بررسی تحریف ناپذیری قرآن کریم از منظر فخر رازی و علامه طباطبائی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوارشد

2 دبیر انجمن علمی

چکیده

چکیده                                                        
مسئله مصونیت قرآن کریم از تحریف، از مسایل مهمی است که ناظر به مباحث بنیادین معارفی اسلام می باشد. دشمنان اسلام از قدیم و جدید همواره در پی وارد ساختن ضربه به پیکر اسلام و مسلمین هستند با حربه زیر سؤال بردن حقانیت قرآن و نسبت دادن تحریف به این کتاب عزیز. از ضرورت های پژوهشی در همه دوران ها این است که نظریات مختلف مفسرین گذشته و حال را در این مسئله جویا بود، تا در برابر فرافکنی های مغرضان و معاندان با سلاح علم و معرفت آماده باشیم. در این مقاله مصونیت قرآن از تحریف با عنایت به آیه «حفظ» در تفسیرهای «مفاتیح الغیب» و «المیزان» مورد بررسی قرار گرفته و زوایای گوناگون این مبحث را در ضمن اقوال فخر رازی و علامه طباطبایی مورد توجه قرار داده است.
واژگان کلیدی: قرآن، تحریف، علامه، فخر رازی

کلیدواژه‌ها


درآمد

تحریف کتاب‌های آسمانی به معنای تغییر الفاظ و سوء تعبیرهایی است که در برخی کتاب‌های آسمانی روی داده است. این بحث ریشه در قرآن کریم دارد. قرآن کریم بیان می‌کند که این کتاب‌ها توسط یهودیان و مسیحیان تحریف شده است. در احادیث نیز به این مطلب اشاره شده است و در اثبات وقوع تحریف لفظی تورات و انجیل، مسلمانان به خصوص بر اختلافات نسخه‌های مختلف این کتاب‌ها تأکید می‌کردند. حذف اشاره به پیامبر اسلام(ص) در تورات و انجیل، حذف جزای زنای محصنه برخی از مهمترین تحریف‌های کتاب‌های آسمانی است.  یافتن تناقضات و تعارضات در متن این دو کتاب و غیر عقلانی بودن برخی از محتواهای آن مانند تثلیث نشانه دیگری بر تحریف شدن آنهاست.

در این میان قرآن کریم که آخرین کتاب آسمانی است، آیا از گزند تحریف مصون و محفوظ مانده است و یا این کتاب عزیز هم بر این آفت گرفتار شده است؟

قدر مسلم و قول مشهور آن است که قرآن از هر گونه تحریف اعم از افزایش و کاهش لفظی مصون و محفوظ مانده است، هرچند در تفسیر و برداشت آیات قرآن انحرافاتی صورت گرفته که همه از نمونه های مختلف تحریف معنوی است.

بررسی پرسش بالا با مراجعه به کتاب های تفسیر معتبر فریقین و به ویژه توجه نمودن به آیاتی که لکه تحریف را از دامن مقدس قرآن می­زدایند، از بهترین راهکارهایی است که در اختیار هر محقق قرار گرفته است.

این پژوهش در صدد یافتن پاسخ پرسش بالا با محوریت آیه «حفظ» از منظر دو مفسر بزرگ جهان اسلام: امام فخر الدین رازی و علامه سیدمحمدحسین طباطایی در تفسیرهای «مفاتیح الغیب» و «المیزان» می باشد.

مفهوم شناسی

این مقاله حول محور قرآن کریم بوده، تحریف ناپذیری آن با تأکید بر آیه حفظ مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. از این رو لازم است سه واژه تحریف، قرآن و آیه حفظ مفهوم شناسی گردد تا قبل از ورود به اصل بحث هر یک از این واژگان تعین معنایی خود را در این نوشتار پیدا نمایند.


 

تحریف

واژه «تحریف» از ریشه «حرف» به معنای لبه، کناره و مرز یک چیز گرفته شده و در لغت به معنای برگرداندن شکل و حالت چیزی، مایل کردن و منحرف کردن و دگرگون ساختن است. تحریف سخن، به معنای ایجاد نوعی دگرگونی و انحراف در آن است.

«تحریف شى‏ء: بیک طرف بردن آنست مثل مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ...(نساء: 46) وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ ... (بقره: 75).

راغب گوید: تحریف کلام آنست که آنرا در گوشه‏اى از احتمال قرار بدهى که بتوان بدو وجه حمل کرد. على هذا معنى آن محتمل کردن کلام صریح است «مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ» هم قرینه آنست یعنى پس از آنکه مراد از آنکلام را دانستند آنرا از معناى صریح منحرف میکردند مثلا میگفتند: مراد از این جمله خاتم پیغمبران نیست بلکه جبرئیل است ظاهرا از یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ همین معنى مراد است و یا جاى کلمه‏ها را عوض کرده و طور دیگر جابجا میکردند، شاید هر دو تحریف را انجام میداده‏اند». (راغب اصفهانی، 1375هـ: 1، 471؛ قرشی، 1371هـ: 2، 121؛ یزدی، 1380هـ: 205)

در لغتنامه دهخدا به معانی متعدد اصطلاحی «تحریف» پرداخته شده است  که از جمله:

«در اصطلاح محدثان، عبارتست از تصحیف یعنی تغییر حدیث و برخی بین تحریف و تصحیف فرق نهند. (کشاف اصطلاحات الفنون).

 در اصطلاح قراء، تغییر دادن الفاظ قرآن است برای مراعات آواز. در اتقان گوید: و از جمله بدعتهائی که جماعت قاریان نهاده اند آن است که در یک جای جمع شوند و همگی با یک آهنگ قرآن خوانند و مثلاً در جملهء «افلاتعقلون» الف را حذف کنند و حرفی را که مد آن سزا نیست ممدود سازند تا آن راهی را که در فن تجوید برای خود برگزیده اند مستقیم کنند. و این عمل را سزاوار است تحریف نامند  انتهی (دهخدا، 1386هـ ش: ماده حرف – تحریف).

 و در «دقایق محکمه» گفته است بعد از بیان مخارج حروف، که تحریف آن است که قاریان گرد هم آیند و همه به یک آواز خواندن آغاز کنند، یکی از آنان جزئی از کلمه ای را قرائت کند، و دیگری جزء دیگر همان کلمه را قرائت و به انجام رساند. و این عمل را بالخاصه برای محافظت و مراعات آواز خود انجام میدهند. (از «کشاف اصطلاحات الفنون»  احمد جودت، 357 و 358)»

نسبت به قرآن کریم، بحث در مورد تحریف از دو زاویه قابل طرح است: 1. تحریف لفظی؛ 2. تحریف معنوی.

تحریف لفظی قرآن که همه مسلمان ها اتفاق نظر دارند که رخ نداده است، بلکه قرآن کنونی همان قرآنی است که به پیامبر (ص) نازل شده و به تواتر به ما رسیده است.

اما مقصود از تحریف معنوی قرآن، برداشت انحرافی و تفسیر و توجیه سخن که بر خلاف مقصود گوینده است، می باشد. این نوع تحریف در مورد قرآن رخ داده است (یزدی، 1380هـ: 206 و 207؛ معرفت، 1379هـ: 6).

قرآن

«این لفظ در اصل مصدر است بمعنى خواندن. چنانکه در بعضى از آیات معناى مصدرى مراد است مثل إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ‏» (قیامه: 17 و 18).[1] قرآن در اینجا مصدر است مثل فرقان و رجحان و هر دو ضمیر راجع بوحى‏اند یعنى در قرآن عجله نکن زیرا جمع کردن آنچه وحى میکنیم و خواندن آن بر عهده ماست ... و چون آنرا خواندیم از خواندنش پیروى کن و بخوان.

سپس قرآن علم است بکتاب حاضر که بر حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله نازل شده باعتبار آنکه خواندنى است و آن مصدر از براى مفعول (مقروّ) است، قرآن کتابى است خواندنى باید آنرا خواند و در معانیش دقّت و تدبّر نمود بنظر نگارنده همان خواندن سبب تسمیه این کتاب عظیم باین نام است. چنانکه خود قرآن بخواندن آن کاملا اهمیّت می­دهد: «وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ» (نمل: 92)؛ «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا» (مزمل: 4)؛ «فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» (مزمل: 20).

بعضى‏ها قرآن را در اصل بمعنى جمع گرفته‏اند که اصل قرء بمعنى جمع است در اینصورت میتوانند بگویند که: آن مصدر از براى فاعل است قرآن یعنى جامع حقائق و فرموده‏هاى الهى. ولى با ملاحظه آنچه گذشت معناى اول مقبولتر بلکه منحصر بفرد است. المیزان نیز آنرا اختیار کرده است» (قاموس قرآن، 5، 262).

آیه حفظ

مراد از آیه حفظ، آیه 9 سوره مبارکه حجر است: «إِنَّا نحَنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُون»: بى‏تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

اهمیت و جایگاه مصونیت قرآن از تحریف

مصونیت قرآن از تحریف، دارای اهمیت ویژه ای است؛ اگر این مسئله به اثبات نرسد، هر گونه استدلال به همه یا بخشی از آیات قرآن مورد تردید قرار می گیرد، چون احتمال آن که آیات مورد استدلال تحریف شده و آنچه مقصود خداوند بوده، تغییر یافته باشد، وجود دارد. با چنین احتمالی، استدلال به آنها نتیجه­بخش نیست.

از طرفی، قرآن به عنوان متن اصلی دین اعتباربخش اساسی به سایر متون و نصوص دینی است، همچون روایات نبوی و اخبار آثار ائمه دین و این جایگاه قرآن زمان تعارض اخبار و روایات بسیار پررنگ و کلیدی است. اگر در قرآن تحریفی رخ داده باشد، اعتبار روایات نیز خدشه دار می شود.

ضرورت بحث در مورد تحریف­ناپذیری قرآن

بحث و پژوهش پیرامون قرآن کریم – این کتاب جاودانه و مقدس الهی – همواره و همیشه از ضرورت های علمی و دینی محسوب می شود؛ چرا که به باور مسلمانان و تصریح قرآن، این کتاب تا روز واپسین راهنمای صادق به راه هدایت بوده و هر چه در مورد این کتاب تدبر و تأمل و پژوهش انجام پذیرد، در حقیقت برای بهره برداری از آن زمینه های بیشتر و گسترده تری فراهم خواهد شد (یزدی، 1380هـ: 205).

از آنجا که دشمنان قدیم و جدید قرآن که در واقع دشمنان اسلام و مسلمین هم هستند، برای ضربه نهایی را به پیکره اسلام و مسلمین وارد نمایند و از اصل ناکار و نابود کنند، انگشت به سمت تحریف قرآن بردند و با شیوه های مختلف و متنوع سخن از تحریف قرآن زدند و یا حد اقل در مورد مصونیت قرآن از تحریف شبهه­افکنی نمودند.

حفظ جایگاه قرآن در منظومه معرفتی اسلام و تأکید بر متن مقدس و بی همتا بودن آن جهت بدون دغدغه و تردید بر آن در مسایل مختلف استدلال شود تا بتوان از این کتاب عزیز به عنوان فرقان و تشخیص دهنده حق از باطل بهره گرفت، همه و همه ایجاب می کند که در مورد مصونیت این کتاب الهی از تحریف بحث شود و زوایای مختلف آن مورد توجه قرار گیرد.

تمامی معارف اسلامی در همه زمینه های اعتقادی، فقهی و اخلاقی متکی به قرآن کریم است و به فرض آن که اگر قول به تحریف قرآن مورد پذیرش قرار گیرد، همه آن معارف هباءً منثورا خواهد شد و ابطال خواهد گشت. پس، از این جهت نیز ضرورت دارد به این بحث پرداخته شود.

دلایل تحریف ناپذیری قرآن

برای اثبات مصونیت قرآن از تحریف دلایل و شواهد مختلفی بیان شده است که مهم ترین آن ها دلایل قرآنی، روایی، عقلی و شواهد تاریخی می باشد.

دلایل قرآنی

الف) آیات تحدی

قرآن کتابی است به عنوان سند نبوت پیامبر (ص) و منبع اصلی هدایت امت نازل شد. نزول قرآن در برهه­ای از زمان و در منطقه­ای از جهان رخ داد که فنون سخنوری در میان عرب به کمال رسیده و حجاز، خاستگاه نامدارترین ادیبان، شاعران، خطیبان و خداوندان سخن و ادب عرب بود. در آغاز، دسته­ای از منکران قرآن آن را اسطوره و افسانه می­پنداشتند و بر این پندار بودند که اگر بخواهند، می­توانند مانند آن را بیاورند: « وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِمْ ءَایَاتُنَا قَالُواْ قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَاذَا  إِنْ هَاذَا إِلَّا أَسَطِیرُ الْأَوَّلِین» (انفال: 31): و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، مى‏گویند: «به خوبى شنیدیم، اگر مى‏خواستیم، قطعاً ما نیز همانند این را مى‏گفتیم، این جز افسانه‏هاى پیشینیان نیست.».

در چنین زمان و مکانی، پیامبر(ص) به «تحدی» دعوت کرد. تحدی، همان مبارزه­طلبی و دعوت به معارضه و مقابله است.

  1. « قُل لَّئنِ‏ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا» (اسراء: 88): بگو: «اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.».
  2. « أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین» (یونس: 38): مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.».
  3. « أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترَیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین » (هود: 13): یا مى‏گویند: «این [قرآن‏] را به دروغ ساخته است.» بگو: «اگر راست مى‏گویید، ده سوره برساخته‏شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را مى‏توانید فرا خوانید.».
  4. « أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ  بَل لَّا یُؤْمِنُونَ * فَلْیَأْتُواْ بحِدِیثٍ مِّثْلِهِ إِن کاَنُواْ صَدِقِینَ» (طور: 33 و 34): یا مى‏گویند: «آن را بربافته.» [نه،] بلکه باور ندارند. پس اگر راست مى‏گویند، سخنى مثل آن بیاورند.
  5. « وَ إِن کُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَ لَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتىِ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحْجَارَةُ  أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ» (بقره: 23 و 24): و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید. پس اگر نکردید- و هرگز نمى‏توانید کرد- از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند، و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.

تحلیل آیات تحدی

از میان آیات تحدی، گسترده­ترین نوع آن، در نخستین آیه تحدی انجام گرفته است. مخاطب این مبارزه­طلبی، جن و انس؛ یعنی همه جهانیان­اند: « قُل لَّئنِ‏ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا» (اسراء: 88): بگو: «اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد، هر چند برخى از آنها پشتیبان برخى [دیگر] باشند.».

از این آیه به خوبی استفاده می­شود که ابعاد اعجاز قرآن، به فصاحت و بلاغت و زبان خاص آن که زبان عربی است، منحصر نیست و از جهات مختلف، مطرح است؛ وگرنه دعوت به مقابله غیر عرب با یک کتاب عربی بی­تناسب است.

سه آیه نخست از آیات تحدی در سوره­هایی قرار دارد که از نظر ترتیب نزول، پی در پی است؛ یعنی سوره های 50، 51 و 52 .

کیفیت تحدی در آیه دوم و سوم به استثنای میزان آن کاملا یکسان و شبیه هم است:

« أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین» (یونس: 38): یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر که را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.».

« أَمْ یَقُولُونَ افْترَئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترَیَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین» (هود: 13): یا مى‏گویند: «این [قرآن‏] را به دروغ ساخته است.» بگو: «اگر راست مى‏گویید، ده سوره برساخته‏شده مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر که را مى‏توانید فرا خوانید.».

چهار آیه نخست، در سوره های مکی و آخرین آیه در نخستین سوره مدنی قرار دارد. این امر نشان می دهد که بیشترین تحدی در مکه صورت گرفته و با توجه به جمعیت اندک مسلمانان و توان ظاهری کافران، بدون شک، اعلام مکرر و قاطعانه تحدی در ایجاد اعتماد به نفس برای مسلمانان و رخنه و تزلزل در صفوف مشرکان و کافران مؤثر بوده است.

تفاوت لحن آیات تحدی در سوره های مکی با آیه تحدی در سوره مدنی کاملا مشهود است؛ این تفاوت یکی در نحوه اعلام ناتوانی از معارضه است که در سوره بقره با قاطعیتی که در دیگر آیات کمتر مشاهده می شود در جمله معترضه و با تعبیر «و لن تفعلوا» یعنی هرگز نخواهید توانست، اعلام شده است. تفاوت دیگر در تحدیدی است که در پایان آیه تحدی در سوره بقره مشاهده می شود؛ در حالی که در سایر آیات تحدی، تهدید وجود ندارد. سومین تفاوت آن است که تهدید پایانی براس منکران مطرح نشده است، بلکه برای تردیدکنندگان است؛ زیرا در آغاز آیه تعبیر «و إن کنتم فی ریب مما نزلنا...» به این نکته اشاره می کند که حتی در باره حقانیت قرآن نباید تردیدی داشته باشید، نخستین آیه تحدی، از نظر وسعت تحدی، و آخرین آیه از نظر شدت، قابل ملاحظه و تأمل است (جوان آراسته، 1383هـ: 259-262).

ب) اوصاف قرآن

این دلیل مبتنی بر چند مقدمه است:

  1. ظهور پیامبر اسلام (ص)، ادعای نبوت از سوی ایشان، آوردن قرآن و تحدی کردن با آن از مسلمات تاریخی است.
  2. قرآن کنونی، همان قرآنی است که پیامبر (ص) آورده است و این نیز از مسلمات تاریخی است.
  3. قرآن خود را به اوصاف عامی که مربوط به همه آیات آن می­شود، توصیف و به آنها تحدی نموده است، از جمله: فصاحت و بلاغت، عدم اختلاف، دربر نداشتن هیچ مطلب نادرست...
  4. توجه دقیق به آیات قرآن نشان می­دهد که همه بخش های آن از این اوصافعام برخوردار است.

با توجه به مقدمات یادشده، اگر در قرآن تحریفی مؤثر در معنای آن رخ داده بود، این صفات نمی­بایست دست­کم بر برخی از آیات آن منطبق می­شد؛ ولی بررسی قرآن، انطباق دقیق این اوصاف به بهترین وجه بر همه آیات قرآن را نشان می­دهد ((یزدی، 1380هـ: 211 و 212).

ج) آیه حفظ

آیه حفظ همان آیه 9 سوره مبارکه حجر است: «إِنَّا نحَنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحَافِظُون»: بى‏تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود. این آیه از دو جمله تشکیل شده است: جمله اول از نزول قرآن از سوی خدا با دو تأکید «إنّ» و «نحن» به کار گرفتن ضمیر جمع «نا» و «نحن» به صورت قطعی و مسلم خبر می دهد. استفاده از تأکید و ضمیر جمع که دلالت بر عظمت کار و مورد تردید بودن آن از سوی کسای دارد، بدان جهت است که آیات قبل از آن، اشاره می کند که مخالفان اسلام در نزول قرآن از سوی خدا تردید داشته و آن را انکار می کرده و نیروهای غیر الهی را در این زمینه مؤثر می دانسته اند و خداوند با این تأکید و ضمیر جمع، هم عظمت قرآن و نزول آن را تأیید و هم دخالت هر نیروی دیگری را نفی و بر مصونیت قرآن در حین نزول و انتساب آن صرفا به خداوند تأکید می کند. در جمله دوم از آیه نیز با ادات تأکید «إنّ» و «لام تأکید» و وصف جمع از نگهبانی و حفظ قطعی و مسلم قرآن پس از نزول سخن می گوید. نحوه بیان این جمله نیز امکان تردید و عظیم بودن موضوع را می رساند و چون مصونیت قرآن پس از نزول را به طور مطلق بیان کرده، شامل حفظ قرآن از تحریف هم می شود؛ زیرا هیچ نوع حفظی مهم تر از حفظ از تحریف نیست (یزدی، 1380هـ: 213).

در مورد این آیه در بخش اصلی مقاله مطالب به صورت مفصل بیان خواهد شد.

د) آیه عزت

« إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِالذِّکْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ  وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینْ‏ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ  تَنزِیلٌ مِّنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (فصلت: 41 و 42): کسانى که به این قرآن- چون بدیشان رسید- کفر ورزیدند [به کیفر خود مى‏رسند] و به راستى که آن کتابى ارجمند است. از پیش روى آن و از پشت سرش باطل به سویش نمى‏آید وحى [نامه‏] اى است از حکیمى ستوده [صفات‏].

بی تردید مقصود از «ذکر» و «کتاب» در این دو آیه، قرآن مجید است که به سه وصف «عزیز»، «لا یأتیه الباطل» و «تنزیل من حکیم حمید» وصف شده است. دو وصف اول، هر یک، دلالت بر عدم تحریف قرآن و صفت سوم به منشأ و راز این ویژگی اشاره دارد.

«عزیز» از ماده عزت و واژه «عزت» از «أرض عزاز» (زمین سخت) گرفته شده است؛ از این رو «عزیز» به معنای شکست­ناپذیر و نفوذناپذیر است.

«باطل» به معنای تباه­شونده و تباه­کننده است و به هر چیزی که خود به تباهی می­انجامد یا امر دیگری را به تباهی می­کشاند، اطلاق می شود؛ از این رو چیزهای فاسدشونده و مطالب نادرست و امور بی­ثبات را باطل می نامند.

«من بین یدیه و من خلفه» در آیه یا به معنی پیش رو و پشت سر از نظر زمانی است و مقصود هنگام نزول آیات و پس از نزول آن است و یا روی هم رفته به معنای «به هیچ وجه و از هیچ جهت» است و دلالت بر نفی کامل دارد.

صفت عزیز به تنهایی بر مصونیت قرآن از تحریف دلالت دارد، زیرا تحریف نوعی شکست­پذیری و نفوذپذیری است که با «عزیز» بودن قرآن سازگاری ندارد.

از صفت دوم نیز به خودی خود عدم تحریف قرآن به خوبی استفاده می شود، زیرا با توجه به اعجاز و حق بودن قرآن، هر گونه تغییری که اعجاز و معارف آن را دگرگون سازد، مصداق تباه­شونده و تباه­کننده است که روی آوردن آن به قرآن در این جمله به طور کلی در هر زمان و از هر جهت منتفی دانسته شده است؛ چنانکه هر گونه حذف آیات قرآن نازل­شده، از قرآن موجود را نفی می کند، زیرا اگر خداوند اراده کرده که آن معارف در اختیار بشر قرار گیرد، حذف شدن آن آیات، مصداق بارز روی آوردن باطل به قرآن نازل­شده به شمار می آید.

مقایسه آیه 41 «فصلت» با آیه «حفظ» (حجر: 9) تفاوت نحوه بیان و مفاد دو آیه با یکدیگر را نشان می دهد. در آیه «حفظ» سخن از نگهبانی خداوند از قرآن به میان آمده بود، ولی در این آیه نفوذناپذیری خود قرآن مطرح شده است و مفاد این دو آیه آن می شود که مصونیت قرآن، هم از درون (به لحاظ نفوذناپذیری) و هم از برون (به دلیل نگهبانی خداوند) تأمین شده است (یزدی، 1380هـ: 217-219).

دلایل روایی

الف) حدیث متواتر ثقلین که از طریق فریقین نقل شده است (ابن حنبل شیبانی، 2001م: 17، 211، ح/11131؛ علوم القرآن عند المفسرین، 1375هـ: 1، 187؛ جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، 235) ، این حدیث با اختلاف اندکی در الفاظ و تعابیر، سه نکنه را به صراحت بیان می کند:

نخست آن که پیامبر(ص) فرموده اند «إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»: در حقیقت من در میان شما دو [میراث] گران­بها را بعد از خود قرار دادم: کتاب خدا و عترتم را؛

دوم آن که: «ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا»: مادامی که به این دو چنگ بزنید، هرگز گمراه نخواهید شد؛

سوم آن که: «و إنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»: و بی تردید این دو هرگز از هم جدا نشوند تا روزی که بر من کنار حوض کوثر وارد شوند.

این حدیث، شاهد تام و گواه قطعی بر عدم تحریف قرآن است و با صراحت اعلام می کند که قرآن برای همیشه و تا روز قیامت محفوظ است.

ب) دلیل دیگر که برای عدم تحریف قرآن وجود دارد، روایات «عرض بر قرآن» است. در احادیثی از رسول خدا(ص) و ائمه اهل بیت (ع) آمده است که احادیث روایت شده از ایشان را باید به قرآن عرضه نمود: «... ما وافق کتاب الله فخذوه و ما خالف کتاب الله فردوه» (مجلسی، بی تا: 2، 235):... اگر موافق با کتاب الله بود، بپذیرید؛ و الا آنها را ترک کنید.

از مجموع احادیث عرض معلوم می شود که قرآن کریم اصالت دارد و حق است، همانند قرآن را دیگران نمی توانند جعل کنند؛ در حالی که شبیه سخنان معصومان را می توانند جعل نمایند. بنابر این، میزان و ترازوی سنجش حق از باطل، قرآن است. به همین سبب، همه احادیثی که در آن ها به گونه­ای سخن از تحریف قرآن است، اگر قابل تأویل و توجیه نباشد، به استناد این دسته از احادیثباطل و زخرف و مجعول است و هیچ گونه ارزش و اعتباری ندارد (جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، 236).

دلایل عقلی

دلیل عقلی بر مصونیت قرآن مبتنی بر دو مقدمه است:

  1. خداوند حکیم، برای هدایت بشر قرآن را فرستاده است.
  2. با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام (ص) اگر قرآن تحریف شود:
  • پیامبر دیگری که راه درست را به مردم نشان دهد، نخواهد آمد؛
  • مردم گمراه خواهند شد؛ بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد؛
  • این گمراهی مستند به «عدم حفظ الهی از قرآن» می شود.

در نتیجه به این امر می رسیم که چنین پیامد تحریف با ساحت اقدس خداوند ناسازگار و نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است (یزدی، 1380هـ: 208).

شواهد تاریخی

در مورد شواهد تاریخی عدم تحریف، اموری از این قبیل مطرح است:

الف) حافظه شگفت­انگیز عرب معاصر با قرآن و علاقه زایدالوصف آنان به قرآن به دلیل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزهآسای آن؛

ب) انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن؛

ج) تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان نسبت به هرگونه تغییر در آن؛

د)دستورها و توصیه­های ویژه پیامبر گرامی (ص) در مورد تلاوت، کتابت، حفظ و جمع آوری قرآن... (یزدی، 1380هـ: 207).

تحریف­ناپذیری قرآن کریم از منظر امام فخر رازی و علامه طباطبائی

پس از بررسی و بیان زندگینامه امام فخر رازی و علامه طباطبایی، به اصل مطلب در خصوص مصونیت قرآن از تحریف بنابر آیه «حفظ» از منظر این دو مفسر بزرگ اهل سنت و شیعه می پردازیم و تلاش خواهد شد تا دیدگاه های این دو مفسر به صروت تطبیقی طرح و بررسی گردد.

نخست نظر هر کدام به صورت جداگانه مطرح و در نهایت به اشتراکات و افتراقات تفسیری این دو در مورد آیه حفظ و مصونیت قرآن از تحریف خواهیم پرداخت.

بررسی اجمالی آیه حفظ

مراد از آیه «حفظ»، آیه 9 سوره مبارکه حجر است:

« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»: بى‏تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده‏ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

از آنجا که این آیه در مورد حفظ الهی از قرآن کریم است، این آیه به اسم آیه حفظ مشهور است، هرچند گاهی با نام آیه ذکر یاد می شود.

این آیه در مبحث مصونیت قرآن از تحریف لفظی مورد توجه همه مفسرین مسلمان قرار گرفته است و یک از محکم ترین آیات در مسئله حفاظت الهی از قرآن کریم محسوب می شود.

دیدگاه امام فخر رازی در باب تحریف­ناپذیری قرآن کریم

امام فخر رازی بررسی و تفسیر آیه حفظ را ضمن بیان چهار مسئله انجام داده است، هرچند این مفسر با توجه به آیات مربوط به مصونیت قرآن از تحریف، در ذیل هر آیه مطالب ارزشمندی را بیان داشته است.

طبق روش معمول خویش این مفسر پس از بیان آیه حفظ، عبارت «و فیه مسائل» را می آورد و چهار  مسئله را به تفصیل بیان می دارد.

مسئله اول: وجه تسمیه قرآن به «ذکر»

چرا خداوند قرآن را در این آیه به واژه «ذکر» آورده است؟

در پاسخ به این سؤال امام فخر رازی می نویسد: « أن القوم إنما قالوا: یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ (حجر: 6) لأجل أنهم سمعوا النبی صلّى اللّه علیه و سلم کان یقول: «إن اللّه تعالى نزل الذکر على» ثم إنه تعالى حقق قوله فی هذه الآیة فقال: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (مفاتیح الغیب، 19، 122): در حقیقت مردم مکه خطاب به پیامبر(ص) گفتند: «ای کسی که بر او ذکر نازل شده است»؛ زیرا آنان از رسول خدا (ص) شنیده بودند که پیوسته می گفت: همانا خداوند تعالی بر من ذکر را نازل کرده است. از این خاطر خداوند نیز جهت تحقق سخن خویش در آیه فرمود: بى‏تردید، ما این ذکر [قرآن] را به تدریج نازل کرده‏ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود.

مسئله دوم: مرجع ضمیر «له»

مرجع ضمیر در «له لحافظون» چیست؟

امام فخر در جواب این سؤال دو قول بیان داشته است:

قول اول: « أنه عائد إلى الذکر یعنی: و إنا نحفظ ذلک الذکر من التحریف و الزیادة و النقصان » (مفاتیح الغیب، 19، 123): این ضمیر در حقیقت به ذکر راجع می شود، یعنی: و قطعا ما آن ذکر [قرآن] را از تحریف و افزایش و کاهش حفظ خواهیم نمود.

قول دوم: « أن الکنایة فی قوله: لَهُ راجعة إلى محمد صلّى اللّه علیه و سلم و المعنى و إنا لمحمد لحافظون و هو قول الفراء ...» (مفاتیح الغیب، 19، 123): این کنایه در سخن خداوند «له» راجع به حضرت محمد (ص) است و معنای آیه چنین می شود: «و قطعا ما برای محمد نگهبان هستیم» و این سخن از فراء است.

پس از بیان این دو قول، خود مفسر قول اول را ترجیح داده و فرموده: «أن القول الأول أرجح القولین و أحسنهما مشابهة لظاهر التنزیل » (مفاتیح الغیب، 19، 124): همانا قول اول ارجح و احسن دو قول است به خاطر مشابهت به ظاهر تنزیل.

در این میان امام فخر یک شبهه­ای را هم مطرح می کند و به آن پاسخ می­دهد: «فإن قیل: فلم اشتغلت الصحابة بجمع القرآن فی المصحف و قد وعد اللّه تعالى بحفظه و ما حفظه اللّه فلا خوف علیه. و الجواب: أن جمعهم للقرآن کان من أسباب حفظ اللّه تعالى إیاه فإنه تعالى لما أن حفظه قیضهم لذلک» (مفاتیح الغیب، 19، 123): اگر گفته شود: چرا صحابه به جمع قرآن مشغول شدند در حالی که خداوند وعده حفظ قرآن را داده بود و آنچه را که خداوند حفظ و نگهداری کند، هیچ خوف و خطری آن را تهدید نمی کند؟ در پاسخ باید گفت: گردآوری قرآن توسط اصحاب پیامبر (ص) خود از اسباب حفظ و نگهداری قرآن توسط خداوند بوده است، زیرا آن گاه که خداوند حفظ قرآن را اراده نمود، آنان را به این کار واداشت.

مسئله سوم: کیفیت حفظ الهی

اگر ضمیر در «له» راجع به ذکر [قرآن] باشد، کیفیت حفظ و نگهداری الهی نسبت به قرآن چگونه خواهد بود؟

در پاسخ این پرسش، امام فخر چهار نوع پاسخ را نقل نموده است:

برخی گفته اند: «حفظه بأن جعله معجزا مباینا لکلام البشر فعجز الخلق عن الزیادة فیه و النقصان عنه ...» (مفاتیح الغیب، 19، 124): حفظ خداوند چنین خواهد بود که قرآن را معجز و مباین با کلام بشر قرار داده است که مردم از افزایش در آن و یا کاهش از آن عاجز خواهند بود، زیرا اگر این کار را مردم انجام دهند، برای خردمندان ظاهر خواهد شد که اینچنین تغییرات از قرآن نیست.

گروهی گفته اند: «إنه تعالى صانه و حفظه من أن یقدر أحد من الخلق على معارضته» (مفاتیح الغیب، 19، 124): همانا خداوند متعال قرآن را آنچنان حفظ خواهد کرد که هیچ کس یارای معارضه آن را نداشته باشد؛ یعنی خداوند برای انسان ها همچنین قدرت عطا نخواهد کرد.

دسته سوم در برابر این سؤال چنین جواب داده اند: «أعجز الخلق عن إبطاله و إفساده بأن قیض جماعة یحفظونه و یدرسونه و یشهرونه فیما بین الخلق إلى آخر بقاء التکلیف» (مفاتیح الغیب، 19، 124): خلق از ابطال و افساد قرآن عاجز خواهند شد، چرا که خداوند جماعتی را بر حفظ الفاظ و آموزش محتوای آیات قرآن وادار می­کند و آنان تا پایان دار التکلیف قرآن را میان خلق مشهور خواهند کرد.

طایفه چهارم گویند: «المراد بالحفظ هو أن أحدا لو حاول تغییره بحرف أو نقطة لقال له أهل الدنیا: هذا کذب و تغییر لکلام اللّه تعالى... » (مفاتیح الغیب، 19، 124): مراد از حفظ آن است که اگر کسی تلاش کند تا حرفی یا نقطه ای از قرآن را تغییر دهد، اهل دنیا بر او اعتراض کنند و گویند: این دروغ است و دگرگون کردن سخن خداوند تعالی است!

پس از بیان این اقوال، امام فخر بیان می دارد که هیچ کتابی از کتب آسمانی همانند مصونیت قرآن از تحریف و تصحیف اتفاق نیفتاده است و در هر یک از کتب متقدم کم و بیش تحریف راه داشته است. مفسر در پایان این مسئله چنین نتیجه می گیرد: «و بقاء هذا الکتاب مصونا عن جمیع جهات التحریف مع أن دواعی الملحدة و الیهود و النصارى متوفرة على إبطاله و إفساده من أعظم المعجزات و أیضا أخبر اللّه تعالى عن بقائه محفوظا عن التغییر و التحریف، و انقضى الآن قریبا من ستمائة سنة فکان هذا إخبارا عن الغیب، فکان ذلک أیضا معجزا قاهرا» (مفاتیح الغیب، 19، 124): بقای مصونیت این کتاب از هر گونه تحریف – با وجود انگیزه های شدید ملحدین و یهود و نصارا بر ابطال و افساد آن – از بزرگ ترین معجزات الهی است. همچنین باید در نظر داشته باشیم که خداوند تعالی از بقای مصونیت قرآن از تغییر و تحریف خبر داده است و امروز حدود ششصد سال هجری سپری شده است و این خود از خبرهای غیبی معجزه­آسای الهی است.

مسئله چهارم: احتجاج قاضی بیضاوی

در پایان تفسیر این آیه، امام فخر رازی احتجاج قاضی بیضاوی را در برابر برخی از شیعیان که نسبت تحریف را بر قرآن داده­اند، نقل می کند و بر این احتجاج اشکال وارد می سازد.  قاضی بیضاوی با استناد به آیه حفظ بر فساد و بطلان قول برخی از امامیه که تغییر و زیاده و نقصان را بر قرآن روا دیده اند، نظر داده گفته است: « لو کان الأمر کذلک لما بقی القرآن محفوظا » (مفاتیح الغیب، 19، 124): اگر واقع امر چنین بود، قرآن محفوظ باقی نمی ماند!

امام فخر رازی به نحوه این احتجاج اشکال وارد نموده است: «و هذا الاستدلال ضعیف، لأنه یجری مجرى إثبات الشی‏ء بنفسه» (مفاتیح الغیب، 19، 124): این استدلال ضعیف است، زیرا این به مثابه اثبات شیء به نفس شیء است؛ یعنی استدلال دوری است و دور هم باطل است.

جالب این جاست که فخر رازی از خود همین آیه بر علیه بیضاوی احتجاج می کند و می گوید: «فالإمامیة الذین یقولون إن القرآن قد دخله التغییر و الزیادة و النقصان، لعلهم یقولون إن هذه الآیة من جملة الزوائد التی ألحقت بالقرآن » (مفاتیح الغیب، 19، 124): آن امامیه ای که گویند: «همانا بر این قرآن تغییر و زیاده و نقصان وارد شده است»، شاید در برابر [قاضی] استدلال کنند که این آیه [یعنی آیه حفظ] از جمله زوائدی است که بر قرآن افزوده اند.

به نظر می رسد، این قول منتسب به امامیه در خصوص وجود تحریف در قرآن، از اقوال مشهور در زمان های پیشین بوده است و لذا مفسرین اهل سنت در تفسیر آیات مربوط به مصونیت قرآن از تحریف به این مسئله نیز ورود می کردند. امام فخر نیز با بیان احتجاج قاضی بیضاوی متعرض این مسئله شده و به نوعی ضمنی قایل به آن است که گروهی از امامیه قول به تحریف قرآن داشته اند.

اما با توجه به دیدگاه غالب کنونی و مفسرین و علمای متأخر شیعه، مصونیت قرآن از تحریف مسلّم و قطعی است و هیچ گونه تحریف از باب تغییر و زیاده و نقصان در قرآن کنونی راه ندارد.

دیدگاه علامه طباطبائی در باب تحریف­ناپذیری قرآن کریم

علامه در مورد تفسیر آیه «ذکر» به صورت مفصل پرداخته است و بنابر آنچه در «ترجمه تفسیر المیزان» آمده است، تفسیر این آیه از صفحه 146 تا 193 ادامه یافته است که خود جای بحث و بررسی های فراوانی دارد.

آنچه به صورت اجمال می توان از تفسیر علامه گردآوری نمود، سعی نمودیم به شکل مختصر بیان نماییم.

قبل از هر چیز علامه به سیاق آیه توجه می کند و سعی دارد معنا و مفهوم آیه را با تکیه بر سیاق توضیح دهد: « سیاق صدر این آیه سیاق حصر است و ظاهر سیاق مذکور این است که حصر در آن ناظر به گفتار مشرکین است که قرآن را هذیان دیوانگى و رسول خدا (ص) را دیوانه نامیده بودند» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 146). با توجه به سیاق در معنا نمودن این آیه چنین نتیجه می گیرد: «بنابر این، معناى آیه- و خدا داناتر است- این مى‏شود که: این ذکر را تو از ناحیه خودت نیاورده‏اى تا مردم علیه تو قیام نموده و بخواهند آن را به زور خود باطل ساخته و تو در نگهداریش به زحمت بیفتى و سرانجام هم نتوانى، و همچنین از ناحیه ملائکه نازل نشده تا در نگهداریش محتاج آنان باشى تا بیایند و آن را تصدیق کنند، بلکه ما آن را به صورت تدریجى نازل کرده‏ایم و خود نگهدار آن هستیم و به عنایت کامل خود آن را با صفت ذکریتش حفظ مى‏کنیم» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 146).

علامه علاوه بر حفظ الهی قرآن کریم، مصونیت قرآن از تحریف را هم از این آیه استنباط می کند: «پس قرآن کریم ذکرى است زنده و جاودانى و محفوظ از زوال و فراموشى و مصون از زیادتى که ذکر بودنش باطل شود و از نقصى که باز این اثرش را از دست دهد و مصون است از جابجا شدن آیاتش، بطورى که دیگر ذکر و مبین حقایق معارفش نباشد.

پس آیه شریفه، دلالت بر مصونیت قرآن از تحریف نیز مى‏کند، چه تحریف به معناى دستبرد در آن به زیاد کردن و چه به کم کردن و چه به جابجا نمودن، چون ذکر خداست و همانطور که خود خداى تعالى الى الأبد هست ذکرش نیز هست» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 146).

علامه بر روش تفسیر قرآن به قرآن تأکید نموده، مصونیت از تحریف را از «ذکر» بودن قرآن این گونه استدلال می کند: « این مصونیت به جهت این است که ذکر خداست، آیه«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»(فصلت: 41-43) مى‏باشد» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 147).

علامه به پاسخ یک شبهه هم می پردازد به این بیان که « پس از آنچه گذشت این معنا روشن گردید که الف و لام" الذکر" الف و لام عهد ذکرى است (یعنى همان ذکرى که قبلا اسمش برده شد) و مراد از وصف" الحافظون" حفظ در آینده است، چون اسم فاعل ظهور در آینده دارد. و این را بدین جهت تذکر دادیم تا کسى ایراد نکند- هم چنان که چه بسا ایراد کرده باشند- که اگر آیه شریفه دلالت کند بر مصونیت قرآن از تحریف بخاطر اینکه ذکر است، باید دلالت کند بر مصونیت تورات و انجیل، زیرا آنها نیز ذکر خدایند، و حال آنکه کلام خداى تعالى صریح است در اینکه تورات و انجیل محفوظ نمانده‏اند، بلکه تحریف شده‏اند. جوابش همان است که گفتیم الف و لام در" الذکر" الف و لام عهد است، و ذکریت ذکر، علت حفظ خدایى نیست تا هر چه ذکر باشد خداوند حفظش کرده باشد بلکه تنها وعده حفظ این ذکر را که قرآن است مى‏دهد» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 147).

علامه برای اثبات مصونیت قرآن از تحریف تلاش کرده سنگ تمام بگذارد و در بیش از 40 صفحه بحث مفصلی را ترتیب داده است و در فصول هفتگانه زیر این موضوع را پیگیری نموده است:

فصل اول: در بیان اینکه قرآن عصر حاضر همان قرآن نازل بر پیامبر اسلام (ص) است‏؛

فصل دوم: روایاتى که بر عدم وقوع تحریف و تصرف در قرآن دلالت دارند؛

فصل سوم: ادله و وجوهى که براى اثبات عدم وقوع زیاده و وقوع نقص و تغییر در قرآن بدانها استناد شده است‏؛

فصل چهارم: در باره جمع و تالیف قرآن و جمع بین روایاتى که برخى بر جمع قرآن در زمان پیامبر (ص) و برخى بعد از آن حضرت دلالت دارند؛

فصل پنجم: گرد آورى مصاحف مختلف و جمع و تدوین قرآن بر اساس یک قرائت در زمان عثمان‏؛

فصل ششم: آنچه از روایات مربوط به جمع و تالیف قرآن استفاده مى‏شود؛

فصل هفتم: رد روایات انساء که از طرق عامه وارد شده و بر منسوخ التلاوه شدن پاره‏اى از آیات وحى دلالت مى‏کنند.

خلاصه نظرات علامه را با پیگیری هر فصلی ادامه می دهیم.


 

فصل اول: قرآن عصر حاضر همان قرآن نازل بر پیامبر اسلام (ص)

علامه مصونیت قرآن را از مسلمات تاریخی می خواند و مدعی است: « از مسلمات تاریخ است که آن جناب با همین قرآن تحدى کرده و آن را معجزه نبوت خود خوانده، و نیز هیچ حرفى نیست در اینکه قرآن موجود در این عصر همان قرآنى است که او آورده و براى بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 150).

در ادامه بر مصونیت قرآن از هر گونه تحریف بر تداوم و بقای فصاحت و بلاغت قرآن که مهم ترین ویژگی این کتاب آسمانی که بدان اعراب را تحدی نموده است، استدلال می نماید: « اگر به فصاحت و بلاغت تحدى نموده مى‏بینیم که تمامى آیات همین قرآنى که در دست ماست آن نظم بدیع و عجیب را دارد و گفتار هیچ یک از فصحاء و بلغاى عرب مانند آن نیست» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 151).

همچنین به ویژگی عدم اختلاف آیات قرآن با یکدیگر، از جمله دلایل مهم مصونیت قرآن از تحریف است: «نیز مى‏بینیم که در آیه " أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً" ( نساء: 82) به اختلاف نداشتن قرآن تحدى نموده و این خصوصیت در قرآن عصر ما نیز هست، هیچ ابهام و یا خللى در آیه‏اى دیده نمى‏شود» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 151).

وجود «معارف حقیقی» و «کلیات شرایع فطری» و «جزئیات فضایل عقلی» و تداوم آن در قرآن کنونی را دلیلی دیگری بر عدم تحریف قرآن دانسته است: « مى‏بینیم که با معارف حقیقى و کلیات شرایع فطرى و جزئیات فضائل عقلى که مبتکر آن است تحدى نموده، و عموم دانشمندان عالم را نه تنها اهل لغت و ادبیات را به آوردن مانند آن دعوت کرده و از آن جمله فرموده است:" قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً" (اسراء: 88) و نیز فرموده:"إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ" (طارق: 13 و 14)» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 152).

بار دیگر به وصف «ذکر» بودن قرآن تأکید می کند و از مهم ترین دلایل مصونیت آن از تحریف می داند: «از جامع‏ترین اوصافى که براى خود قائل شده صفت یادآورى خداست و اینکه در راهنمایى به سوى خدا همیشه زنده است، و همه جا از اسماى حسنى و صفات علیاى خدا اسم مى‏برد، و سنت او را در صنع و ایجاد وصف مى‏کند، و اوصاف ملائکه و کتب و رسل خدا را ذکر مى‏نماید، شرایع و احکام خدا را وصف مى‏کند، منتهى الیه و سرانجام امر خلقت یعنى معاد و برگشت به سوى خدا و جزئیات سعادت و شقاوت و آتش و بهشت را بیان مى‏کند.

و همه اینها ذکر و یاد خداست، و همانست که قرآن کریم به قول مطلق، خود را بدان نامیده است.

چون از اسامى قرآن هیچ اسمى در دلالت بر آثار و شؤون قرآن به مثل اسم" ذکر" نیست، به همین جهت در آیاتى که راجع به حفظ قرآن از زوال و تحریف صحبت مى‏کند آن را به نام ذکر یاد نموده، و از آن جمله مى‏فرماید:" إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یَخْفَوْنَ عَلَیْنا أَ فَمَنْ یُلْقى‏ فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ" (فصلت: 40-42) که مى‏فرماید: قرآن کریم از این جهت که ذکر است باطل بر آن غلبه نمى‏کند، نه روز نزولش و نه در زمان آینده، نه باطل در آن رخنه مى‏کند و نه نسخ و تغییر و تحریفى که خاصیت ذکریتش را از بین ببرد» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 153).

در پایان این فصل خلاصه استدلال خود را علامه چنین بیان می دارد: «خلاصه دلیل ما هم این شد که قرآنى که خداى تعالى بر پیغمبرش نازل کرده و در آیات زیادى آن را به اوصاف مخصوصى توصیف نموده، اگر بخواهد محفوظ نباشد و در یکى از آن اوصاف دچار دگرگونى و زیاده و نقصان گردد آن وصف دیگر باقى نخواهد ماند و حال آنکه ما مى‏بینیم قرآن موجود در عصر ما تمامى آن اوصاف را به کاملترین و بهترین طرز ممکن داراست. از همین جا مى‏فهمیم که دستخوش تحریفى که یکى از آن اوصاف را از بین برد نگشته است، و قرآنى که اکنون دست ما است همان است که به رسول خدا (ص) نازل شده است» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 154).


 

فصل دوم: روایات دلالت­کننده بر عدم وقوع تحریف و تصرف در قرآن

در این فصل علامه به روایات اسلامی که دلالت بر مصونیت قرآن از تحریف دارند پرداخته است. او به چندین روایت که اساسا از طریق فریقین روایت شده اند، پرداخته، دلالت های مستقیم و غیر مستقیم آنها را بررسی و تحلیل نموده است. از جمله آن روایات: قرآن در ایام فتنه، حدیث ثقلین، عرضه اخبار به قرآن، قرآن موجود همان قرآن نازل­شده از جانب خدا می باشد. پس از بررسی روایات چنین نتیجه گرفته است: « پس مجموع این اخبار- هر چند که مضامین آنها با یکدیگر مختلف است- دلالت قطعى دارد بر اینکه قرآنى که امروز در دست مردم است همان قرآنى است که از ناحیه خداى تعالى بر خاتم انبیاء (ص) نازل شده است، بدون اینکه چیزى از اوصاف کریمه‏اش و آثار و برکاتش از بین رفته باشد» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 157).

فصل سوم: ادله اثبات عدم وقوع زیاده و نقص و تغییر در قرآن

در این فصل به پاره ای از روایاتی که در منابع فریقین وارد شده و دلالت بر تحریف نقصانی داشتن قرآن می­کنند، پرداخته است و بحث مفصلی را در هر روایتی انجام داده است. با توجه به اطاله بحث روایی در این فصل، فقط به روایتی که تشابه امت اسلام به امت یهود را اعلام می دارد و از این تشابه دلالت التزامی تحریف را برداشت نموده اند، اکتفا می نماییم.

علامه در پایان این فصل به پاسخ شبهه چهارم که بر گرفته از روایت «حوادث واقعه» است، می پردازد و می گوید: « اخبارى که مى‏گوید" حوادث واقعه در امت اسلام مانند حوادثى است که در بنى اسرائیل رخ داده" (ابن حنبل شیبانی، 2001م: 5، 218؛ کمال الدین، بی تا: 2، 481) قبول داریم، و حرفى در آنها نیست، و اتفاقا اخبار بسیارى است که شاید به حد تواتر هم برسد، لیکن به شهادت و جدان و ضرورت این اخبار دلالت بر یکسان بودن در همه جهات ندارد» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 171).

علامه تشابه امت اسلام با امت یهود را با دلالت این روایت فی الجمله می پذیرد، امام در همه زمینه ها رد می کند. او در مورد تحریف کتاب آسمانی فقط در این زمینه می پذیرد که از جهت برداشت های سلیقه ای از کتاب، امت اسلام مثل امت یهود به فرقه های متعدد و مذاهب مختلف پراکنده گشت و همدیگر را تکفیر نمود: « پس به فرضى هم که قبول کنیم که این روایات تحریف کتاب را هم شامل مى‏شود، مى‏گوییم ممکن است مشابهت امت اسلام با امت بنى اسرائیل در این مساله از جهت نتیجه تحریف یعنى حدوث اختلاف و تفرقه و انشعاب به مذاهب مختلف باشد، به نحوى که این مذهب آن مذهب را تکفیر کند» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 171).

فصل چهارم: جمع و تالیف نخستین قرآن

در این فصل به روایات جمع قرآن در نخستین مرحله که توسط اصحاب رسول خدا (ص) انجام گرفته است، پرداخته و از منابع روایی و تاریخی مختلف در این موضوع شواهدی را مورد بحث قرار داده است. علامه از بررسی های خود در پایان این فصل چنین نتیجه گرفته است: «نهایت چیزى که این روایات بر آن دلالت دارد این است که نامبردگان در عهد رسول خدا (ص) سوره‏ها و آیه‏هاى قرآن را جمع کرده بودند. و اما اینکه عنایت داشته بودند که همه قرآن را به ترتیب سوره و آیه‏هایى که امروز در دست ما است و یا به ترتیب دیگرى جمع کرده باشند دلالت ندارد. آرى، این طور جمع کردن تنها و براى اولین بار در زمان ابو بکر باب شده است» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 176).

فصل پنجم: گرد آورى مصاحف مختلف در زمان عثمان‏

در این فصل علامه با روایات تاریخی جمع­آوری قرآن توسط عثمان بن عفان (رض) می پردازد که در واقع این مرحله نهایی گرداوری قرآن بوده است و قرآن های امروز نیز بر اساس همان «مصحف عثمان» طبع و نشر می شوند. علامه در این زمینه فقط به آوردن روایات از منابع معتبر اکتفا می کند و هیچ گونه نتیجه­گیری ندارد.

فصل ششم: دلالات روایات مربوط به جمع و تالیف قرآن

در ادامه بحث تاریخی جمع­آوری قرآن، علامه در این فصل روایات منقوله را با واقعیتی انکارناپذیر تحت عنوان «توجه پیامبر خدا (ص) نسبت به قرآن و حفظ آن» مورد تطبیق و بررسی قرار می دهد و چنین نتیجه می گیرد: « از همه شواهد قطعى‏تر همان دلیلى است که در ابتداى این مباحث آوردیم، که قرآن موجود در عصر ما داراى تمامى اوصافى است که خداى تعالى قرآن نازل بر پیغمبر را به آن توصیف مى‏کند» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 182).

اما در مورد استفاده از روایات این موضوع، علامه سه نتیجه مهم را به عنوان نظر خویش چنین بیان می دارد:

« کوتاه سخن مطالبى که از روایات مذکور استفاده مى‏شود چند مطلب است:

1- اینکه آنچه ما بین دو جلد قرآن کریم هست همه کلام خداى تعالى است، چیزى بر آن اضافه نشده و تغییرى نیافته...

2- اینکه ترتیب سوره‏هاى قرآنى در جمع اول کار اصحاب بوده، و همچنین در جمع دوم- به دلیل روایاتى که گذشت- و در بعضى داشت که عثمان سوره انفال و برائت را میان اعراف و یونس قرار داد، در حالى که در جمع اول بعد از آن دو قرار داشتند...

3- اینکه ردیف کردن آیات به ترتیبى که الآن در قرآنها است با اینکه این آیات متفرق نازل شده بدون دخالت اصحاب نبوده است، و از ظاهر روایاتى که در گذشته داستان جمع آورى نوبت اول را نقل مى‏کرد بر مى‏آید که اصحاب در این کار اجتهاد و نظریه و سلیقه خود را بکار زده‏اند» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 183 و 185).

فصل هفتم: رد روایات انساء

از روایات مشهور به «احادیث انساء» چنین بر می آید که برخی از آیات که در شب بر رسول خدا (ص) نازل میشد، در روز فراموش (!) می کرد: « یکى از آنها روایتى است که الدر المنثور از ابن ابى حاتم و حاکم- در کتاب الکنى- و ابن عدى و ابن عساکر از ابن عباس نقل کرده‏اند که گفت: از آنجایى که بعضى از آنچه در شب بر رسول خدا (ص) وحى مى‏شد در روز فراموش مى‏کرد، آیه" ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها" (بقره: 106) نازل گردید» (سیوطی، 1404هـ ق: 1، 104؛ طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 191 و 192).

در همین معنا روایتی دیگر نیز وارد شده است که علامه آن را نیز مورد بررسی قرار داده است: « و نیز الدر المنثور از ابى داوود- در کتاب الناسخ- و بیهقى- در کتاب الدلائل- از ابى امامه روایت کرده که گفت جماعتى از انصار از اصحاب رسول خدا (ص) به آن جناب خبر دادند که مردى نصف شب برخاست تا سوره‏اى را که حفظ کرده بود شروع به خواندن کند، لیکن غیر از بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ آن، چیزى بیادش نیامد. این پیشامد براى جمعى از اصحاب آن جناب نیز رخ داد، صبح نزد آن جناب شده سوره مزبور را از آن حضرت سؤال کردند. ایشان نیز ساعتى به فکر فرو رفت و چیزى بیادش نیامد که بگوید آن گاه فرمود: دیشب آن سوره نسخ شد، نسخى که در هر جا بود از بین رفت، اگر در سینه بود فراموش شد و اگر در کاغذها بود گم شد. » (سیوطی، 1404هـ ق: 1، 105؛ طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 192).

پس از بررسی این دو روایت و همچنین روایات مشابه نتیجه برداشت و فهم خود را علامه چنین خلاصه نموده است: « چیزى که از آنها استفاده مى‏شود این است که نسخ گاهى در حکم است، مانند آیات نسخ شده‏اى که حکمش از بین رفته، و خودش در قرآن باقى مانده است، و گاهى در تلاوت است، حال چه حکمش نسخ شده باشد، و چه نسخ نشده باشد. و ما سابقا در تفسیر سوره بقره در ذیل آیه 106 که مى‏فرمود:" ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ" گفتیم و به زودى در تفسیر سوره نحل آیه 101 که مى‏فرماید:" وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ" خواهد آمد که این دو آیه اجنبى از مساله انساء به معنى نسخ تلاوت است. و نیز در فصول سابق گذشت که این روایات مخالف صریح قرآن است. پس وجه صحیح این است که روایات انساء را هم عطف بر روایات تحریف نموده هر دو را با هم طرح نماییم و دور اندازیم» (طباطبائی، 1374هـ ش: 12، 193).

اشتراک ها و تفاوت ها

پس از بیان نظرات تفسیری فخر رازی و علامه در خصوص آیه حفظ، به عنوان نتیجه بحث به جمع­بندی اشتراکات و تفاوت های این دو مفسر می پردازیم.

با توجه به بیانات این دو مفسر بزرگ اهل سنت و شیعه، مشخص می شود که هر دو در موارد زیر اتفاق نظر دارند:

  1. قرآن کنونی همان قرآنی است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است؛
  2. در این قرآن هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته است؛
  3. آیات و روایات فراورانی بر مصونیت قرآن از تحریف وجود دارد؛
  4. اگر تحریفی را برای قرآن نسبت داده اند، همانا تحریف معنوی بوده و بیشتر در نحوه عملکرد مسلمانان خودنمایی می کند.

اما تفاوت هایی قابل توجه میان نظرات این دو مفسر به شرح ذیل است:

  1. فخر رازی نسبت به جمع قرآن توسط اصحاب پیامبر (ص) نگاه کاملا مثبت دارد، ترتیب سور و آیات قرآن را توقیفی و از جانب پیامبر (ص) دانسته و خود قضیه گرداوری اصحاب را از اسباب مهم حفظ الهی قلمداد نموده است؛ در حالی که علامه گردآوری اصحاب را نوعا سلیقه ای برداشت نموده و ترتیب سور و ایات قرآن را بر اساس اجتهاد اصحاب تلقی نموده است.
  2. امام فخر نسبت قول به تحریف قرآن را به شیعه ضمنا پذیرفته است، در حالی که علامه سعی کرده با شدت این نسبت را انکار نماید.

منابع و مآخذ

  1. قرآن کریم.
  2. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: مؤسسة الرسالة، 2001م.
  3. جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، قم: بوستان کتاب، 1383هـ ش.
  4. خلیلی، مصطفی، اندیشه های کلامی علامه طباطبائی، قم: دفتر تنظیم و نشر آثار علامه طباطبائی، 1382هـ ش.
  5. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه، 1386هـ ش.
  6. راغب اصفهانی، ابو القاسم، حسین، ترجمه و تحقیق معجم مفردات الفاظ القرآن، مترجم: خسروى حسینى سید غلامرضا، تهران: انتشارات مرتضوى، 1375هـ ش.
  7. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثورفى تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، 1404هـ ق.
  8. طباطبایی، سیدمحمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، 1374هـ ش.
  9. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربى، 1420هـ ق.
  10. قرشى، سید على اکبر،  قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1371هـ ش.
  11. گلی­زواره، غلامرضا، جرعه های جانبخش، قم: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور، 1380هـ ش.
  12. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران: انتشارات اسلامیه، بی­تا.
  13. معرفت، محمدهادی، تحریف­ناپذیری قرآن، مترجم: علی نصیری، تهران: انتشارات سمت، 1379هـ ش.
  14. یزدی، مصباح، قرآن­شناسی، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1380هـ ش.
  15. http://www.erfanabad.org/fa/modules/news/article.php?storyid=445

 

 



[1] - [در حقیقت گردآوردن و خواندن آن بر [عهده‏] ماست. پس چون آن را برخواندیم [همان‏گونه‏] خواندن آن را دنبال کن.]

منابع و مآخذ
  1. قرآن کریم.
  2. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: مؤسسة الرسالة، 2001م.
  3. جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآنی، قم: بوستان کتاب، 1383هـ ش.
  4. خلیلی، مصطفی، اندیشه های کلامی علامه طباطبائی، قم: دفتر تنظیم و نشر آثار علامه طباطبائی، 1382هـ ش.
  5. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه، 1386هـ ش.
  6. راغب اصفهانی، ابو القاسم، حسین، ترجمه و تحقیق معجم مفردات الفاظ القرآن، مترجم: خسروى حسینى سید غلامرضا، تهران: انتشارات مرتضوى، 1375هـ ش.
  7. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثورفى تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، 1404هـ ق.
  8. طباطبایی، سیدمحمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم: موسوى همدانى، سید محمد باقر، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، 1374هـ ش.
  9. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربى، 1420هـ ق.
  10. قرشى، سید على اکبر،  قاموس قرآن، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1371هـ ش.
  11. گلی­زواره، غلامرضا، جرعه های جانبخش، قم: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی حضور، 1380هـ ش.
  12. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران: انتشارات اسلامیه، بی­تا.
  13. معرفت، محمدهادی، تحریف­ناپذیری قرآن، مترجم: علی نصیری، تهران: انتشارات سمت، 1379هـ ش.
  14. یزدی، مصباح، قرآن­شناسی، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1380هـ ش.
http://www.erfana

دوره 2، شماره 2
پاییز و زمستان 1396
صفحه 64-90
  • تاریخ دریافت: 14 آبان 1396
  • تاریخ بازنگری: 15 آبان 1398
  • تاریخ پذیرش: 19 آبان 1398