برابر آدم(ع)، بر خطوط چهرهی او تأکید میکند. شاهد این موضوع سجدههای سی و دوگانه انسان در نمازهای حضر رو به سوی کعبه مقام وجه آدم است:
سر چو برداشت آدم از بالای خاک |
|
سی و دو خط خدا بر وجه پاک |
پیش وجهش آمدند اندر سجود |
|
در سماوات از ملائک هر که بود |
از برای آن سجود اندر نماز |
|
سی و دو شد سی و دو ای مرد راز |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 56)
وی عدم سجده ابلیس را نیز به همین خطوط و حروف مربوط میداند. او معتقد است ابلیس چون خطوط چهره آدم(ع) را درنیافت، دلیلی برای سجده ندید و از آن خودداری کرد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 190)
خطوط امی و ابی[4] با هم چهارده خط است که با محلشان بیست و هشت میشود. وقتی خط استوا از آنها عبور کند، این خطوط به سی و دو افزایش مییابند. پیامبر با معجزهی «شقّ القمر» به خط استوا دست مییابد و بدین شکل افزون بر حروف بیست و هشتگانه، راز سی و دو حرف نیز بر او مکشوف میگردد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 58)
صاحب عرشنامه خیمهی میعاد[5] را نیز با همین حروف تفسیر مینماید. پنجاه طناب در هر سوی خیمه قرار دارد که برابر با بیست و هشت کلمه الهی احمد است؛ توضیح اینکه میدانیم خیمه همان وجود آدم است، پس پنجاه طنابی که در هر سوی آن قرار دارد، به بیست و هشت مفصل که برابر با بیست و هشت کلمه الهی است، به اضافهی بیست و دو نقطهاش اشاره دارد:
آنکه حضرت کرد با موسی خطاب |
|
باشد از هر طرف پنجاه طناب |
دست راست آدمش با پای راست |
|
راست جای بیست و هشت انگشتهاست |
در ازای بیست و هشت احمد است |
|
آنکه چون ذات خدا و سرمد است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 146)
اینها فقط نمونههایی از تأویلات گستردهای است که در عرشنامه مطرح گردیده است؛ چرا که نبوت یکی از پربسامدترین مباحث این منظومه است و در چهل و پنج جایگاه بدان اشاره و دربارهی آن بحث شده است.
معاد
یکی از اصول دین، ایمان به حیات پس از مرگ است. اعتقاد به این موضوع در میان حروفیه یکسان نیست؛ مثلاً حروفیهی آناطولی به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارند، اما فضلالله و تعدادی از حروفیان نزدیک به دورهی او که عموماً خلفایاش محسوب میگردند، به این موضوع باور دارند. (گولپینارلی، 1373: 23) البته کیفیت اعتقاد فضلالله به موضوع معاد متفاوت با غالب فرق اسلامی است. او به شیوهی خاص خود و با استمداد از حروف به تأویل رویدادهای مربوط به حیات پس از مرگ میپردازد. آن دسته از اتفاقات مربوط به قیامت که در عرشنامه آمده است عبارتند از: دخان مبین، طلوع آفتاب از مغرب، دابه الارض[6] و بهشت و دوزخ. در زیر به عنوان نمونه دیدگاه صاحب عرشنامه دربارهی دخان مبین و بهشت و دوزخ نقل میگردد:
دخان مبین یکی از نشانههای قیامت در قرآن است که از آسمان فرود میآید و موجب عذاب مردمان خواهد شد. (قرآن: 44/ 10و11) این دود مدت چهل روز بر زمین میماند و درون گوش کفار میرود و مؤمنان را زکام میآورد:
روشن است این روشن است ای رازبین |
|
کاو دخان است پیش هرکس بس مبین |
آن که احمد گفته است چل روز و شب |
|
هست مکثش در زمین از امر رب |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 157)
فضلالله این دود را به حروف بیست و هشت و سی و دوگانه تأویل میکند که کافر و مؤمن را از هم جدا میسازد:
قسمتش کن بیست و هشت و سی و دو |
|
تا رسی در معنی چل روز تو |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 158)
در روز قیامت مردمان جایگاهی متناسب با اعمالشان مییابند. آنها که نیکوکارند، اصحاب یمین خوانده میشوند. این گروه دفتر اعمالشان را در دست راستشان میگیرند: «یوم ندعو کلَّ اناس بأمامهم فمن اوتی کتابه بیمینه» (قرآن، 17/ 71) و کتاب خود را خواهند خواند. این خواندن از دیدگاه فضلالله و پیروانش خواندن خطوطی است که با حروف بیست و هشت و سی و دوگانه فراهم آمده است. از آنجایی که بهشت چیزی جز همین حروف الهی نیست، پس اصحاب یمین که آن را دریافتهاند، از نعمت بهشت برخوردار میشوند. (اسلوار، 1391: 107-108) در مقابل، اصحاب شمال که بیاطلاع و ناآگاه از حروف هستند، از نعمت بهشت محروم میگردند و به دوزخ میافتند.
فروع دین
فروع دین که همان احکام عملی شریعت است، به موارد متعددی در میان مذاهب و فرق اسلامی تقسیم میگردد. فضلالله در عرشنامه تنها به دو مورد آنها یعنی نماز و حج اشاره میکند.
نماز
نماز یکی از مهمترین فروعات دین است که حروفیان مانند بسیاری از فرق اسلامی همواره بر اهمیت آن تأکید نمودهاند. نعیمی نماز را تا درجهای مهم میداند که تارک آن را محروم از نعمت بهشت و حتی واجب القتل تلقی میکند. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 190)
فرد مسلمان باید روزانه پنج نوبت نماز بخواند. در آغاز تعداد نوبتهای نماز یومیه پنجاه بوده است، سپس به توصیه حضرت موسی(ع) و درخواست حضرت محمد(ص) تقلیل پیدا کرد. فضلالله این پنجاه نوبت را با بیست و هشت کلمه الهی مرتبط میداند؛ چرا که این حروف دارای بیست و دو نقطه هستند و در تجمیع با بیست و هشت حرف برابر با پنجاه میگردند:
چون به امر حق تعالی از قدم |
|
حرف و نقطه هر دو هستند یک علم |
پس بود پنجاه از حق بیست و هشت |
|
گرد این معنی بجز احمد که گشت |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
تعداد رکعات نماز در حضر، سفر و روز جمعه متفاوت است. نمازهای هفده رکعتی حضر با هفده حرف مقطعه قرآن برابر هستند؛ زیرا همانطور که این حروف مفردند و از وضعیت اصلی خود دور نشدهاند، شخص نمازگزار هم در مکان اصلیاش به سر میبرد. نماز یازده رکعتی سفر با یازده حرف متشابه برابر است؛ زیرا همانطور که حروف متشابه در تلفظ به حروف محکم نیازمندند و در ترکیب با آن از اصل خود دور میشوند، شخص مسافر هم از مکان اصلی خود فاصله میگیرد. در نهایت نماز جمعه هم که در میانهی روز جمعه خوانده میشود، به خط استوا[7] اشاره دارد و بدین شکل سی و دو خط آدم را آشکار مینماید. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 33- 41)
خلاصه سخن اینکه هدف در همهی این نمازها مشاهده خطوط بیست و هشت و سی و دوگانه در چهره انسان است. پس این نمازها این گونه تأویل میگردند: نمازهای هفدهگانه حضر و نمازهای یازدهگانه سفر با بیست و هشت یعنی نطق احمد(ص) مساوی است:
گشت پنجش هفده رکعت ای پسر |
|
امر حق این است به امر حق نگر |
یازده اندر سفر گفتم تمام |
|
بیست و هشت است هر دو گفتم والسلام |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
و نمازهای هفدهگانهی حضر و پانزده رکعت نماز جمعه با عدد سی و دو که نطق آدم(ع) است، برابری میکند:
روز آدینه نماز است پانزده |
|
از خدا فرض است مرو طالب ز ره |
تا شود جمع با هفده ز حق |
|
سی و دو سرپوش گیرد از طبق |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
حج
حج یکی دیگر از فروعات دین است که به اعتقاد حروفیه باید از ورای ظاهر آن، لبّ و باطنش را دریافت. از مهمترین آداب حج طواف است که بر چهار نوع طواف حج، طواف عمره، طواف قدوم و طواف وداع تقسیم میگردد. فضلالله معتقد است هفت طواف حج برابر با خطوط امی و هفت طواف عمره برابر با هفت خط ابی است (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 74) و مجموع اشواط طواف چهارگانه نیز برابر با بیست و هشت خط چهره آدم(ع) و حروف الهی است. هرکه از این موضوع بی اطلاع باشد به تعظیم کعبه دست نمییابد:
در ازای بیست و هشت نطق خدا |
|
کاحمد است و آدم آن را رهنما |
شد طواف او از آن رو هفت هفت |
|
احمد از حق این بیان را کرد و رفت |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 78)
هر دور طواف با رو کردن به «حجرالاسود» و سلام دادن به آن آغاز میگردد. این سنگ کنایه از وجود آدم است. از آنجاییکه حجرالاسود و جایگاهش هر دو بر وجه آدم اشاره دارند، آن را نمونهای از هفت خط امی دانستهاند:
چون که میخواهی که آیی در طواف |
|
ابتدا سنگ سیاه است بی خلاف |
هفت بار و هفت بار از بهر چیست؟ |
|
هیچ میدانی که این اسرار کیست؟ |
هفت سطر وجه آدم آن حجر |
|
کز بهشت جاودان آمد به در |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 74)
طبق گفتهی فضلالله خط سفیدی که در میان حجرالاسود است، استوای آن محسوب میشود و هفت خط مزبور را به هشت خط بدل میسازد که به همراه چهار عنصر سی و دو خط وجه و سی و دو کلمه الهی را آشکار میسازد:
در میان هفت خطی کز خداست |
|
بر حجر خطی ببین روشن و راست |
هشت خط از شق آن آید پدید |
|
چون خط ابرو به فرق سر رسید |
هر یکی زان سطر باشد چار خط |
|
خاک و باد و آب و آتش بی غلط |
|
ج |
|
بس بود خط سی و دو ز ابتدا |
|
در ازای سی و دو نطق خدا |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 76)
با این توضیحات باید گفت باطن و مغزی را که فضلالله و سایر حروفیان در حج جستوجو میکنند، پی بردن به خطوط چهره آدم(ع) و احمد(ص) و در حقیقت رسیدن به کلمات الهی است.
نتیجهگیری
عرشنامه حاوی بخش مهمی از اندیشههای حروفیه است و فضلالله نعیمی استرآبادی بسیاری از افکار خود را در قالبی منظوم در آن آشکار نموده است. در این اثر وحدت وجود با کمک حروف به عنوان صفت خداوند و واسطهی بین حق و خلق تفسیر شده است. وحدت ادیان موضوع دیگری است که در این مثنوی بدان اشاره شده است و ریشهی آن در اصل وحدت وجود دانسته شده است؛ چراکه براساس این اصل هیچ وجودی جز خداوند در این عالم نیست، پس همهی ادیان تجلیات گوناگون همان اصل واحد هستند که جامهی کثرت پوشیدهاند. مسأله رؤیت حق مورد دیگری است که در عرشنامه مطرح شده است. فضلالله در این اثر مدعی است که پیامبر در شب معراج خدا را به صورت امردی دیده است. تنها تفاوت دیدگاه او با اندیشهی سایر معتقدان به تجسیم حق در این است که او این موضوع را تأویل به حرف میکند و امرد را کنایه از هفت خط امی میگیرد. نعیمی اصول و فروع دین را نیز رمزگشایی مینماید. وی در میان اصول دین توحید، نبوت و معاد را مورد تحلیل قرار میدهد. توحید با تأکید بر اهمیت انسان و نقش محوری او در عالم و ارتباط نزدیکش با خداوند تفسیر میشود. اتفاقات مربروط به رسالت آدم(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) و همچنین اتفاقات پایان جهان بهواسطهی حروف رمزگشایی و تحلیل میگردد. در میان فروع دین، نماز و حج دو موردی است که در عرشنامه در موردش بحث شده و مانند اصول دین تأویل گردیده است؛ مثلاً نمازهای حضر و سفر حمل بر کلمات بیست و هشتگانه و نمازهای جمعه و حضر حمل بر کلمات سی و دوگانه الهی گردیده است. در یک کلام، شناخت خداوند از دید فضلالله نعیمی استرآبادی تنها از راه حروف الهی حاصل میشود. حروفی که در همهی عالم جاری است و واسطهی تجلی حق در عالم محسوب میشود.
مآخذ و منابع:
1- القرآن الکریم (1380). محمدمهدی فولادوند، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
2- کتاب مقدس عهد جدید و عهد عتیق (1383). فاضل خان همدانی و ویلیام گلن و هنری مرتن، تهران: اساطیر.
3- ابن عربی، محیالدین. (1389). فصوصالحکم. محمدعلی موحد و صمد موحد، تهران: نشر کارنامه.
4- اسلوار، فاتح (1391). حروفیه، داوود وفایی، تهران: مولی.
5- پورجوادی، نصرالله (1375). رؤیت ماه در آسمان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
6- تربیت، محمدعلی (1314). دانشمندان آذربایجان، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
7- حلبی، علی اصغر (1376). تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، تهران: اساطیر.
8- ربانی گلپایگانی، علی. (1381). فرق و مذاهب کلامی، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی.
9- سخاوی، شمسالدین محمد. (1354ق). الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، قاهره: مکتب القدسی.
10- سنایی غزنوی، مجدود بن آدم (1382). حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه، محمدتقی مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
11- الشیبی، کامل مصطفی (1387). تشیع و تصوف، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، تهران: امیرکبیر
12- غنی، قاسم (1386) بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران: هرمس.
13- کاکایی، قاسم (1381). وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستراکهارث، تهران: هرمس.
14- گولپینارلی، عبدالباقی (1373). فهرست متون حروفیه، توفیق هـ.سبحانی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان چاپ و انتشارات.
15- لاهیجی، محمد بن یحیی (1381). مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، علیقلی محمودی بختیاری، تهران: علم.
16- مسلم بن حجاج (1408ق). جامع الصحیح، بیروت: دار الافاق الجدیده.
17- مولوی، جلالالدین محمد (1382). مثنوی معنوی، رینولد ا. نیکلسون، تهران: هرمس.
18- نسیمی، عمادالدین (1372). زندگی و اشعار عمادالدین نسیمی، یدالله جلالی پندری. تهران: نی.
19- نعیمی استرآبادی، فضلالله، جاویداننامه صغیر، نسخه خطی شماره 1000، استامبول: علی امیری.
20- نعیمی استرآبادی، فضلالله، عرشنامه، نسخه خطی شماره or-11070، لندن: موزه بریتانیا.
21- نعیمی استرآبادی، فضلالله، محبتنامه الهی، نسخه خطی شماره 824، استامبول: علی امیری.
22- نفیسی، سعید (1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران: فروغی.
23- نیکلسون، رینولد آلین (1374). تصوف اسلامی و رابطهی انسان و خدا، محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.
Theological and religious symbolism in the Arshnameh Elahi
Abstarct
Horoofiyeh movement forms by Esterabadi Naeimi Fazllolah at 788 Hijrat calender year. The founder of this sect proceeds to an explanation of the world’s events through the letters making code. He travels to different areas in terms of his thoughts expansion, he trains many students and writes numerous works Such as Javdannameh, Mohabbatnameh and Nomnameh to Dari Farsi and Gorgani dialect. Among these, Arshnameh which is a poetic work has a valuable portion of his thoughts. In this work, several issues has raised that the most important of it is the concept of pantheism mediated by letters. Fazlullah observes the God in all the elements of existance. But this seeing do by letters as an attribute which is same of God presence. In addition, other important topics has proposed Such as unity of religions, to see God, humanism and symbolism in the principles and minutiaes of Islam.
Key word: Esterabadi Naeimi Fazllolah, Horoofiyeh movement, Arshnameh, letters, pantheism.
[1]- مسلمانان بعد از پیامبر 73 فرقه میشوند که جز یک فرقه سایرین دوزخی خواهند شد. به آن فرقهی نجات یافته «فرقه ناجیه» میگویند.
[2]- از بسط بیست و هشت حرف عربی، هفتاد و دو حرف حاصل میشود؛ یعنی اگر بیست و هشت حرف عربی به همان شکل که خوانده میشود، نوشته شود هفتاد و دو حرف ظاهر میگردد. هرگاه حرف «لا» به این حروف اضافه شود به هفتاد و سه حرف ارتقا مییابند.
[3]- زمانی که انسان در شکم مادرش است هفت خط بر چهرهاش نمایان میگردد که به آن «خطوط امی» گویند. این خطوط شامل موی سر، چهار مژه و دو ابروست.
[4]- هفت خطی که به هنگام بلوغ بر چهرهی پسران ظاهر میشود، خطوط ابی است. این خطوط عبارتند از: دو خط ریش، دو خط درون منفذ بینی، دو خط سبیل و یک خط عنفقه.
[5]- خیمهای که موسی به دستور خداوند بنا کرد و تابوت، تورات و الواح را در آن نهاد. این مکان قبلهی موسی بود و پس از تخریب بیت المقدس در آنجا بنا شد.
[6]- دابه الارض طبق آیه 82 سورهی نمل جنبندهای است که از زمین ظاهر خواهد شد و از نشانههای قیامت محسوب میگردد.
[7]- خط عمودی است که در همهی موجودات وجود دارد، در برخی مرعی و در گروهی نامرعی است. این خط هر چیز را به دو بخش مساوی تقسیم میکند. اهمیت خط استوا در این است که هفت خط امی و ابی را به هشت خط بدل میکند و بدین شکل سی و دو حرف را در انسان آشکار مینماید.
کلیدواژهها
حروفیه نام جنبشی عرفانی است که در دورهی تیموری پدید آمد. فضلالله نعیمی، مبدع این جریان، در سال 740ه.ق. در استرآباد زاده شد. (تربیت، 1314: 386) برخی پدرش را مردی صوفی مشرب و قاضیالقضات استرآباد دانستند و گروهی نیز شغل او را کفاشی گفتند. (نسیمی، 1372: 794) نخستین مکاشفات عرفانی، در آغاز جوانی بر وی آشکار گردید، زمانی که پیامبر اسلام(ص) را زیر درخت نارنج به خواب دید و با او در موضوع نجوم گفتوگو کرد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1011: 486) او پس از زیر پا گذاشتن نقاط مختلفی چون خراسان، خوارزم، اصفهان، دامغان، بروجرد، باکو، تبریز و... (الشیبی، 1378: 172) در سال 788ه.ق. علم حروف را رسماً مطرح نمود. (گولپینارلی، 1373: 3)نعیمی در نهایت به سال 796ه.ق. به دست میرانشاه پسر تیمور به قتل رسید.
اندیشهی محوری فضلالله بر شناخت خداوند بهواسطهی لفظ بنا شده است. هیچ چیز بدون لفظ معنی نمیدهد و هیچ نیست که لفظ مظهر آن نباشد. پس لفظ بر معنی مقدم است. مراد از این الفاظ همان حروف سی و دو و بیست و هشتگانهی فارسی و عربی است. این حروف مادهی شکلدهندهی همهی کلمات هستند و از آنجاییکه به گفتهی فضلالله نام اشیا عین خود آنهاست و میان اسم و مسمّا فاصلهای نیست، حروف عنصر اصلی همهی اشیا و آفریدهها محسوب میشوند. (نسیمی، 1372: 15) بنابراین هدف فضلالله و پیروانش کنار زدن غبار صورت از پدیدهها و یافتن باطن آنها، یعنی همان حروف و کلمات الهی است.
از فضلالله آثار متعددی بر جای مانده است که مهمترین آنها جاویداننامه، محبتنامه و عرشنامه است. در این میان، عرشنامه مثنوی 2210 بیتی فضلالله نعیمی به خاطر قالب و زبان شعریاش از نفوذ و تأثیر ویژهای در بین حروفیان برخوردار است. این اثر تا اکنون تصحیح نشده است و هیچ پژوهش مستقل و مجزایی دربارهی آن تألیف نگردیده است، اما در میان آثاری که دربارهی زندگی و افکار فضلالله و سایر حروفیان نگاشته شده، میتوان به اشاراتی مختصر و بعضاً چند سطری پیرامون این مثنوی برخورد. برخی از آنها به این شرح است: حروفیه تألیف فاتح اسلوار، آغاز فرقهی حروفیه تألیف هلموت ریتر، نوشتههای حروفیان تألیف ادوارد براون، حروفیه در تاریخ تألیف یعقوب آژند، حروفیه، تحقیق در تاریخ، آراء و عقاید تألیف روشن خیاوی، واژهنامه گرگانی تألیف دکتر صادق کیا.
مهمترین موضوعاتی که در عرشنامه مطرح شده وحدت وجود، وحدت ادیان، رؤیت حق و رمزپردازی در اصول و فروع دین است. در این مقاله پیرامون هر یک از این مضامین و موضوعات بحث میگردد و تلاش میشود هر یک از آنها تبیین و تشریح گردد.
وحدت وجود
وحدت وجود از نظریات مناقشهبرانگیز در تاریخ اسلام است که سخن گفتن از تاریخچهی آن دشوار و بحث در ریشههایاش محل اختلاف است. برخی سابقهی این اندیشه را در یونان باستان و فلاسفهی پیش از سقراط جستوجو میکنند که مبداء همه چیز را در نظم و وحدتی زیربنایی به نام لوگوس کیهانی یا روح جهانی میدانند. (کاکایی، 1381: 112) در میان بزرگان یونان، فلوطین و شاگردانش بیش از سایرین افکار وحدت وجودی داشتهاند، بنابراین عدهای نیز اندیشهی وحدت وجودی در جهان اسلام را منبعث از دیدگاه آنها دانستهاند. (غنی، 1386، 645) در نهایت افرادی چون گلدزیهر و فون کرمر نظریه را ریشه در مذاهب هندی و بودایی میدانند. آنها معتقدند نه تنها مبانی تصوف اسلامی تحت تأثیر این اندیشهها گرم شد و حدت گرفت، بلکه عناصر دیگری چون فنا فی الله و وحدت با حق نیز از این آبشخوار برخوردار گردید. (غنی، 1386: 721)
بزرگترین مؤسس وحدت وجود در جهان اسلام ابن عربی است. «این خطاست که بعضی از تعبیرات صوفیه را دلیل بر اعتقاد ایشان به وحدت وجود بدانیم، مثلاً قول بایزید بسطامی را که گفت: «سبحانی» یا قول حلاج را که گفت: «انا الحق» و یا سخن ابن فارض را که گفت: «انا هی»؛ چرا که صوفی مادام که به تنزیه ذات الهی معتقد است، نمیتواند قائل به وحدت وجود باشد، بلکه معتقد به وحدت شهود است». (نیکلسون، 1374: 61)
ابن عربی معتقد است رابطهی میان خالق و مخلوق مثل ارتباط بنّا و بنا نیست، بلکه مخلوق عین حق است و چنین نیست که خالقی باشد و مخلوق از او جدا باشد. ساختهای جدا از خدا وجود ندارد، بلکه خود خداست که در صورت عالم جلوهگر شده است. (ابن عربی، 1389: 144-145)
این دیدگاه پس از ابن عربی بسط و گسترش مییابد؛ از جمله فرق و جریانهایی که مبنای اندیشههایشان را بر این محور میگذارند، حروفیه هستند. خداوند ذات واحدی است که همه چیز از آن پدید میآید. خدا را از راه صفاتش میتوان شناخت و نامهای او بر این صفات دلالت دارند؛ مثلاً خدا را به صفت رحیم میشناسند و رحم اسمی است که بر او دلالت دارد. پس اسم دلالت بر صفت دارد و صفت دلالت بر ذات. (ابن عربی، 1389: 145- 146) مهمترین صفتی که فضلالله و پیروانش برای خداوند قائلند، کلمه است که از شکل و صورت مجرد است. این کلمات قائم به ذات خدا و صفت قدیم او محسوب میگردند:
سی و دو نطقش به ذاتش قائم است |
|
همچو ذات او قدیم و دائم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 45)
کلمات الهی و حروف سی و دو و بیست و هشتگانهای که از آنها پدید میآیند، نخستین تجلی خداوند هستند. از آنجایی که این حروف صفت خداوندند، عین ذات او نیز محسوب میشوند و خداوند بهواسطهی آنها در عالم ظاهر و آشکار میگردد. بنابراین آنکه در پی سعادت و رهایی است، باید صور ظاهری همهی موجودات و همچنین باطن آنها را صفت قدیم خداوند بداند. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 161) فضلالله در باب ظهور حروف در عالم و به طریق اولی احاطهای خداوند بر جهان، استدلالاتی میآورد که به این شرح است: نخست ظهور به واسطهی اصوات: هر موجودی در عالم حتی جمادات، صاحب صوت هستند، این اصوات از حروفی تشکیل شدهاند که تنها بهوسیلهی انسان به طور کامل ادا میگردند. ما خدا را با این حروف میشناسیم و چون این اصوات و حروف در همه عالم هویدا هستند؛ پس خدا بر همه چیز احاطه دارد. دوم از طریق خط استوا: این خط در همهی موجودات از انسان گرفته تا حیوانات و جمادات دیده میشود؛ بنابراین ظهور این خطوط در جهان، دلیل بر احاطهی حق بر عالم است. سوم بهوسیلهی شکل حروف: مثلاً «ا»، «ل» و «ه» حروف تشکیل دهندهی «الله» هستند که سه شکل هندسی راست، خمیده و دوار را نشان میدهند. همه چیز در عالم به یکی از این اشکال است؛ پس خداوند با شکل نام خود بر همه چیز احاطه مییابد. چهارم از طریق جهات ششگانه: همه چیز در عالم به واسطهی امر «کن» پدید آمده است. در اجزای «کن» شش حرف دیده میشود که به جهات ششگانه اشاره دارد. بنابراین هر موجودی از شش جهت تشکیل شده و خدا بهوسیله امر «کن» بر آن محیط است. (اسلوار، 1391: 200)
مخلص کلام اینکه فضل بر اینکه کائنات جز خداوند نیست، اعتقاد دارد، اما به شیوهی اندیشمندان «گنوسی» میگوید: خدا بر ماده تأثیر مستقیم ندارند و «کلمه» واسطهی بین آن دو است. وی درباره خدایی شدن جهان میگوید:
از نبوت این ولایت شد پدید |
|
ذات حق در ذات حق از حق رسید |
عشق بازی خدا هست با خدا |
|
شد بهانه آدم خاکی ورا |
وجه آدم بیست و هشت و سی و دو |
|
خط سبحانی است حق گوید به تو |
هم خطابش با خود است و هم جواب |
|
فهم کن این معنی از ام الکتاب |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 55- 56)
وحدت ادیان
یکی از کوششهای عارفان مسلمان تلاش برای ایجاد اتحاد مذهبی در میان اهل ادیان و مذاهب مختلف بوده است. ابیات زیر از مولوی نمونهای از این کوششهاست:
از نظرگاه است ای مغز وجود |
|
اختلاف مؤمن و گبر و جهود |
(مولوی، 1382: 393)
مثنوی ما دکان وحدت است |
|
غیر واحد هر چه بینی آن بت است |
(مولوی، 1382: 797)
برخی حتی از این هم فراتر رفتهاند و نه تنها اتحاد ادیان، بلکه اتفاق کفر و دین را مطرح نمودهاند. لاهیجی در این باره میگوید: «اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت مینماید، بدانستی که فی الحقیقه بت چیست و مظهر کیست و ظاهر به صورت بت چه کس است، بدانستی که البته دین حق در بتپرستی است؛ زیرا که بت مظهر هستی مطلق است که حق است». (لاهیجی، 1381: 538- 539)
در حقیقت منشاء مسألهی وحدت ادیان در نظریهی وحدت وجود است. از آنجاییکه جز خدا، هیچ چیز در این عالم وجود ندارد، پس همهی ادیان تجلیات گوناگون همان اصل واحدی هستند که جامهی کثرت به تن کرده است.
فضلالله نعیمی استرآبادی در دو جایگاه عرشنامه، به مسألهی وحدت ادیان اشاره کرده و آن را به روش خود توضیح داده است. وی ورای اصول و فروع اعتقاداتی که انبیا مطرح کردهاند، راز و رمز حروف بیست و هشت و سی و دوگانه نهفته در آن را مییابد و متذکر میشود که اختلاف ادیان به این دلیل رخ داده است که این حروف مفرد، شکلی مرکب به خود گرفته و آدمیان آنها را متعدد و متفاوت یافتهاند. او معتقد است فرقهی ناجیه[1] کسانی هستند که به این اتحاد پی ببرند؛ یعنی ذات واحدی را که انبیا از آن خبر دادهاند و به واسطهی صفات گوناگونی که در هفتاد و سه حرف[2] ظاهر میگردد، بشناسند. وقتی مؤمنان بتوانند دریابند هر آنچه در هفتاد و دو حرف موجود است، در یک حرف هم جمع آمده است و هر آنچه در یک حرف جمع شده است، در هفتاد و دو حرف هم موجود است، از این فرقهی ناجیه خواهند بود (اسلوار، 1391: 188) و به وحدت ادیان دست مییابند.
او همچنین برای نشان دادن این وحدت، تأکیدی ویژه بر رسالت حضرت آدم (ع) مینماید. نعیمی با اشاره به پدر بودن آن حضرت برای همهی آدمیان، مبداء یکسانی برای همهی ادیان در نظر میگیرد:
هر که گوید آدمم باشد پدر |
|
صورت من آمد از آدم به در |
خلقت اشیا و آدم سر به سر |
|
بازیابد ره برد سوی پدر |
نطق آدم در همه شیء یافته |
|
بعد از آن سوی خدا بشتافته |
راهرو چون راهبر بی شک شده |
|
در دو عالم دین یزدان یک شد[ه] |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 56)
رؤیت حق
یکی دیگر از مسائل مناقشهبرانگیز در تاریخ اسلام موضوع رؤیت خداوند بوده است. این موضوع پیش از ظهور اسلام، در میان یهودیان و مسیحیان سابقه داشته است. در سفر خروج، حضرت موسی(ع) از خداوند میخواهد که مجد و جلالش را به او بنمایاند که خداوند پاسخ میدهد: «روی مرا نمیتوانی ببینی» (کتاب مقدس، 1383: ج 1/ 168) و یا در باب اول انجیل یوحنا در این باره آمده است: «هرگز کسی خداوند را ندیده است». (کتاب مقدس، 1383: ج 2/ 188) در قرآن نیز مسألهی «رؤیت خدا» دز آیات متعددی مطرح شده است؛ برای مثال: در سورهی قیامت آمده است: «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره» (قرآن، 75/ 22 و 23) یا در سورهی مطففین آیهای ذکر شده است که محجوب بودن کفار را در قیامت آشکار میکند: «کلّا انّهم عن ربِّهم یومئذٍ لمحجوبون». (قرآن، 83/ 15) این آیات، به اضافهی ارتباط مسلمانان با پیروان ادیان دیگر، بروز نظرات مختلف دربارهی رؤیت را موجب شده است.
جهمیه و معتزله یکی از نخستین گروههایی هستند که با ادلهی عقلی به مخالفت با دیدار حق در دنیا و عقبی پرداختهاند. افزون بر آنها، امامیه و خوارج نیز رؤیت حق را رد کردهاند. (پورجوادی، 1375: 54- 55) در مقابل این دیدگاه، گروههایی به دیدار خداوند معتقد بودهاند. افرادی مانند هشام بن حکم، ابن تیمیه، هشام بن سالم که برای خداوند جسم قائلند، به رؤیت حق تأکید داشتهاند. افزون بر افراد فوق، احمد حنبل نیز به رؤیت خدا در قیامت اعتقاد داشته است. (ربانی گلپایگانی، 1381: 234) به طور کلی در میان اهل سنت مسألهی رؤیت امری شایع بوده است. در «صحاح سته» این حدیث از قول پیامبر نقل شده است: «شما پروردگار خود را خواهید دید همانگونه که این ماه را میبینید و در این رؤیت شکی نیست». (مسلم بن حجاج، 1408ق: 216) در میان طرفداران رؤیت، افزون بر ادلهی نقلی افرادی چون ماتریدی، ابوالحسن اشعری، ابوحامد غزالی و... از دلایل عقلی نیز استفاده کردهاند. صوفیه نیز به رؤیت توجه داشتهاند. سخنان حسن بصری، ذوالنون، عطار، مولوی و... بر این موضوع صحه میگذارد.
فضلالله نعیمی یکی از عارفانی است که در عرشنامه به رؤیت خداوند با چشم سر اشاره میکند، اما این مسأله را بهواسطهی حروف تأویل مینماید. در پایان معراج، خداوند پردهها را کنار میزند و جلوهگر میشود:
حق تعالی پرده را برداشت زود |
|
چهرهی خود چون بنی آدم نمود |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 44)
فضلالله در اینجا با استناد به حدیثی مدعی میشود؛ خداوند خود را به صورت «امردی» بر پیامبر آشکار مینماید:
صورتی با حسنها آراسته |
|
امردی در صورت نوخاسته |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 44)
در این بیت اندیشهای تجسمی و انسانگونه از خداوند آشکار شده است که به چشم سر دیده میشود. بنابراین نعیمی نیز چون اهل حدیث، اشاعره، صوفیان و... به رؤیت حق قائل بوده است، اما اندیشهاش یک تفاوت عمده با آنها دارد و آن هم مسألهی تأویل آیات و احادیث مرتبط با رؤیت است. فضلالله معتقد است: ظهور خدا به شکل «امرد»، اشاره به «هفت خط امی»[3] است که اگر در عناصر اربعه ضرب شود، با بیست و هشت خط برابر میگردد؛ یعنی حضرت محمد(ص) در پایان معراج به بیست و هشت خط رخسار خود و در حقیقت به کلمات الهی میرسد.
رمزپردازی اصول و فروع دین
اصول دین
فضلالله نعیمی در میان اصول دین، به سه اصل توحید، نبوت و معاد اشاره مینماید و به رمزپردازی آنها میپردازد.
توحید و رابطه انسان و خدا
اعتقاد و اقرار به یگانگی خدا اولین اصل و دریچهی ورود به دین اسلام است. حروفیه مانند سایر نحلهها و فرق اسلامی به این اصل اعتقاد دارند، اما تفاوت آنها با غالب این فرق، در نوع نگاهشان به رابطهی انسان و خداست.
در عرشنامه به تعدادی از اعضای انسان و ارتباط آن با خطوط و کلمات الهی اشاره شده است؛ از جمله دندان که در آدمی بیست و هشت و سی و دوست و با کلمات الهی برابر است:
بیست و هشت و سی و دو باشد گواه |
|
در دهن دندان آدم از اله |
مخرج سی و دو نطق است آشکار |
|
هم از او گردد به حکم کردگار |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 99)
افزون بر دندان، سایر اعضای انسان نیز حائز این حروف و خطوط هستند. تعداد استخوانها در بدن انسان سیصد و شصت است. رگ، پوست، عصب و شریان نیز به همین شکل است. این سیصد و شصت از 6 × 28 + 6 × 32 حاصل میشود و نشان میدهد آفرینش آدمی در راستای خطوط و حروف بیست و هشت و سی و دوگانه الهی است. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 30) انسان بدین شکل به چنان جایگاهی میرسد که فضلالله و پیروانش او را اسم اعظم خداوند و همچنین عرش و کرسی میخوانند:
عرش و کرسی خدا هم آدم است |
|
از برای آنکه اسم اعظم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 30)
آنها حتی کعبه مهمترین عبادتگاه مسلمانان را نمادی از آدم(ع) میدانند؛ چراکه خاک وجهش از آنجا آمده است. پس انسانها با به جا آوردن حج، گرد انسان میگردند و او را بزرگ میدارند:
تا طواف از وی نگیری نیست راست |
|
این چنین تعظیم او را از کجاست |
این همه وصف از برای آدم است |
|
آنکه او اسمای حق را محرم است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 88)
به طور کلی، هستی آدمی در عرشنامه چنان با خداوند قرین شده است که به زحمت میتوان مفهوم انسان را از حضرت حق جدا کرد. فضلالله انسان را خدا نمیداند، اما معتقد است وی بهواسطهی نطق الهی به چنان اعتبار و اهمیتی میرسد که نماد و تجسمی از خداوند بر زمین میگردد.
نبوت
در عرشنامه از میان انبیا به آدم(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) اشاره شده است که زندگی و رسالتشان بر اساس کلمات الهی مورد بحث قرار گرفته است. در این جا نمونههایی از این رمزپردازیهایی که فضلالله دربارهی این پیامبران مطرح کرده است، ذکر میگردد:
نعیمی دربارهی سجدهی فرشتگان در برابر آدم(ع)، بر خطوط چهرهی او تأکید میکند. شاهد این موضوع سجدههای سی و دوگانه انسان در نمازهای حضر رو به سوی کعبه مقام وجه آدم است:
سر چو برداشت آدم از بالای خاک |
|
سی و دو خط خدا بر وجه پاک |
پیش وجهش آمدند اندر سجود |
|
در سماوات از ملائک هر که بود |
از برای آن سجود اندر نماز |
|
سی و دو شد سی و دو ای مرد راز |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 56)
وی عدم سجده ابلیس را نیز به همین خطوط و حروف مربوط میداند. او معتقد است ابلیس چون خطوط چهره آدم(ع) را درنیافت، دلیلی برای سجده ندید و از آن خودداری کرد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 190)
خطوط امی و ابی[4] با هم چهارده خط است که با محلشان بیست و هشت میشود. وقتی خط استوا از آنها عبور کند، این خطوط به سی و دو افزایش مییابند. پیامبر با معجزهی «شقّ القمر» به خط استوا دست مییابد و بدین شکل افزون بر حروف بیست و هشتگانه، راز سی و دو حرف نیز بر او مکشوف میگردد. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 58)
صاحب عرشنامه خیمهی میعاد[5] را نیز با همین حروف تفسیر مینماید. پنجاه طناب در هر سوی خیمه قرار دارد که برابر با بیست و هشت کلمه الهی احمد است؛ توضیح اینکه میدانیم خیمه همان وجود آدم است، پس پنجاه طنابی که در هر سوی آن قرار دارد، به بیست و هشت مفصل که برابر با بیست و هشت کلمه الهی است، به اضافهی بیست و دو نقطهاش اشاره دارد:
آنکه حضرت کرد با موسی خطاب |
|
باشد از هر طرف پنجاه طناب |
دست راست آدمش با پای راست |
|
راست جای بیست و هشت انگشتهاست |
در ازای بیست و هشت احمد است |
|
آنکه چون ذات خدا و سرمد است |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 146)
اینها فقط نمونههایی از تأویلات گستردهای است که در عرشنامه مطرح گردیده است؛ چرا که نبوت یکی از پربسامدترین مباحث این منظومه است و در چهل و پنج جایگاه بدان اشاره و دربارهی آن بحث شده است.
معاد
یکی از اصول دین، ایمان به حیات پس از مرگ است. اعتقاد به این موضوع در میان حروفیه یکسان نیست؛ مثلاً حروفیهی آناطولی به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارند، اما فضلالله و تعدادی از حروفیان نزدیک به دورهی او که عموماً خلفایاش محسوب میگردند، به این موضوع باور دارند. (گولپینارلی، 1373: 23) البته کیفیت اعتقاد فضلالله به موضوع معاد متفاوت با غالب فرق اسلامی است. او به شیوهی خاص خود و با استمداد از حروف به تأویل رویدادهای مربوط به حیات پس از مرگ میپردازد. آن دسته از اتفاقات مربوط به قیامت که در عرشنامه آمده است عبارتند از: دخان مبین، طلوع آفتاب از مغرب، دابه الارض[6] و بهشت و دوزخ. در زیر به عنوان نمونه دیدگاه صاحب عرشنامه دربارهی دخان مبین و بهشت و دوزخ نقل میگردد:
دخان مبین یکی از نشانههای قیامت در قرآن است که از آسمان فرود میآید و موجب عذاب مردمان خواهد شد. (قرآن: 44/ 10و11) این دود مدت چهل روز بر زمین میماند و درون گوش کفار میرود و مؤمنان را زکام میآورد:
روشن است این روشن است ای رازبین |
|
کاو دخان است پیش هرکس بس مبین |
آن که احمد گفته است چل روز و شب |
|
هست مکثش در زمین از امر رب |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 157)
فضلالله این دود را به حروف بیست و هشت و سی و دوگانه تأویل میکند که کافر و مؤمن را از هم جدا میسازد:
قسمتش کن بیست و هشت و سی و دو |
|
تا رسی در معنی چل روز تو |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 158)
در روز قیامت مردمان جایگاهی متناسب با اعمالشان مییابند. آنها که نیکوکارند، اصحاب یمین خوانده میشوند. این گروه دفتر اعمالشان را در دست راستشان میگیرند: «یوم ندعو کلَّ اناس بأمامهم فمن اوتی کتابه بیمینه» (قرآن، 17/ 71) و کتاب خود را خواهند خواند. این خواندن از دیدگاه فضلالله و پیروانش خواندن خطوطی است که با حروف بیست و هشت و سی و دوگانه فراهم آمده است. از آنجایی که بهشت چیزی جز همین حروف الهی نیست، پس اصحاب یمین که آن را دریافتهاند، از نعمت بهشت برخوردار میشوند. (اسلوار، 1391: 107-108) در مقابل، اصحاب شمال که بیاطلاع و ناآگاه از حروف هستند، از نعمت بهشت محروم میگردند و به دوزخ میافتند.
فروع دین
فروع دین که همان احکام عملی شریعت است، به موارد متعددی در میان مذاهب و فرق اسلامی تقسیم میگردد. فضلالله در عرشنامه تنها به دو مورد آنها یعنی نماز و حج اشاره میکند.
نماز
نماز یکی از مهمترین فروعات دین است که حروفیان مانند بسیاری از فرق اسلامی همواره بر اهمیت آن تأکید نمودهاند. نعیمی نماز را تا درجهای مهم میداند که تارک آن را محروم از نعمت بهشت و حتی واجب القتل تلقی میکند. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 1000: 190)
فرد مسلمان باید روزانه پنج نوبت نماز بخواند. در آغاز تعداد نوبتهای نماز یومیه پنجاه بوده است، سپس به توصیه حضرت موسی(ع) و درخواست حضرت محمد(ص) تقلیل پیدا کرد. فضلالله این پنجاه نوبت را با بیست و هشت کلمه الهی مرتبط میداند؛ چرا که این حروف دارای بیست و دو نقطه هستند و در تجمیع با بیست و هشت حرف برابر با پنجاه میگردند:
چون به امر حق تعالی از قدم |
|
حرف و نقطه هر دو هستند یک علم |
پس بود پنجاه از حق بیست و هشت |
|
گرد این معنی بجز احمد که گشت |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
تعداد رکعات نماز در حضر، سفر و روز جمعه متفاوت است. نمازهای هفده رکعتی حضر با هفده حرف مقطعه قرآن برابر هستند؛ زیرا همانطور که این حروف مفردند و از وضعیت اصلی خود دور نشدهاند، شخص نمازگزار هم در مکان اصلیاش به سر میبرد. نماز یازده رکعتی سفر با یازده حرف متشابه برابر است؛ زیرا همانطور که حروف متشابه در تلفظ به حروف محکم نیازمندند و در ترکیب با آن از اصل خود دور میشوند، شخص مسافر هم از مکان اصلی خود فاصله میگیرد. در نهایت نماز جمعه هم که در میانهی روز جمعه خوانده میشود، به خط استوا[7] اشاره دارد و بدین شکل سی و دو خط آدم را آشکار مینماید. (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 33- 41)
خلاصه سخن اینکه هدف در همهی این نمازها مشاهده خطوط بیست و هشت و سی و دوگانه در چهره انسان است. پس این نمازها این گونه تأویل میگردند: نمازهای هفدهگانه حضر و نمازهای یازدهگانه سفر با بیست و هشت یعنی نطق احمد(ص) مساوی است:
گشت پنجش هفده رکعت ای پسر |
|
امر حق این است به امر حق نگر |
یازده اندر سفر گفتم تمام |
|
بیست و هشت است هر دو گفتم والسلام |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
و نمازهای هفدهگانهی حضر و پانزده رکعت نماز جمعه با عدد سی و دو که نطق آدم(ع) است، برابری میکند:
روز آدینه نماز است پانزده |
|
از خدا فرض است مرو طالب ز ره |
تا شود جمع با هفده ز حق |
|
سی و دو سرپوش گیرد از طبق |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 49)
حج
حج یکی دیگر از فروعات دین است که به اعتقاد حروفیه باید از ورای ظاهر آن، لبّ و باطنش را دریافت. از مهمترین آداب حج طواف است که بر چهار نوع طواف حج، طواف عمره، طواف قدوم و طواف وداع تقسیم میگردد. فضلالله معتقد است هفت طواف حج برابر با خطوط امی و هفت طواف عمره برابر با هفت خط ابی است (نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 74) و مجموع اشواط طواف چهارگانه نیز برابر با بیست و هشت خط چهره آدم(ع) و حروف الهی است. هرکه از این موضوع بی اطلاع باشد به تعظیم کعبه دست نمییابد:
در ازای بیست و هشت نطق خدا |
|
کاحمد است و آدم آن را رهنما |
شد طواف او از آن رو هفت هفت |
|
احمد از حق این بیان را کرد و رفت |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 78)
هر دور طواف با رو کردن به «حجرالاسود» و سلام دادن به آن آغاز میگردد. این سنگ کنایه از وجود آدم است. از آنجاییکه حجرالاسود و جایگاهش هر دو بر وجه آدم اشاره دارند، آن را نمونهای از هفت خط امی دانستهاند:
چون که میخواهی که آیی در طواف |
|
ابتدا سنگ سیاه است بی خلاف |
هفت بار و هفت بار از بهر چیست؟ |
|
هیچ میدانی که این اسرار کیست؟ |
هفت سطر وجه آدم آن حجر |
|
کز بهشت جاودان آمد به در |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 74)
طبق گفتهی فضلالله خط سفیدی که در میان حجرالاسود است، استوای آن محسوب میشود و هفت خط مزبور را به هشت خط بدل میسازد که به همراه چهار عنصر سی و دو خط وجه و سی و دو کلمه الهی را آشکار میسازد:
در میان هفت خطی کز خداست |
|
بر حجر خطی ببین روشن و راست |
هشت خط از شق آن آید پدید |
|
چون خط ابرو به فرق سر رسید |
هر یکی زان سطر باشد چار خط |
|
خاک و باد و آب و آتش بی غلط |
|
ج |
|
بس بود خط سی و دو ز ابتدا |
|
در ازای سی و دو نطق خدا |
(نعیمی استرآبادی، ن.خ. شماره 11070: 76)
با این توضیحات باید گفت باطن و مغزی را که فضلالله و سایر حروفیان در حج جستوجو میکنند، پی بردن به خطوط چهره آدم(ع) و احمد(ص) و در حقیقت رسیدن به کلمات الهی است.
نتیجهگیری
عرشنامه حاوی بخش مهمی از اندیشههای حروفیه است و فضلالله نعیمی استرآبادی بسیاری از افکار خود را در قالبی منظوم در آن آشکار نموده است. در این اثر وحدت وجود با کمک حروف به عنوان صفت خداوند و واسطهی بین حق و خلق تفسیر شده است. وحدت ادیان موضوع دیگری است که در این مثنوی بدان اشاره شده است و ریشهی آن در اصل وحدت وجود دانسته شده است؛ چراکه براساس این اصل هیچ وجودی جز خداوند در این عالم نیست، پس همهی ادیان تجلیات گوناگون همان اصل واحد هستند که جامهی کثرت پوشیدهاند. مسأله رؤیت حق مورد دیگری است که در عرشنامه مطرح شده است. فضلالله در این اثر مدعی است که پیامبر در شب معراج خدا را به صورت امردی دیده است. تنها تفاوت دیدگاه او با اندیشهی سایر معتقدان به تجسیم حق در این است که او این موضوع را تأویل به حرف میکند و امرد را کنایه از هفت خط امی میگیرد. نعیمی اصول و فروع دین را نیز رمزگشایی مینماید. وی در میان اصول دین توحید، نبوت و معاد را مورد تحلیل قرار میدهد. توحید با تأکید بر اهمیت انسان و نقش محوری او در عالم و ارتباط نزدیکش با خداوند تفسیر میشود. اتفاقات مربروط به رسالت آدم(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) و همچنین اتفاقات پایان جهان بهواسطهی حروف رمزگشایی و تحلیل میگردد. در میان فروع دین، نماز و حج دو موردی است که در عرشنامه در موردش بحث شده و مانند اصول دین تأویل گردیده است؛ مثلاً نمازهای حضر و سفر حمل بر کلمات بیست و هشتگانه و نمازهای جمعه و حضر حمل بر کلمات سی و دوگانه الهی گردیده است. در یک کلام، شناخت خداوند از دید فضلالله نعیمی استرآبادی تنها از راه حروف الهی حاصل میشود. حروفی که در همهی عالم جاری است و واسطهی تجلی حق در عالم محسوب میشود.
مآخذ و منابع:
1- القرآن الکریم (1380). محمدمهدی فولادوند، تهران: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
2- کتاب مقدس عهد جدید و عهد عتیق (1383). فاضل خان همدانی و ویلیام گلن و هنری مرتن، تهران: اساطیر.
3- ابن عربی، محیالدین. (1389). فصوصالحکم. محمدعلی موحد و صمد موحد، تهران: نشر کارنامه.
4- اسلوار، فاتح (1391). حروفیه، داوود وفایی، تهران: مولی.
5- پورجوادی، نصرالله (1375). رؤیت ماه در آسمان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
6- تربیت، محمدعلی (1314). دانشمندان آذربایجان، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.
7- حلبی، علی اصغر (1376). تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام، تهران: اساطیر.
8- ربانی گلپایگانی، علی. (1381). فرق و مذاهب کلامی، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی.
9- سخاوی، شمسالدین محمد. (1354ق). الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، قاهره: مکتب القدسی.
10- سنایی غزنوی، مجدود بن آدم (1382). حدیقه الحقیقه و طریقه الشریعه، محمدتقی مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
11- الشیبی، کامل مصطفی (1387). تشیع و تصوف، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، تهران: امیرکبیر
12- غنی، قاسم (1386) بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، تهران: هرمس.
13- کاکایی، قاسم (1381). وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستراکهارث، تهران: هرمس.
14- گولپینارلی، عبدالباقی (1373). فهرست متون حروفیه، توفیق هـ.سبحانی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سازمان چاپ و انتشارات.
15- لاهیجی، محمد بن یحیی (1381). مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، علیقلی محمودی بختیاری، تهران: علم.
16- مسلم بن حجاج (1408ق). جامع الصحیح، بیروت: دار الافاق الجدیده.
17- مولوی، جلالالدین محمد (1382). مثنوی معنوی، رینولد ا. نیکلسون، تهران: هرمس.
18- نسیمی، عمادالدین (1372). زندگی و اشعار عمادالدین نسیمی، یدالله جلالی پندری. تهران: نی.
19- نعیمی استرآبادی، فضلالله، جاویداننامه صغیر، نسخه خطی شماره 1000، استامبول: علی امیری.
20- نعیمی استرآبادی، فضلالله، عرشنامه، نسخه خطی شماره or-11070، لندن: موزه بریتانیا.
21- نعیمی استرآبادی، فضلالله، محبتنامه الهی، نسخه خطی شماره 824، استامبول: علی امیری.
22- نفیسی، سعید (1344). تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران: فروغی.
23- نیکلسون، رینولد آلین (1374). تصوف اسلامی و رابطهی انسان و خدا، محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: سخن.
Theological and religious symbolism in the Arshnameh Elahi
Abstarct
Horoofiyeh movement forms by Esterabadi Naeimi Fazllolah at 788 Hijrat calender year. The founder of this sect proceeds to an explanation of the world’s events through the letters making code. He travels to different areas in terms of his thoughts expansion, he trains many students and writes numerous works Such as Javdannameh, Mohabbatnameh and Nomnameh to Dari Farsi and Gorgani dialect. Among these, Arshnameh which is a poetic work has a valuable portion of his thoughts. In this work, several issues has raised that the most important of it is the concept of pantheism mediated by letters. Fazlullah observes the God in all the elements of existance. But this seeing do by letters as an attribute which is same of God presence. In addition, other important topics has proposed Such as unity of religions, to see God, humanism and symbolism in the principles and minutiaes of Islam.
Key word: Esterabadi Naeimi Fazllolah, Horoofiyeh movement, Arshnameh, letters, pantheism.
[1]- مسلمانان بعد از پیامبر 73 فرقه میشوند که جز یک فرقه سایرین دوزخی خواهند شد. به آن فرقهی نجات یافته «فرقه ناجیه» میگویند.
[2]- از بسط بیست و هشت حرف عربی، هفتاد و دو حرف حاصل میشود؛ یعنی اگر بیست و هشت حرف عربی به همان شکل که خوانده میشود، نوشته شود هفتاد و دو حرف ظاهر میگردد. هرگاه حرف «لا» به این حروف اضافه شود به هفتاد و سه حرف ارتقا مییابند.
[3]- زمانی که انسان در شکم مادرش است هفت خط بر چهرهاش نمایان میگردد که به آن «خطوط امی» گویند. این خطوط شامل موی سر، چهار مژه و دو ابروست.
[4]- هفت خطی که به هنگام بلوغ بر چهرهی پسران ظاهر میشود، خطوط ابی است. این خطوط عبارتند از: دو خط ریش، دو خط درون منفذ بینی، دو خط سبیل و یک خط عنفقه.
[5]- خیمهای که موسی به دستور خداوند بنا کرد و تابوت، تورات و الواح را در آن نهاد. این مکان قبلهی موسی بود و پس از تخریب بیت المقدس در آنجا بنا شد.
[6]- دابه الارض طبق آیه 82 سورهی نمل جنبندهای است که از زمین ظاهر خواهد شد و از نشانههای قیامت محسوب میگردد.
[7]- خط عمودی است که در همهی موجودات وجود دارد، در برخی مرعی و در گروهی نامرعی است. این خط هر چیز را به دو بخش مساوی تقسیم میکند. اهمیت خط استوا در این است که هفت خط امی و ابی را به هشت خط بدل میکند و بدین شکل سی و دو حرف را در انسان آشکار مینماید.